برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1320 100 1

granted


معنی: مفروض
معانی دیگر: گیرم، فرض کنیم

واژه granted در جمله های نمونه

1. granted (that)
گیرم،فرض کنیم

2. he was granted a respite
اعدام او را عقب انداختند.

3. he was granted a week's leave of absence
به او یک هفته مرخصی دادند.

4. she was granted a pardon
او مورد عفو قرار گرفت.

5. the king granted his boon
سلطان تمنای او را اجابت کرد.

6. the teacher granted the boy liberty to go out
معلم به پسر اجازه داد که بیرون برود.

7. they had granted him a franchise to open a college
به او امتیاز تاسیس یک مدرسه‌ی عالی را داده بودند.

8. her request was granted
درخواست او اجابت شد.

9. her wish was granted
آرزویش برآورده شد.

10. the thief was granted sanctuary in the temple
به دزد اجازه‌ی تحصن در معبد داده شد.

11. to take for granted
اثبات شده،فرض کردن،پذیرفتن،عادی فرض کردن،مسلم پنداشتن،قدر چیزی را ندانستن،بی اهمیت پنداشتن

12. his appeal was not granted
درخواست پژوهش او رد شد.

13. the central government has granted home rule to some swiss citie ...

مترادف granted

مفروض (صفت)
assumed , supposed , granted

معنی عبارات مرتبط با granted به فارسی

معنی کلمه granted به انگلیسی

granted
• admittedly, acknowledged as true
granted a petition
• agreed to a request, consented to an appeal, granted an entreaty
granted a remedy
• provided relief, gave a medication
granted amnesty
• granted immunity, pardoned, acquitted
granted an option
• promised the right become involved in a business transaction under predetermined conditions
granted him her favors
• she had sexual intercourse with him, she made love to him
granted his request
• consented to his appeal, agreed to his petition, satisfied his wish
granted his wish
• satisfied his desire, agreed to his request
granted the use of
• allowed to use
take for granted
• not appreciate, not realize how much something means to you
take it for granted
• accept something unquestioningly; show disregard for something, treat something in an unappreciative manner

granted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد نیازی
گیریم
Granted you are right
گیریم که شما راست میگی
المیرا محمودجانلو
بدیهی است که، واضح است که
المیرا
Take sb for granted
از کسی توقع داشتن
Xeinab
بی چون و چرا پذیرفتن
MHF
پذیرفته شدن
محدثه فرومدی
محرز، مسلم، مسجل
عاطفه
.Okay granted
باشه قبوله. باشه درست است که....
Mini
اعطا کردن
مهسا امینی
-بدیهی فرض کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی granted
کلمه : granted
املای فارسی : گرنتد
اشتباه تایپی : لقشدفثی
عکس granted : در گوگل

آیا معنی granted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )