انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 836 100 1

بررسی کلمه Harvest

اسم ( noun )
(1) تعریف: the gathering of ripe crops, the crops themselves or the amount so gathered, or the season in which they are gathered.
مترادف: crop
مشابه: autumn, fall, gathering, produce, yield

- Even small children helped out with the harvest of the crops.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حتی بچه‌های کوچک هم با برداشت محصول کمک کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حتی بچه های کوچک نیز با برداشت محصولات کشاورزی کمک کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It was a small harvest that year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن سال محصول ناچیزی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این سالانه یک محصول کوچک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We met at harvest five years ago.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما پنج سال پیش در فصل درو با هم آشنا شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما پنج سال پیش برداشت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the product of an action, process, or event.
مشابه: crop, fruit, outcome

- The movement yielded a harvest of new ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این جنبش برداشت ایده‌های جدید را به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جنبش منجر به برداشت ایده های جدید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: harvests, harvesting, harvested
(1) تعریف: to gather (ripe crops); pick or reap.
مترادف: gather, pick
مشابه: garner, glean, pluck, reap

- Farmers will harvest their corn soon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشاورزان بزودی غله خود را برداشت خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشاورزان ذرت خود را به زودی برداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to gather a crop from (a field or garden).
مشابه: pick, pluck, reap

- More workers were needed to harvest the fields.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کارگران بیشتری برای برداشت مزارع مورد نیاز بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارگران بیشتری برای برداشتن زمینه ها نیاز بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to gather (results).
مترادف: gather
مشابه: glean, reap

- She harvested three prizes at the fair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سه جایزه در بازار را برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در این نمایشگاه سه جایزه را برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to gather ripe crops; pick or reap.
مترادف: reap

- The farmers are harvesting in their fields.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشاورزان در حال برداشت در مزارع خود هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشاورزان در مزرعه خود برداشت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
• : تعریف: of, for, or occurring at the time of the gathering of crops.

- The harvest crew is still out in the field.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تیم درو هنوز در این زمینه مشغول به کار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خدمه برداشت هنوز در حوزه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Are you coming to the harvest dance?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می خوای رقص درو باز کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما به رقص برداشت می روید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Harvest در جمله های نمونه

1. This year's harvest was adequate to feed all our people.
ترجمه محصول امسال به اندازه کافی بود تا همه مردم ما را سیر کند

2. The farmer decided to expand his fields so that he would get a bigger harvest.
ترجمه کشاورز تصمیم گرفت مزرعه خود را گسترش دهد تا محصول بیشتری برداشت نماید

3. If the harvest is poor, there is always the possibility of a famine.
ترجمه اگر محصول کم باشد همیشه احتمال وجود قحطی است

4. farmers harvest their crops
ترجمه کشاورزان محصولات خود را برداشت می‌کنند.

5. the harvest season
ترجمه فصل درو

6. to harvest honey
ترجمه عسل برداشت کردن

7. to harvest timber
ترجمه (از جنگل) چوب بهره‌برداری کردن

8. to harvest wheat
ترجمه گندم درو کردن

9. a bounteous harvest
ترجمه محصول فراوان

10. a meager harvest
ترجمه خرمن ناچیز

11. a plentious harvest
ترجمه خرمن پر برکت

12. it was harvest and the farmers were very busy
ترجمه فصل برداشت بود و کشاورزان سخت مشغول بودند.

13. they regularly harvest whales to keep their population down
ترجمه آنان مرتبا نهنگ‌ها را شکار می‌کنند تا شمار آنها زیاد نشود.

14. the planting and harvest festivals of primitive people
ترجمه اعیاد (وابسته به) کاشتن و درو در میان مردم بدوی

15. last year we had a good harvest
ترجمه پارسال خرمن خوبی داشتیم.

16. their deeds yielded nothing but a harvest of shame and dishonor
ترجمه اعمال آنان حاصلی جز شرم و بی‌آبرویی نداشت.

17. i remembered my own field and the harvest time
ترجمه یادم از کشته‌ی خویش آمد و هنگام درو

18. After the harvest, the peasants began to prepare the soil for seed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از برداشت محصول، کشاورزان شروع به آماده کردن خاک برای بذر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از برداشت، دهقانان زمین را برای دانه آماده می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. It is time to gather in the harvest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون زمان جمع‌آوری محصول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقت آن است که در برداشت جمع شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Another poor harvest could turn the country's economy upside down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک برداشت ضعیف دیگر می‌تواند اقتصاد کشور را واژگون کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برداشت ضعیف دیگر می تواند اقتصاد کشور را به سمت پایین بکشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Villagers used to hold a great feast at harvest time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روستاییان برای برداشت محصول یک جشن بزرگ برگزار کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روستائیان برای جشن بزرگ در زمان برداشت نگه داشته شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Farmers are extremely busy during the harvest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشاورزان در طی برداشت بسیار مشغول هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشاورزان در طول برداشت بسیار شلوغ هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Farmers are very busy during harvest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشاورزان در طی برداشت بسیار مشغول هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشاورزان در طول برداشت بسیار شلوغ هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. We had a good harvest this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امسال محصول خوبی داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سال خوبی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. I hope that your harvest is abundant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم که برداشت محصول فراوان باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم برداشت شما زیاد باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. When will you harvest your wheat?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کی گندم شما را برداشت می‌کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه وقت گندم خود را می برید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Harvest

نتیجه (اسم)
resolution , rest , growth , conclusion , success , effect , hatch , result , sequence , sequel , corollary , consequence , outcome , upshot , harvest , outgrowth , sequela
محصول (اسم)
turnover , produce , fabric , crop , product , production , yield , vintage , proceeds , output , harvest
حاصل (اسم)
growth , result , outcome , upshot , resultant , product , yield , heir , fruitage , harvest , outgrowth , perquisite , resume
خرمن (اسم)
stack , shock , harvest
هنگام درو (اسم)
harvest
وقت خرمن (اسم)
harvest
درو کردن و برداشتن (فعل)
harvest

معنی عبارات مرتبط با Harvest به فارسی

جشن سپاسگزاری هنگام درو
رجوع شود به: cicada
به خانه بردن آخرین توده ی خرمن سال، (انگلیس) جشن درو، اخر خرمن، پایان درو، محل جمع اوری خرمن
دروگر، خرمن بردار، یکجورکارتنه
رجوع شود به: chigger
ماه شب چهارده در هنگام درو (حدود 21 شهریور)، بدر
(جانورشناسی)، موش خرمن (micromys minutus - موش بسیار کوچک و بومی اروپا)، یکجورموش که درساقه های گندم لانه میکند

معنی کلمه Harvest به انگلیسی

harvest
• reaping, gathering in of crops; time of the year when crops are gathered; amount of crops gathered in a season; outcome, product
• reap, gather in ripe crops; catch, gather (fish)
• the harvest is the gathering of a crop. singular noun here but can also be used as a verb. e.g. we harvested what we could before the rains came.
• a crop is called a harvest when it is gathered.
harvest bug
• chigger, parasitic larvae of mites
harvest festival
• holiday that celebrates the gathering in of the crops
• a harvest festival is a special christian church service held every year to thank god for the harvest.
harvest moon
• full moon occurring at or near harvest time (around september 23); harvest month
bumper harvest
• large and plentiful harvest
olive harvest
• yield of olives, olive crop, amount of olives harvested

Harvest را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Harvest

Shayan ١٣:٥١ - ١٣٩٦/٠٣/٢٧
چیدن،برداشت
|

محدثه ١٩:٤٧ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
برداشت محصول
|

AmirMOHAMAD ١١:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
یعنی برداشت محصول
|

هاله ٠١:٣٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
خرمن ماه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Harvest



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی harvest
کلمه : harvest
املای فارسی : هاروست
اشتباه تایپی : اشقرثسف
عکس harvest : در گوگل


آیا معنی Harvest مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )