glass

/ˈɡlæs//ɡlɑːs/

معنی: جام، شیشه، گیلاس، ابگینه، لیوان، استکان، شیشه الات، ایینه، شیشه دوربین، شیشه ذرهبین، الت شیشهای، شیشه گرفتن، شیشه ای کردن، صیقلی کردن
معانی دیگر: آبگینه، ظرف شیشه ای (glassware هم می گویند)، (جمع) چشمیار، عینک، دوربین، صاف و شکننده شدن، آبگینه ای، هر چیز شیشه مانند، چیز شفاف و شکننده، شیشه ی جام، شیشه ی پنجره، ساغر، در ظرف شیشه ای ریختن، (آینه وار) منعکس کردن، بازتاب دادن، (قدیمی) آینه، فیلیپ گلاس (آهنگساز آمریکایی)، عدسی، عینک دار کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a hard, breakable, usu. transparent material made from silica and metallic oxides and used for windows, bottles, mirrors, and the like.
مشابه: crystal, obsidian, quartz, silica, silicate

(2) تعریف: a drinking vessel, usu. made of glass.
مشابه: beaker, chalice, goblet, tumbler, vessel, wineglass

(3) تعریف: any of several objects made of glass, such as a window, mirror, or barometer.
مشابه: barometer, crystal, glassware, glazing, lens, magnifying glass, mirror, windowpane

(4) تعریف: (pl.) a pair of lenses mounted in frames and worn to aid vision; eyeglasses.
مترادف: eyeglasses, spectacles
مشابه: bifocals, lenses, lorgnette, monocle, pince-nez, specs
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: glasses, glassing, glassed
مشتقات: glasslike (adj.)
• : تعریف: to fit or cover with glass.
مترادف: glaze

جمله های نمونه

1. glass can break because of rapid heating or chilling
شیشه ممکن است به واسطه ی زود گرم شدن یا سرد شدن بشکند.

2. glass handcrafted so as to imitate diamonds
شیشه ی ساخته شده با دست به گونه ای که شبیه الماس باشد

3. a glass case
محفظه ی شیشه ای،ویترین

4. a glass object
یک چیز شیشه ای

5. a glass of cold water is just the job
یک لیوان آب سرد خیلی می چسبد.

6. a glass of foaming beer
یک لیوان آبجو پرکف

7. a glass of water to stay one's thirst
یک لیوان آب برای برطرف کردن تشنگی

8. a glass table
میز شیشه ای

9. broken glass lacerated his feet
شیشه ی شکسته پایش را مجروح کرد.

10. frosted glass
شیشه ی مات

11. my glass is empty
لیوان من خالی است.

12. spun glass
شیشه ی چرخانده

13. the glass dropped from my hand
لیوان از دستم افتاد.

14. the glass fell and broke into a thousand pieces
لیوان افتاد و هزار تکه شد.

15. the glass fell and broke into slivers
لیوان افتاد و ریز ریز شد.

16. the glass from broken bottles can be recycled
شیشه ی بطری های شکسته را می توان بازیابی کرد.

17. the glass was brimful of milk
لیوان از شیر لبریز بود.

18. the glass was filled to the brim
لیوان لبالب بود.

19. this glass cracks easily
این شیشه زود ترک برمی دارد.

20. this glass is made of crystal
این لیوان از بلور ساخته شده است.

21. gauge glass
لوله ی آبنما،لوله ی شیشه ای ارتفاع نما

22. to glass in
دورادور چیزی را شیشه گرفتن،با شیشه ی جام پوشاندن

23. a full glass
یک لیوان پر

24. a pony glass of beer
یک لیوان کوچک آبجو

25. crates containing glass and china
صندوق های حاوی شیشه و چینی

26. fill the glass up to here
لیوان را تا اینجا پرکن.

27. the magnifying glass focused the light on the paper
ذره بین نور را روی کاغذ متمرکز کرد.

28. to display glass dolls, they had pigeonholed the shelf
تاقچه را برای به نمایش گذاشتن عروسک های شیشه ای خانه خانه کرده بودند.

29. a highly evacuated glass tube
لامپ شیشه ای که کاملا از هوا تهی شده است

30. hassan broke the glass and his father gave it to him
حسن لیوان را شکست و پدرش خوب به حسابش رسید.

31. he drained his glass within two minutes
او ظرف دو دقیقه لیوان خود را تهی کرد.

32. he drank a glass of milk
او یک لیوان شیر نوشید.

33. he guzzled the glass of doogh
لیوان دوغ را سر کشید.

34. he lifted his glass and pledged his host
لیوان خود را بالا برد و به سلامتی میزبانش نوشید.

35. he overset a glass full of milk
او لیوان پر از شیر را واژگون کرد.

36. he reversed his glass as a signal that he did not want any more drinks
او به نشان اینکه دیگر مشروب نمی خواهد گیلاس خود را وارونه قرار داد.

37. he threw the glass at me in fury
با خشم شدید لیوان را به طرفم پرت کرد.

38. hossein raised the glass to his mouth and tossed the lemonade off
حسین لیوان را به دهان برد و لیموناد را فرو داد.

39. i drink a glass of water every morning
هر بامداد یک لیوان آب می نوشم.

40. to crash a glass against a wall
لیوان را به دیوار کوبیدن و شکستن

41. to electrify a glass rod
میله ای شیشه ای را دارای بار الکتریکی کردن

42. he drew me a glass of beer
برایم یک لیوان آبجو ریخت (از بشکه).

43. please give me a glass of water
لطفا یک لیوان آب به من بدهید.

44. she collected the broken glass and dumped it in the trash can
شیشه های شکسته را جمع کرد و در زباله دان ریخت.

45. she drank a second glass of fruit cup
او لیوان دوم معجون آب میوه را نوشید.

46. sweat formed on the glass of cold water
آبدانه هایی که روی لیوان آب سرد تشکیل شده است

47. the beads on a glass of beer
حباب های روی لیوان آبجو

48. people who live in glass houses should not throw stone
اشخاص آسیب پذیر نباید به دیگران حمله کنند،آبگینه فروش نباید سنگ پرانی کند

49. a bottle is made of glass
بطری از شیشه ساخته شده است.

50. my heart yearned for a glass of cool water
دلم برای یک لیوان آب خنک غنج می زد.

51. to rough the edges of glass
لبه های شیشه را زبر کردن

52. akbar quaffed the (contents of the) glass and started laughing
اکبر لیوان را سر کشید و شروع کرد به خندیدن.

53. cement does not adhere well to glass
سیمان درست به شیشه نمی چسبد.

54. dorothy has a collection of etched glass
دوروتی دارای یک مجموعه از ظروف شیشه ای منقوش است.

55. he dipped his finger in the glass and bloodied the water
انگشتش را در لیوان فرو کرد و آب را خونی کرد.

56. he took the medicine with a glass of water
دارو را با یک لیوان آب خورد.

57. it was ali who broke the glass
(آن) علی بود که لیوان را شکست.

58. she said "cheerio" and clinked her glass against mine
او ((به سلامتی)) گفت و گیلاس خود را (با صدی جینگ) به گیلاس من زد.

59. the child poured milk into his glass until it started brimming over onto the carpet
کودک آنقدر شیر توی لیوان خود ریخت تا اینکه شروع کرد به سر رفتن و ریختن روی فرش.

60. the ragged edge of the broken glass
لبه ی ناصاف لیوان شکسته

61. a statue whose eyes were formed of glass
تندیسی که چشمانش از شیشه بود.

62. his embarrassment at breaking the host's expensive glass
شرمندگی او از شکستن لیوان قیمتی صاحب خانه

63. the room was a welter of broken glass and china
اتاق پر از قطعات شیشه و چینی شکسته بود.

64. the upper half of the door was glass
نیمه ی فوقانی در از شیشه بود.

65. every night he puts his dentures in a glass
هر شب دندان های (مصنوعی) خود را در لیوان می گذارد.

66. i cut my hand on a piece of glass
یک تکه شیشه دستم را برید.

67. i got a broom and swept the broken glass
جاروب آوردم و شیشه شکسته ها را جارو کردم.

68. the room was strewn with paper and broken glass
توی اتاق،کاغذ و شیشه شکسته پخش و پلا بود.

69. he killed his drink and held out the empty glass
او مشروب خود را بالا داد و با دست دراز لیوان خالی را بلند کرد.

70. it was hot and i was craving for a glass of ice water
هوا گرم بود و من دلم برای یک لیوان آب یخ غنج می زد.

مترادف ها

جام (اسم)
beaker, cup, bowl, chalice, grail, goblet, glass, envelope, cupel

شیشه (اسم)
bottle, glass

گیلاس (اسم)
shot, glass, cherry, demitasse

ابگینه (اسم)
glass, crystal

لیوان (اسم)
mug, glass, tun, tumbler

استکان (اسم)
glass

شیشه الات (اسم)
glass, glassware, glasswork

ایینه (اسم)
glass, handglass, mirror, looking glass

شیشه دوربین (اسم)
glass

شیشه ذره بین (اسم)
glass

الت شیشه ای (اسم)
glass

شیشه گرفتن (فعل)
glass

شیشه ای کردن (فعل)
glass

صیقلی کردن (فعل)
sleek, scour, glass, varnish, urbanize, sleeken

تخصصی

[عمران و معماری] شیشه - آبگینه
[برق و الکترونیک] شیشه
[زمین شناسی] شیشه - سنگی است که در اثر سرد شدن سریع ماگما و در نتیجه نداشتن فرصت کافی جهت رشد بلور بوجود می آید. - - شیشه یک جسم جامد شفاف شکننده ای است که دارای ساختار مولکولی مایع است. این ماده ازترکیب ذوب ماسه با ترکیب شیمیایی SiO2 و کربنات سدیم و آهک (CaCO3) در اندازه های بسیار ریز ساخته شده است. ار شیشه برای پنجره ها آینه ها لنزها و تزئینات مختلف دیگر استفاده می شود. - - در سنگ شناسی آذرین: شیشه آتشفشانی، جسمی بی شکل که در اثر سرد شدن سریع ماگما بوجود می آید. ممکن است شامل سنگی کامل مانند ابسیدین یا تنها بخشی از توده سنگ باشد. -
[نساجی] شیشه

انگلیسی به انگلیسی

• transparent and brittle material produced by fusing sand and other materials (used for windows, bottles, etc.); cup, drinking container; window pane; lens; anything made from glass
fit or cover with panes of glass; frame (a picture)
made of glass; fitted with glass
glass is the hard transparent substance that windows and bottles are made from.
a glass is a container made of glass which you can drink from.
you can use glass to refer to a glass and its contents, or to the contents only.
glass objects that you have in your house can be referred to as glass.
glasses are two lenses in a frame that some people wear in front of their eyes in order to see better.
see also dark glasses, magnifying glass, stained glass.

پیشنهاد کاربران

شیشه، لیوان
واژه glass به معنای شیشه
واژه glass در حالت غیرقابل شمارش به معنای شیشه به ماده ای معمولا شفاف گفته می شود که برای ساخت پنجره، بطری، ظروف و . . . استفاده می شود. مثلا:
a glass vase ( یک گلدان شیشه ای )
...
[مشاهده متن کامل]

واژه glass به طور کلی به ظروف شیشه ای و کریستال خانه هم گفته می شود. مثلا:
we keep all our glass and china in this cupboard ( ما همه ظروف کریستال و چینی مان را در این کابینت نگه می داریم. )
واژه glass در کاربرد قدیمی و ادبی معنای آینه می دهد.
واژه glass به معنای لیوان
واژه glass در حالت قابل شمارش به معنای لیوان به ظرفی شیشه ای و کریستال می گویند که برای نوشیدن مایعات از آن استفاده می کنند. واژه glass در این حالت بیشتر در ترکیب با کلمات دیگر می آید. مثلا:
a sherry glass ( یک لیوان پایه دار )
a wine glass ( یک جام کریستال )
منبع: سایت بیاموز

شیشه
Windows are made of glass
پنجره ها از شیشه تولید شدند🟩
لیوان شیشه ای
مواد مخدر به نام شیشه یا کریستال
شیشه و ظروف شیشه ای مثل لیوان
ظروف شیشه ای

بپرس