برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1327 100 1

gigantic

/dʒaɪˈɡæntɪk/ /dʒaɪˈɡæntɪk/

غول آسا، غول پیکر، غول مانند، مناسب برای یک غول، غولسان، بسیار بزرگ، عظیم، بسیار زیاد، سترگ

بررسی کلمه gigantic

صفت ( adjective )
مشتقات: gigantically (adv.)
• : تعریف: exceptionally big; huge, as a giant.
مترادف: colossal, cyclopean, enormous, great, huge, humongous, immense, jumbo, mammoth, monstrous, prodigious, titanic, tremendous
متضاد: tiny
مشابه: big, gargantuan, large, monster, monumental, mountainous, oversize, stupendous, towering

- The blue whale is truly a gigantic creature.
[ترجمه ترگمان] وال آبی واقعا موجود غول‌پیکری است
[ترجمه گوگل] نهنگ آبی واقعا یک موجود غول پیکر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The shoe store is having a gigantic sale next week.
[ترجمه ترگمان] فروشگاه کفش هفته آینده یک فروش بزرگ دارد
[ترجمه گوگل] فروشگاه کفش، فروش عظیمی در هفته آینده دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه gigantic در جمله های نمونه

1. a gigantic building
بنای غول پیکر

2. a gigantic victory
پیروزی عظیم

3. a gigantic wrestler
کشتی‌گیر نره غول

4. the balloon hung below the clouds like a gigantic kite
بالون همچون بادبادک غول آسایی زیر ابرها معلق بود.

5. two streams of traffic merged to form a gigantic "y"
دو رشته وسایط نقلیه‌به هم پیوستند و "y" غول‌آسایی را تشکیل دادند.

6. He has a gigantic appetite and eats gigantic meals.
[ترجمه ترگمان]او اشتهای عظیمی دارد و غذای مفصلی می‌خورد
[ترجمه گوگل]او دارای اشتهای عظیم و غذاهای غول پیکر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The whole job was a gigantic bungle.
[ترجمه ترگمان]تمام این کار یک سوتی بزرگ بود
[ترجمه گوگل]کل کار یک گیاه غول پیکر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The gigantic natural harbour of Poole is a haven for boats.
[ترجمه ترگمان]بندر عظیم و عظیم پول برای قایق‌ها چندان م ...

معنی کلمه gigantic به انگلیسی

gigantic
• huge, tremendous
• something that is gigantic is extremely large.

gigantic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
هنگفت، کلان
دکتر سبحان اسماعیلی
خیلی بزرگ - خیلی زیاد
ebi
هیولایی ، هیولاوار ، هیولاسان ، هیولامانند
عليرضا كريمي وند
Someone who has made himself a monster
کسی که خودش را هیولا ساخته است
آرش اکبری
عظیم ، بزرگ
Helia
غول پیکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gigantic
کلمه : gigantic
املای فارسی : گیگنتیک
اشتباه تایپی : لهلشدفهز
عکس gigantic : در گوگل

آیا معنی gigantic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )