انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 896 100 1

good

تلفظ good
تلفظ good به آمریکایی/ˈɡʊd/ تلفظ good به انگلیسی/ɡʊd/

معنی: خیر، خوبی، کامیابی، مال منقول، مال التجاره، نیک، نیکو، ارجمند، خوشنام، خوش، پاک، خیر، قابل، شایسته، پسندیده، خوب، صحیح، سودمند، مهربان، مطبوع
معانی دیگر: (حرف ندا): ای ! عجب ! وای !، (عامیانه) به خوبی، به طور خوب، (با: the) آدم های خوب، خوبان، (به صورت جمع) کالا، مال، جنس، مفید، معتبر، ممتاز، محموله

بررسی کلمه good

صفت ( adjective )
حالات: better, best
(1) تعریف: having qualities that are desired, enjoyed, or beneficial; desirable.
مترادف: beneficial, desirable, positive
متضاد: bad, evil, ill
مشابه: advantageous, capital, excellent, favorable, fine, first-rate, great, satisfactory, superb, terrific, well, wonderful

- That was a really good movie, and I'd like to see it again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فیلم خوبی بود و دوست دارم دوباره ببینمش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این یک فیلم واقعا خوب بود و من می خواهم آن را دوباره ببینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The cafeteria actually serves quite good food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کافه‌تریا در واقع غذای خوبی را سرو می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کافه تریا در واقع غذاهای بسیار خوبی را خدمت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She got a good score on her exam.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون توی امتحان نمره خوبی گرفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نمره خوبی در امتحانش داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: morally upright; virtuous.
مترادف: just, moral, nice, upright, virtuous
متضاد: bad, evil, monstrous, nefarious, wicked
مشابه: beneficent, benevolent, charitable, godly, honorable, right, righteous, wholesome

- She was a good person who cared deeply for others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او کسی بود که عمیقا به دیگران اهمیت می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک شخص خوب بود که عمیقا به دیگران احتیاج داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: approving, favorable, or optimistic.
مترادف: positive
متضاد: bad, negative

- She has a good opinion of her neighbors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او نظر خوبی درباره همسایه خود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نظر همسایگان خود را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We have good feelings about this decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما احساسات خوبی در مورد این تصمیم داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما در مورد این تصمیم احساس خوبی داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The teacher said good things about her performance in school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم چیزهای خوبی درباره عملکرد او در مدرسه گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم چیزهای خوب در مورد عملکردش در مدرسه گفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: better than the average.
مترادف: decent, fine
متضاد: inadequate, poor, shabby
مشابه: acceptable, adequate, all right, fair, first-rate, OK, passable, satisfactory, strong, superior, tolerable

- He always got good grades in school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همیشه نمرات خوبی در مدرسه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه نمرات خوبی در مدرسه دریافت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: pleasant; enjoyable.
مترادف: agreeable, congenial, enjoyable, nice, pleasant, pleasing
متضاد: disagreeable, rotten, unpleasant
مشابه: bright, cheerful, convivial, entertaining, sociable

- We had a good time at the party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو مهمونی وقت خوبی داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما وقت خوبی در حزب داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: capable; efficient.
مترادف: capable, competent, efficient, proficient
متضاد: poor
مشابه: adept, hard, qualified, skilled, strong

- She is highly valued as a good worker.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به شدت به عنوان کارگر خوب شناخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک کارگر بسیار ارزشمند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He's good at tennis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در تنیس خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در تنیس خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The new teacher is very good with young children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم جدید با بچه‌های کوچک خیلی خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم جدید با فرزندان جوان بسیار خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I've never been very good with figures, so I always a use a calculator.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من تا به حال با اعداد خیلی خوب نبودم، بنابراین همیشه از ماشین‌حساب استفاده می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من هرگز با ارقام بسیار خوبی ندیدم، بنابراین همیشه یک ماشین حساب استفاده می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: sound; reliable.
مترادف: dependable, reliable, solid, sound
متضاد: bad, ill, poor
مشابه: true, trustworthy

- She gave us some good insight into the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بینش خوبی نسبت به این مساله به ما داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به ما یک بینش خوب راجع به این مسئله داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: well-mannered; obedient.
مترادف: obedient, well-behaved
متضاد: bad, mischievous
مشابه: decorous, dutiful, nice, orderly, proper, respectful, seemly, well-mannered

- Our Spike is a good dog.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Spike یک سگ خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسپایک ما یک سگ خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Our little boy is very good with this new babysitter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پسر کوچولومون داره با این پرستار بچه خوب خیلی خوب میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پسر کوچک ما با این بچه نگهدار جدید بسیار خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: considerable; ample.
مترادف: ample, considerable, sizable, substantial
متضاد: inadequate
مشابه: adequate, large, sufficient

- I'm making a good salary now.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] الان دارم حقوق خوبی می‌گیرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من اکنون حقوق خوبی می گیرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(10) تعریف: advantageous; favorable.
مترادف: advantageous, favorable, fit, suitable
متضاد: bad
مشابه: advisable, appropriate, beneficial, fitting, prosperous, right, salutary

- It's a good day to take a walk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روز خوبی برای پیاده‌روی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] روز خوبی برای پیاده روی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Their offer sounds like a very good deal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشنهاد آن‌ها خیلی خوب به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشنهاد آنها به نظر می رسد یک معامله بسیار خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(11) تعریف: full.
مترادف: whole
مشابه: complete, entire, full, solid

- I waited for her for a good hour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منتظر یک ساعت خوب بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای او ساعت خوبی را برای او منتظر گذاشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(12) تعریف: thorough.
مترادف: complete, sound, thorough
مشابه: accurate, careful, precise, solid

- I gave the contract a good reading before I signed it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از اینکه امضا کنم قرارداد خوبی رو امضا کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قبل از امضای آن، قرارداد خواندن خوب را دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(13) تعریف: unspoiled.
مترادف: all right, sound, usable
متضاد: bad, foul
مشابه: edible, fine, OK, sweet, wholesome

- Is this milk still good?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا این شیر هنوز خوب است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا این شیر هنوز هم خوب است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(14) تعریف: kind, compassionate.
مترادف: altruistic, beneficent, benevolent, compassionate, decent, gracious, kind, kindly
متضاد: bad, ill
مشابه: charitable, considerate, generous, humane, liberal, merciful

- It was good of him to stop and help.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای او خوب بود که بایستد و کمک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوب بود که او متوقف و کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(15) تعریف: loyal; steadfast.
مترادف: faithful, loyal, staunch, steadfast, true
مشابه: dependable, firm, reliable, solid, trustworthy

- He's always been a very good friend to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همیشه دوست خوبی برای من بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه یک دوست بسیار خوبی برای من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These are all good members of the club.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اینها همه اعضای خوب باشگاه هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این همه اعضای خوب باشگاه هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(16) تعریف: well; healthy.

- I feel good today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امروز احساس خوبی دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امروز احساس خوبی دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(17) تعریف: capable of producing desired results; effective.
مترادف: effective
متضاد: bad, harmful
مشابه: beneficial, useful

- This polish is especially good on damaged wood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این برق به خصوص در چوب آسیب‌دیده خوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این لهستانی مخصوصا در چوب آسیب دیده خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This herbal tea is good for sore throats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این چای گیاهی برای گلو درد خوبه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این چای گیاهی برای گلو درد مفید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(18) تعریف: enjoyable to eat or drink.
مشابه: delicious, tasty, yummy

- Your mother makes very good spaghetti.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مادرت اسپاگتی خیلی خوبی درست میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مادر شما اسپاگتی بسیار خوبی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This wine is good with that kind of cheese.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شراب با این نوع پنیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شراب با این نوع پنیر خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
عبارات: to the good, the goods
(1) تعریف: that which is good.
مترادف: asset, plus, positive, right
متضاد: evil, harm
مشابه: benefit, gain

- We have to take the good with the bad.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما باید به نفع خودمون عمل کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید بد بدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: benefit; welfare.
مترادف: benefit, interest, sake, success, welfare, well-being
متضاد: harm
مشابه: advantage, behoof, enjoyment, favor, profit, prosperity

- She worked for the good of all the people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون برای همه مردم خوب کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای خیر همه مردم کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: virtue.
مترادف: decency, morality, rectitude, virtue
متضاد: evil
مشابه: beneficence, benevolence, charity, generosity, good will, grace, honor, humanity, justice, kindness, mercy, righteousness

- She has a lot of good in her heart.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون توی قلبش خیلی خوب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در قلبش خیلی خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (pl.) one's personal possessions.
مترادف: belongings, paraphernalia, possessions, stuff, things
مشابه: chattels, property, trappings

- He pledged her all his worldly goods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او تمام اجناس worldly را گرو گذاشته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همه کالاهای دنیوی خود را متعهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: (pl.) inventory; merchandise.
مترادف: inventory, merchandise, stock, wares
مشابه: commodities, dry goods

- Most of the store's goods were destroyed in the fire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیشتر کالاها در آتش از بین رفته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیشتر کالاهای فروشگاه در آتش سوزی تخریب شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف ندا ( interjection )
عبارات: do good, do somebody good
• : تعریف: used to express satisfaction, pleasure, or approval.
مترادف: OK
مشابه: all right, bully, yes

- Good! I like your idea.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بسیار خوب! از ایده تو خوشم میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوب ایده تو را دوست دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه good در جمله های نمونه

1. good (or pure) intention
ترجمه نیت پاک

2. good advertising leads to good sales
ترجمه تبلیغات خوب موجب فروش خوب می‌شود.

3. good advice
ترجمه پند مفید

4. good and evil
ترجمه خیر و شر

5. good and ill are sometime mixed
ترجمه نیکی و بدی گاهی در هم آمیخته‌اند.

6. good deeds, good words, and good thoughts
ترجمه کردار نیک،گفتار نیک،پندار نیک

7. good detectives have photographic memories
ترجمه کارآگاهان خوب دارای حافظه‌ی تصویری هستند.

8. good earth in a broad valley
ترجمه خاک خوب در دره‌ای پهناور

9. good eggs
ترجمه تخم مرغ‌های خوب (تازه)

10. good enough
ترجمه نسبتا خوب،خوب به حد کافی

11. good eyesight
ترجمه بینایی طبیعی،بینایی خوب

12. good fortune and bad fortune are often the product of the human mind itself
ترجمه خوشبختی و بدبختی اغلب زاده‌ی اندیشه‌ی خود انسان‌ها است.

13. good gracious! is it you?
ترجمه عجب‌! این تو هستی‌؟

14. good grief,i cut my hand!
ترجمه وای دستم را بریدم‌!

15. good health is more important than money
ترجمه سلامتی از پول مهمتر است.

16. good heavens!
ترجمه ای بابا!،عجب‌!

17. good land
ترجمه زمین خوب

18. good luck
ترجمه بخت خوب

19. good management caused the restaurants prosperity
ترجمه مدیریت خوب موجب رونق رستوران شد.

20. good manners
ترجمه حسن رفتار

21. good manners
ترجمه نیک رفتاری،رفتار پسندیده

22. good money
ترجمه پول غیر تقلبی،پول خوب

23. good morning!
ترجمه صبح بخیر!

24. good morning, my lord!
ترجمه سلام بر ارباب خودم‌!،صبح بخیر سرورم‌!

25. good news
ترجمه خبر خوب

26. good old hassan, i feel sorry for him!
ترجمه بیچاره حسن،دلم به حالش می‌سوزد!

27. good omen
ترجمه شگون خوب،مروا

28. good or poor reception
ترجمه خوب یا بد دریافت کردن

29. good role models for children
ترجمه سرمشق‌های خوب برای کودکان

30. good soil
ترجمه خاک خوب،خاک حاصلخیز

31. good spelling is no warranty of intelligence
ترجمه املای خوب دلیل بر هوش نیست.

32. good teachers are in short supply
ترجمه معلم خوب کم پیدا می‌شود.

33. good thoughts, good words, good deeds
ترجمه پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک

34. good tidings
ترجمه مژده،نوید

35. good will within and without the clan
ترجمه حسن‌نیت در داخل و خارج قبیله

36. good (or bad) form
ترجمه رفتار خوب (یا بد)،رفتار مرسوم و مورد قبول (یا عکس آن)

37. good and
ترجمه (آمریکا) بسیار،کاملا

38. good and sufficient bail
ترجمه ضامن معتبر

39. good for
ترجمه دوام آوردن،ارزش داشتن

40. good grief!
ترجمه (عامیانه) عجب‌!،ای بابا!

41. good riddance
ترجمه چه بهتر،به جهنم،خدا را شکر

42. good show!
ترجمه (انگلیس - خودمانی) احسنت‌!،معرکه‌!،مرحبا!

43. a good (or bad) buy
ترجمه معامله‌ی مقرون به صرفه (یا ضرر)،خرید خوب (بد)

44. a good atmosphere for the nurture of future scientists
ترجمه محیط خوبی برای پرورش دانشمندان آینده

45. a good book
ترجمه کتاب خوب

46. a good carpet
ترجمه فرش اعلا

47. a good citizen observes laws
ترجمه شهروند خوب قانون‌ها را رعایت می‌کند.

48. a good cry made her feel better
ترجمه یک گریه‌ی حسابی حال او را جا آورد.

49. a good deal of the project is still outstanding
ترجمه بخش عمده‌ای از طرح هنوز انجام نشده است.

50. a good democrat
ترجمه دمکرات وفادار

51. a good document
ترجمه سند معتبر

52. a good dog can deter burglars
ترجمه یک سگ خوب می‌تواند جلو دزدها را بگیرد.

53. a good excuse
ترجمه بهانه‌ی پذیرفتنی

54. a good fishing spot
ترجمه یک جای خوب برای ماهیگیری

55. a good fit
ترجمه لباس اندازه،اندازه‌ی خوب

56. a good investment
ترجمه سرمایه گذاری سودمند

57. a good life
ترجمه زندگی دلپذیر

58. a good many of them were sick
ترجمه تعداد کثیری از آنها بیمار بودند.

59. a good many years ago now, when i was a college student
ترجمه سال‌ها پیش از این،وقتی که دانشجو بودم

60. a good market for new products
ترجمه بازار خوبی برای فرآورده‌های تازه

61. a good meal
ترجمه خوراک کافی،خوراک خوب

62. a good name is better than money
ترجمه نیکنامی از پول بهتر است.

63. a good night's rest invigorated him
ترجمه استراحت کامل در تمام شب او را سرحال آورد.

64. a good night's sleep renewed her strength
ترجمه یک شب خواب راحت به او نیروی تازه بخشید.

65. a good painter with an eye for detail
ترجمه نقاش خوب که ریزه‌کاری‌ها را خوب مجسم می‌کند

66. a good police force guarantees our security
ترجمه یک نیروی پلیس خوب ایمنی ما را تضمین می‌کند.

67. a good press on these trousers
ترجمه یک اطوی خوب بر این شلوار

68. a good site for a deep well
ترجمه جای خوبی برای چاه عمیق

69. a good story must also have an element of surprise
ترجمه یک داستان خوب باید دارای عامل شگفتی نیز باشد.

70. a good student and a crackerjack on the football field
ترجمه یک شاگرد خوب که در زمین فوتبال محشر می‌کند

مترادف good

خیر (اسم)
good , well , benefit , boon , alms , handout , welfare , almsdeed , philanthropy , aught , property , benefaction , weal , well-doing
خوبی (اسم)
good , boon , excellence , beauty , goodness , kindness , kindliness , fairness , comeliness , good quality , excellency
کامیابی (اسم)
good , speed , success , prosperity , glee , palm
مال منقول (اسم)
good
مال التجاره (اسم)
good , merchandise , stock-in-trade
نیک (صفت)
good
نیکو (صفت)
good , pleasant
ارجمند (صفت)
good , lofty , venerable
خوشنام (صفت)
good , reputed
خوش (صفت)
good , pleasant , well , happy , pleasing , sweet , merry , delighted , cheerful , blissful , blithe , buxom , festal , jocund
پاک (صفت)
good , clean , sheer , pure , naked , stark , kosher
خیر (صفت)
good , kind , genial , beneficent , benignant , big-hearted
قابل (صفت)
able , capable , good , qualified , apt , thorough-paced
شایسته (صفت)
able , good , qualified , apt , fit , worthy , competent , proper , sufficient , suitable , meet , apropos , befitting , intrinsic , seemly , becoming , deserving , meritorious
پسندیده (صفت)
good , acceptable , desirable , admirable , pleasant , honorable
خوب (صفت)
good , suitable , super , acceptable , pleasant , well , nice , fine , ok , kind , handsome , beautiful , okay , pretty , applicable , fortunate , goodly , pukka , pucka , okey , wally , well-groomed
صحیح (صفت)
good , right , true , correct , accurate , exact , valid , authentic , all right , safe , simon-pure , integral , well-advised
سودمند (صفت)
good , available , useful , handy , subservient , conducive , advantageous , beneficial , lucrative , constructive , beneficent , commodious , salubrious , fructuous , instrumental , purposive , serviceable , salutary
مهربان (صفت)
good , humane , compliant , tender , kind , friendly , affable , merciful , gentle , compassionate , complaisant , affectionate , mellow , meek , amiable , soft , benignant , big-hearted , charitable , benign , mild , gracious , placable , clement , condescending , couth , good-natured , kind-hearted , good-hearted , kindly , well-disposed , warm-hearted , obliging , open-armed , open-hearted , tender-hearted
مطبوع (صفت)
good , proper , pleasant , handsome , agreeable , graceful , scrumptious , sweet , exquisite , dainty , lovesome , placable , toothsome , sapid , issued , typed , printed

معنی عبارات مرتبط با good به فارسی

عصرشمابخیر
عصرشمابخیر
بعدازظهر به خیر، سلام، خداحافظ (سلام و خداحافظی بین ظهر و غروب آفتاب)
(آمریکا) بسیار، کاملا
ضامن معتبر
ضامن معتبر
شب شماخوش
(معمولا با the) انجیل، کتاب مقدس
ادب، تربیت، رفتارصحیح
bye good خدا حافظ، بدرود، وداع
by good خدا حافظ، بدرود، وداع
کالای گمرکی
کاسبی خوب (یا بد) است، وضع بازرگانی خوب (یا بد) است
به جایی نرسیدن، ناموفق بودن، بد عاقبت شدن
خوشحال کردن (خود را)، خرسند کردن
برای همیشه، دایما
(بحث و استدلال و قانون) به قوت خود باقی بودن، صادق بودن

معنی good در دیکشنری تخصصی

good
[ریاضیات] محصول، کالا، جنس
[حقوق] مال منقول، هر نوع دارایی شخصی
[فوتبال] توپ دروازه
[حقوق] دلیل کافی از نظر قانون
[زمین شناسی] رخ خوب هرگاه کانی در امتداد سطوح معینی بشکند و سطوح صاف ایجاد کند در آن صورت می گویند که دارای رخ خوب است , در این کانیها همواره کانی در جهات سطوح رخ می شکند و سطوح شکست ناهموار ندارد . مانند کلسیت , نمک طعام , گالن . همچنین انواع رخ را بنگرید.
[عمران و معماری] زهکشی خوب
[زمین شناسی] خاک خوب
[حقوق] حسن نیت
[ریاضیات] کالای در جریان ساخت
[عمران و معماری] بارگیری کالا
[زمین شناسی] موفق باشی
[ریاضیات] کالای سرمایه ای
[ریاضیات] کالای سرمایه ای در گردش
[ریاضیات] کالای مصرفی
[ریاضیات] کالای مصرفی
[ریاضیات] کالای اقتصادی
[ریاضیات] کالای نهایی
[حسابداری] کالای ساخته شده
[ریاضیات] کالای ساخته شده
[نساجی] پارچه خام
[ریاضیات] کالای واسطه، کالای واسطه ای، کالای میانی
[عمران و معماری] پرداخت

معنی کلمه good به انگلیسی

good
• benefit, asset; something positive; virtue, decency, honor
• excellent; pleasant; pleasurable; decent; valid; well-behaved; in fine condition; competent, skilled; positive; having admirable moral values
• nice, excellent, of high quality
• something that is good is pleasant, acceptable, or satisfactory.
• someone who is in a good mood is cheerful and pleasant to be with.
• if you are good at something, you are skilful and successful at it.
• a good person is kind and thoughtful.
• you also use good to describe someone who is morally correct in their attitudes and behaviour.
• a child or animal that is good is well-behaved.
• good is moral and religious correctness.
• if something is done for the good of a person or organization, it is done in order to benefit them.
• you use good with a negative to say that something will not succeed or be of any use.
• you use good to emphasize the extent or degree of something.
• goods are things that are made to be sold.
• if you say it's a good thing or it's a good job that something is the case, you mean it is fortunate.
• if you say that someone has done a good job of doing something, you mean that they have been successful in doing that thing.
• if you say that something will do someone good, you mean that it will benefit them or improve them.
• people say `good for you' to express approval.
• if something happens for good, the situation it produces will never change.
• you use as good as before an adjective or a verb to indicate that something is almost true.
• if you make good some damage or a loss, you repair the damage or replace what has been lost.
• if you deliver the goods or come up with the goods, you do what is expected of you; an informal expression.
good afternoon
• hello, good day, goodbye
• you say `good afternoon' in the afternoon when you are greeting someone; a formal expression.
good and valid
• valid, effective, legally binding
good answer
• (us slang) that is correct!
good bargain
• good deal, deal that is beneficial
good beginning
• good start, positive start
good body
• well constructed body, well formed body, attractive body
good book
• interesting book, book of high quality, excellent reading
good boy
• well-behaved boy, boy who does good deeds
good business relationship
• work well together
good business sense
• good understanding and judgment in financial and other enterprises
good buy
• good bargain, beneficial purchase
common good
• public welfare, benefit of all citizens
consumer good
• product intended to be purchased by consumers
disappear for good
• leave and never return
do good
• perform good works
doing good
• performing charitable acts, doing good deeds
economic good
• product or service whose supply is limited and that is acquired through payment
equally as good
• just as good, no worse or better than, good in the same degree
fairly good
• okay, tolerably good, moderately well
felt good
• felt well, felt great, felt wonderful, felt comfortable, was in good spirits
for good
• forever, permanently
for your own good
• for your own benefit, for your own welfare
giffen good
• commodity for which the demand grows as its price increases
greater good
• something that is for the benefit of the most people, advantage for the general public
inferior good
• merchandise that in low demand when income rises
it's no good
• there is no point, it is useless, it is futile, it's no use

good را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی good

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
بهین
|

پیشنهاد شما درباره معنی good



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی good
کلمه : good
املای فارسی : گود
اشتباه تایپی : لخخی
عکس good : در گوگل


آیا معنی good مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )