انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 891 100 1

بررسی کلمه gradually

قید ( adverb )
• : تعریف: by small steps or degrees.
مشابه: incrementally

- The weather is gradually getting warmer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هوا به تدریج گرم‌تر می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب و هوا به تدریج گرم تر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه gradually در جمله های نمونه

1. gradually he became inured to that stifling environment
ترجمه کم‌کم به آن محیط خفقان‌آور خو گرفت.

2. gradually he earned a good reputation
ترجمه کم کم شهرت خوبی به دست آورد.

3. gradually he outgrew his bad habits
ترجمه کم‌کم بر عادات بد خود چیره شد.

4. gradually he piled up a lot of information on rustam
ترجمه کم کم اطلاعات زیادی درباره‌ی رستم گردآوری کرد.

5. gradually he sank in the mire of depravity and sin
ترجمه به تدریج در منجلاب کژراهی و گناه غرق شد.

6. gradually her dislike of bathing turned into a phobia
ترجمه کم کم عدم علاقه‌ی او به آبتنی تبدیل به ترس بیمار گونه شد.

7. gradually his energy was spent
ترجمه کم کم رمق او تحلیل رفت.

8. gradually his love of cleanliness became a mania
ترجمه عشق او نسبت به نظافت کم‌کم تبدیل به وسواس شد.

9. gradually new york became the literary and artistic hub of america
ترجمه کم‌کم نیویورک کانون ادبی و هنری امریکا شد.

10. gradually she made her husband housebroken
ترجمه کم‌کم شوهر خود را سربراه کرد.

11. gradually siamak became prosperous
ترجمه کم کم کار سیامک گرفت.

12. gradually the barter system gave way to a monetized economy
ترجمه بتدریج نظام تهاتری به یک اقتصاد مبتنی بر پول تبدیل شد.

13. gradually the child becomes aware of his individuality
ترجمه کم‌کم کودک به شخصیت خود پی می‌برد.

14. gradually the child fell out of the habit of sucking his thomb
ترجمه کودک به تدریج عادت مکیدن انگشت خود را فراموش کرد.

15. gradually the drizzle turned into a rainstorm
ترجمه ریز بار کم‌کم تبدیل به رگبار شد.

16. gradually the mist thickened
ترجمه کم کم مه انبوه‌تر (غلیظتر) می‌شد.

17. gradually the roman empire fell into decay
ترجمه امپراطوری روم به تدریج دچار تباهی شد.

18. gradually the truth began to dawn on him
ترجمه کم‌کم واقعیت برایش آشکار شد.

19. gradually the truth leaked out
ترجمه کم‌کم حقیقت آشکار شد.

20. gradually the truth surfaced
ترجمه کم‌کم واقعیت هویدا شد.

21. gradually the water hardened and became as hard as stone
ترجمه کم‌کم آب ماسید و همچون سنگ سخت شد.

22. gradually the wind developed into a strong storm
ترجمه کم‌کم وزش باد تبدیل به توفان شد.

23. gradually they got used to each other
ترجمه تدریجا به هم خو گرفتند.

24. exhaustion gradually muddied his mind
ترجمه خستگی کم‌کم فکر او را مختل کرد.

25. he gradually conditioned his body for mountain climbing
ترجمه او به تدریج بدن خود را برای کوهنوردی ورزیده کرد.

26. rebellion gradually faded out and once again peace returned
ترجمه شورش کم‌کم از میان رفت و دوباره آرامش برقرار شد.

27. she gradually adjusted to her husband's idiosyncrasies
ترجمه او کم‌کم خود را با تک ویژگی‌های شوهرش وفق داد.

28. they gradually adapted themselves to the envirnoment
ترجمه آنها به تدریج خود را با محیط وفق دادند.

29. childhood memories gradually recede
ترجمه خاطرات کودکی کم کم زدوده می‌شود.

30. education is gradually circumfusing africa
ترجمه آموزش و پرورش به تدریج در افریقا گسترده می‌شود.

31. he was gradually given the label "womanizer"
ترجمه کم‌کم به او لقب ((زن‌باز)) را دادند.

32. plastics are gradually becoming rivals of metals
ترجمه پلاستیک دارد کم‌کم رقیب فلز می‌شوند.

33. that subject gradually evolved into a dilemma
ترجمه آن موضوع کم‌کم به صورت معمایی درآمد.

34. the amazon gradually spreads out and reaches a width of six miles
ترجمه رود آمازون به تدریج وسیع می‌شود و به پهنای شش مایل می‌رسد.

35. the boat gradually dwindled to a speck on the horizon
ترجمه قایق کم‌کم به نقطه‌ای در افق تبدیل شد.

36. the calm gradually became boring
ترجمه سکوت کم کم ملال آور شد.

37. the storm gradually weakened
ترجمه توفان کم‌کم ضعیف شد.

38. their memory gradually faded out
ترجمه خاطره‌ی آنها به تدریج زایل شد.

39. they are gradually feeling the pinch of economic competition
ترجمه کم کم دارند فشار رقابت اقتصادی را احساس می‌کنند.

40. this plateau gradually rose upward
ترجمه این فلات کم‌کم مرتفع شد.

41. an embryo enlarges gradually
ترجمه رویان به تدریج بزرگ می‌شود.

42. the dancer stripped gradually as she sang
ترجمه رقاصه در حین آواز خواندن به تدریج لباس‌های خود را در می‌آورد.

43. the expanding economy gradually enriched a large number of people
ترجمه اقتصاد شکوفا کم کم تعداد زیادی از مردم را به ثروت رساند.

44. stir in the flour gradually to avoid lumping
ترجمه آرد را کم‌کم اضافه کن و هم بزن تا قلمبه نشود.

45. their hope for survival gradually withered away
ترجمه امید آنها به زنده ماندن کم‌کم تبدیل به یاس شد.

46. this road's gradient rises gradually
ترجمه شیب این راه به تدریج زیاد می‌شود.

47. foreigners who lived in rome gradually became italianized
ترجمه خارجیانی که در رم زندگی می‌کردند کم‌کم ایتالیایی منش شدند.

48. the audience was angry but gradually quieted down
ترجمه حاضران خشمگین بودند ولی کم‌کم آرام شدند.

49. the discord among the chieftains gradually ended up in war
ترجمه ناسازگاری خوانین کم‌کم به جنگ منجر شد.

50. the house of burgundy was gradually culminating
ترجمه خاندان بور گاندی تدریجا به اوج خود می‌رسید.

51. the pace of their activity gradually eased off
ترجمه میزان فعالیت آنها به تدریج کاهش یافت.

52. when he reached ninety, he gradually lost his faculties
ترجمه به نود سالگی که رسید کم‌کم قوای دماغی خود را از دست داد.

53. worms extrude their fecal matter gradually
ترجمه کرم‌ها مواد سرگینی خود را کم کم دفع می‌کنند.

54. he was a naive child who gradually learned to dissemble
ترجمه او کودک ساده لوحی بود که کم‌کم تدلیس آموخت.

55. the furniture, like their happy marriage, gradually acquired a patina of age
ترجمه اسباب خانه،مانند ازدواج سعادت آمیز آنان به تدریج از جلای قدمت بهره‌مند شد.

56. after a week in the new job, parichehr gradually got her bearings
ترجمه پریچهر یک هفته پس از شروع کردن به کار جدید کم کم به وضعیت آشنا شد.

57. in the beginning she was timid, but she gradually learned to assert herself
ترجمه در ابتدا خجالتی بود ولی کم کم آموخت که خودی نشان دهد.

58. in the early part of the evening, electricity consumption peaks and then gradually subsides
ترجمه مصرف برق در اوایل شب به اوج می‌رسد و سپس به تدریج کم می‌شود.

مترادف gradually

بتدریج (قید)
inchmeal , gently , gradually , piecemeal
رفته رفته (قید)
inchmeal , gradually
متدرجا (قید)
gradually
خرد خرد (قید)
inchmeal , gradually , piecemeal

معنی gradually در دیکشنری تخصصی

gradually
[ریاضیات] رفته رفته، به تدریج
[آب و خاک] تدریجی
[عمران و معماری] تقارب تدریجی - همگرایی تدریجی
[آب و خاک] همگرائی تدریجی
[عمران و معماری] انحراف تدریجی
[آب و خاک] انحراف تدریجی
[عمران و معماری] جریان متغیر تدریجی
[آب و خاک] جریان متغیر تدریجی
[آب و خاک] جریان متغیر تدریجی غیر دائمی

معنی کلمه gradually به انگلیسی

gradually
• progressively
gradually degenerating
• slowly become worse
decreased gradually
• diminished slowly, went down gradually, did not go down all at once

gradually را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی gradually

سعید محمدی نیا ١١:١٣ - ١٣٩٦/٠٩/١٤
به تدریج
|

کامبیز اخوان ١٩:١١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٢
کم کم
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٠٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
آرام آرام
|

پیشنهاد شما درباره معنی gradually



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی gradually
کلمه : gradually
املای فارسی : گردواللی
اشتباه تایپی : لقشیعشممغ
عکس gradually : در گوگل


آیا معنی gradually مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )