انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 950 100 1

gigantic

تلفظ gigantic
تلفظ gigantic به آمریکایی/dʒaɪˈɡæntɪk/ تلفظ gigantic به انگلیسی/dʒaɪˈɡæntɪk/

غول آسا، غول پیکر، غول مانند، مناسب برای یک غول، غولسان، بسیار بزرگ، عظیم، بسیار زیاد، سترگ

بررسی کلمه gigantic

صفت ( adjective )
مشتقات: gigantically (adv.)
• : تعریف: exceptionally big; huge, as a giant.
مترادف: colossal, cyclopean, enormous, great, huge, humongous, immense, jumbo, mammoth, monstrous, prodigious, titanic, tremendous
متضاد: tiny
مشابه: big, gargantuan, large, monster, monumental, mountainous, oversize, stupendous, towering

- The blue whale is truly a gigantic creature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وال آبی واقعا موجود غول‌پیکری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نهنگ آبی واقعا یک موجود غول پیکر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The shoe store is having a gigantic sale next week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فروشگاه کفش هفته آینده یک فروش بزرگ دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فروشگاه کفش، فروش عظیمی در هفته آینده دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه gigantic در جمله های نمونه

1. a gigantic building
ترجمه بنای غول پیکر

2. a gigantic victory
ترجمه پیروزی عظیم

3. a gigantic wrestler
ترجمه کشتی‌گیر نره غول

4. the balloon hung below the clouds like a gigantic kite
ترجمه بالون همچون بادبادک غول آسایی زیر ابرها معلق بود.

5. two streams of traffic merged to form a gigantic "y"
ترجمه دو رشته وسایط نقلیه‌به هم پیوستند و "y" غول‌آسایی را تشکیل دادند.

6. He has a gigantic appetite and eats gigantic meals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اشتهای عظیمی دارد و غذای مفصلی می‌خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای اشتهای عظیم و غذاهای غول پیکر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The whole job was a gigantic bungle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام این کار یک سوتی بزرگ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کل کار یک گیاه غول پیکر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The gigantic natural harbour of Poole is a haven for boats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بندر عظیم و عظیم پول برای قایق‌ها چندان مناسب نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بندر طبیعی پولن یک پناهگاه برای قایق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. A gigantic task of national reconstruction awaits us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کار عظیم بازسازی ملی در انتظار ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وظیفه غولآسای بازسازی ملی در انتظار ماست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The problem was beginning to take on gigantic proportions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مشکل داشت به میزان بسیار زیادی در حال رخ دادن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکل شروع شد به نسبت های غول پیکر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The company has made gigantic losses this year, and will probably go out of business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت در سال جاری متحمل خسارات عظیمی شده‌است و احتمالا از کسب‌وکار خارج خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت در سال جاری تلفات غول پیکر ساخته است و احتمالا از کسب و کار خارج خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. As he came closer he saw a gigantic wall of raging flame before him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی نزدیک‌تر آمد، دیواری غول‌پیکر از آتش خشمگین در برابرش دید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همانطور که نزدیک شد، دیوار غول پیکر شعله ورانش را دید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The new airplane looked like a gigantic bird.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیمای جدید شبیه یک پرنده غول‌پیکر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما جدید مانند یک پرنده غول پیکر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The whole thing is just a gigantic illusion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کل قضیه فقط یه توهم بزرگه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه چیز فقط توهم غول پیکر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Gigantic trawlers remove huge catches from the seas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دزدان دریایی Gigantic صید بزرگ را از دریا حذف می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تریلرهای غول پیکر جادوهای زیادی را از دریاها حذف می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Huge files download in a few seconds and gigantic files in a couple of minutes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرونده‌های عظیمی در چند ثانیه تا چند دقیقه دیگر پرونده‌ها را دانلود می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چندین بار فایل های بزرگ در چند ثانیه و فایل های غول پیکر در عرض چند دقیقه دانلود کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Below her a gigantic cat head also dozes, while a furtive, headless male figure hurries off to the left.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پایین‌تر از آن، سر غول آسای او نیز چرت می‌زد، در حالی که یک مرد بی‌سر و صدا، با عجله به سمت چپ حرکت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زیر او یک گربه گربه غول پیکر نیز سوزانده می شود، در حالی که یک مرد نابالغ و بی سر و صدا به سمت چپ می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The gigantic storms measure about 50 miles in diameter and tower 50 to 60 miles above the swirling Jovian atmosphere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طوفان‌های غول‌پیکر در حدود ۵۰ مایل را در قطر و برج ۵۰ تا ۶۰ مایل بالاتر از اتمسفر چرخشی swirling اندازه‌گیری می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طوفان های غول پیکر حدود 50 مایل در قطر و برج 50 تا 60 مایل بالاتر از جو جفتی Swirlling اندازه گیری می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه gigantic به انگلیسی

gigantic
• huge, tremendous
• something that is gigantic is extremely large.

gigantic را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی gigantic

فواد بهشتی ١٧:٠٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٨
هنگفت، کلان
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٨:١٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
خیلی بزرگ - خیلی زیاد
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:١٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
هیولایی ، هیولاوار ، هیولاسان ، هیولامانند
|

عليرضا كريمي وند ١٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
Someone who has made himself a monster
کسی که خودش را هیولا ساخته است
|

پیشنهاد شما درباره معنی gigantic



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کهیار > تیارا
علی بابایی ساروی > آرشیدا
Arisan anoai > Greece
شهناز اکبرزاده > طیف
عادل ولی محمدی > run down
حسین شهبازی > قانونمدار
هما > هما
سوما > سوما

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی gigantic
کلمه : gigantic
املای فارسی : گیگنتیک
اشتباه تایپی : لهلشدفهز
عکس gigantic : در گوگل


آیا معنی gigantic مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )