انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 892 100 1

واژه grounded در جمله های نمونه

1. he grounded his arguments on economic considerations
ترجمه بحث خود را بر پایه‌ی ملاحظات اقتصادی قرار داد.

2. the mutineers grounded the ship
ترجمه شورشیان کشتی رابه گل نشاندند.

3. due to a storm, airplanes were grounded
ترجمه به خاطر توفان پرواز هواپیماها متوقف شد.

4. The young players all seemed very well grounded in the rich history of the music they were performing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازیکنان جوان در تاریخچه غنی موسیقی که اجرا می‌کردند به خوبی به نظر می‌رسیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازیکنان جوان به نظر می رسید بسیار خوب در تاریخ غنی از موسیقی انجام شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. His arguments are well grounded in facts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استدلالات او به خوبی در حقایق استوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استدلال های او به خوبی در حقایق استوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I grounded my opinion on facts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من عقیده خود را بر حقایق تحمیل کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نظر خود را در مورد حقایق ذکر کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. All R45 aircraft have been grounded, after a defect in the engine cooling system was discovered.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از اینکه یک عیب در سیستم خنک‌کننده موتور پیدا شد تمام هواپیماهای R۴۵ به زمین متصل شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه هواپیماهای R45 پس از تخریب سیستم خنک کننده موتور کشف شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The oil tanker was grounded on a sandbank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تانکر نفت بر روی یک sandbank بسته شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تانکر نفت بر روی شن و ماسه بنا شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The boat finally grounded on a soft, underwater bank.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قایق بالاخره روی یک ساحل نرم زیر آب فرو رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قایق در نهایت روی یک بانک زیر آب قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The teacher grounded his pupils in arithmetic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معلم دانش آموزانش را در کلاس ریاضی به زمین گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معلم دانش آموزان خود را در حساب آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The balloon was grounded by strong winds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بادکنک بر پایه باده‌ای شدید فرود آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بادکنک تحت تاثیر باد شدید قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. All aircraft at London Airport were grounded by fog yesterday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیروز تمام هواپیماها در فرودگاه لندن از مه قطع شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام هواپیما ها در فرودگاه لندن روز گذشته توسط مه مهار شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. All aircraft at London Airport were grounded by fog today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امروز تمام هواپیماها در فرودگاه لندن از مه قطع شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام هواپیما در فرودگاه لندن امروزه توسط مه تهدید شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The boxer grounded his opponent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشت‌زن مخالف او شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بوکسور حریف خود را به زمین انداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با grounded به فارسی

خبره، وارد، دارای تبحر، حاذق، دارای پایه محکم، بر پایه یااساس صحیح

معنی grounded در دیکشنری تخصصی

grounded
[برق و الکترونیک] زمین شده متصل به زمین یا جسمی رسانا که به جای زمین عمل می کند .
[برق و الکترونیک] امیتر زمین شده

معنی کلمه grounded به انگلیسی

grounded
• based; established; connected to the ground (about an electrical conductor)
grounded airplane
• aircraft which has been restricted from flying (due to technical problems, adverse weather, etc.)
grounded pilot
• pilot who is prevented from flying
ill grounded
• poorly grounded, not based on good reasons
well grounded
• based, founded; skilled, knowledgeable, experienced
• well-grounded means the same as well-founded.

grounded را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی grounded

ساناز ١٥:٥٢ - ١٣٩٦/٠١/٠٨
با اساس ، با جهت
|

هادی سلیمی ١٤:٤٤ - ١٣٩٦/٠٢/٠٥
زمینه، اساس، مبنا، پایه
|

حسین ٠١:٣٩ - ١٣٩٦/٠٢/٠٩
وقتی فرزندی تنبيه ميشه و اجازه ی
بیرون اومدن از خونه رو نداره
|

عاطفه ٠٩:١٦ - ١٣٩٦/٠٢/٢٢
مبتنی شدن
|

حسین ١٤:٥٠ - ١٣٩٦/٠٢/٢٢
مستدل
|

Mosi kavusi ٢٣:٥٤ - ١٣٩٦/٠٥/١٧
وقتی فرزندی تنبیه میشود واجازه بیرون رفتن از خانه را ندارد
|

مهرداد پورسلیمان ١٧:٣٥ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
حبس کردن:مثلا وقتی فرزند کار اشتباهی انجام می دهد از سوی والدین خود تنبیه یا به یه مدت مشخص حبس می شود.
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:١٤ - ١٣٩٦/١٠/٢٦
(در مقام صفت): عيان، مثلا a grounded truth : حقيقي عيان
مقصود هر آن چيزي است كه بر زمينه‌اي مشخص استوار باش، بر واقعيتي ملموس و مشخص
|

پویا ١٥:٠٥ - ١٣٩٦/١٢/١٥
به طور واضح و روشن فکر کردن(روشن فکر)
|

یسرا حسینی ٢٣:٥٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٨
بچه ای که تنبیه شده و اجازه بیرون رفتن از خانه را ندار د. به صورت صفت بکار میرود. you are grounde
|

ایما ٠٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٥
تنبیه شده
|

مرتضی ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢
مقید ، متصل به زمین
|

Amin ٢٠:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
ساختن یا آماده کردن
|

SuperSU ١٥:٣٣ - ١٣٩٧/١١/٠٢
جریمه . تنبیه
|

لیلی ٢٢:١٤ - ١٣٩٧/١١/١٧
معقول و متعادل و حساس به امور
|

علی حسین اسفند زاد ١٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
متعادل شدن (در آسیب شناسی روانی: بازگشت از یک حالت مرضی به حالت عادی)
|

پیشنهاد شما درباره معنی grounded



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی grounded
کلمه : grounded
املای فارسی : گراوندد
اشتباه تایپی : لقخعدیثی
عکس grounded : در گوگل


آیا معنی grounded مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )