انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1019 100 1

Holiday

تلفظ holiday
تلفظ holiday به آمریکایی/ˈhɑːlədeɪ/ تلفظ holiday به انگلیسی/ˈhɒlədeɪ/

معنی: تعطیل، عید، روز تعطیل، روزبیکاری، تعطیل مذهبی
معانی دیگر: تعطیلی، (روز) تعطیل، فرویش، عید (جمع : فرویشان)، (بیشتر در انگلیس - معمولا جمع) ایام مرخصی، دوران تفریح و استراحت، فرویشان، روز بزرگداشت، وابسته به تعطیلات، جشنواره ای، سعید، فرخنده، عیدوار، بخشودگی، (بیشتر در انگلیس) به تعطیلات رفتن، به مرخصی تفریحی رفتن، به سفر تفریحی رفتن، رجوع شود به: holy day، بیلی هالیدای (خواننده ی جاز - امریکایی)

بررسی کلمه Holiday

اسم ( noun )
(1) تعریف: a day on which ordinary business activity is suspended, in commemoration or celebration of some person or event.
مشابه: celebration, vacation

(2) تعریف: a time of freedom from one's usual work or study.
مشابه: vacation

- They went to Bermuda for their holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها برای تعطیلات خود به برمودا می‌رفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها برای تعطیلات خود به برمودا رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a religious feast or festival; holy day.
مشابه: celebration, feast, festival
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to a celebration; festive; joyful.
مشابه: convivial, festival, festive, gala

- holiday spirit
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روحیه تعطیلات
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] روح تعطیلات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: designed for a holiday.
مشابه: occasional

- holiday decorations
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تزئینات در تعطیلات
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکوراسیون تعطیلات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Holiday در جمله های نمونه

1. holiday clothes
ترجمه لباس عید

2. the holiday spirit
ترجمه روحیه‌ی شاد و عید گونه

3. a calendar holiday
ترجمه تعطیل رسمی (برطبق سالنامه)

4. a public holiday
ترجمه تعطیل عمومی

5. an official holiday
ترجمه تعطیل رسمی

6. a ten-year tax holiday
ترجمه بخشودگی ده ساله از مالیات

7. everybody is on holiday in august
ترجمه در ماه اوت همه در مرخصی هستند.

8. friday is a holiday in iran
ترجمه در ایران جمعه روز تعطیل است.

9. to make a holiday
ترجمه جشن گرفتن

10. thankgiving is a movable holiday
ترجمه تاریخ روز شکرگزاری سال به سال عوض می‌شود.

11. a work(ing) day and a holiday
ترجمه روز کار و روز تعطیل

12. at the entrance of the holiday season
ترجمه ابتدای فصل تعطیلات

13. in islamic countries friday is a holiday
ترجمه در کشورهای اسلامی جمعه روز تعطیل است.

14. they timed the attack to coincide with a holiday
ترجمه زمان حمله را طوری تنظیم کردند که با یک روز تعطیل همزمان باشد.

15. a novel which i had to read as a school holiday task
ترجمه رمانی که می‌بایستی به عنوان تکلیف دوران تعطیلات مدرسه می‌خواندم

16. We had good weather on our holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعطیلات خوبی داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آب و هوای خوبی در تعطیلات ما داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I asked my boss for a holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از رئیسم برای تعطیلات دعوت کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از رئیس من برای یک تعطیلات پرسیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Did you enjoy yourselves in your holiday?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا شما از خودتان در تعطیلات لذت می‌برید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا از تعطیلات خود لذت می برید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Our holiday was spoiled by bad weather.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعطیلات ما خراب و خراب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعطیلات ما با آب و هوای بد خراب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Holiday flights reach a peak during August.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پروازهای تعطیلات در ماه اوت به اوج خود می‌رسند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرواز های تعطیلات در ماه آگوست به اوج رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Spain is still our most popular holiday destination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اسپانیا همچنان محبوب‌ترین مقصد ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسپانیا هنوز محبوب ترین مقصد تعطیلات ما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Sunday is a holiday in Christian countries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکشنبه، تعطیلات در کشورهای مسیحی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکشنبه تعطیلات در کشورهای مسیحی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The city is in a festive / holiday mood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شهر در حال حاضر در حال جشن و شادی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شهر در یک جشن جشن / تعطیلات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Holiday

تعطیل (اسم)
suspension , standstill , day-off , holiday , vacation , shutdown , sunday
عید (اسم)
feast , festival , holiday , holy day , high day
روز تعطیل (اسم)
holiday , sabbath
روزبیکاری (اسم)
holiday
تعطیل مذهبی (اسم)
holiday , holy day

معنی عبارات مرتبط با Holiday به فارسی

روزهای هفته که بانک ها تعطیل هستند، ایامی که به دستور دولت بانک ها بسته اند (مثلا به خاطر بحران اقتصادی)
تعطیلی و مرخصی که طی آن انسان همان کارهایی را می کند که در سر کار می کرده
(امریکا) تعطیل رسمی، تعطیلات رسمی وقانونی
تفریح و سرگرمی به قیمت رنج دیگران (مثل نمایش های جنگ تن به تن در روم باستان)

معنی Holiday در دیکشنری تخصصی

holiday
[نفت] ترک در پوشش لوله
[حقوق] معافیت موقت مالیاتی (که بعضی از مؤسسات صنعتی یا تولیدی اعطا می شود)

معنی کلمه Holiday به انگلیسی

holiday
• day of celebration; day when one does not work; vacation
• a holiday is a period of time spent away from home for relaxation.
• a holiday is also a period of time during which you are not working.
holiday camp
• a holiday camp is a place which provides holiday accommodation and entertainment for large numbers of people.
holiday eve
• evening before a holiday
holiday inn
• worldwide network of hotels and resorts
holiday maker
• vacationer, person on holiday
holiday of weeks
• jewish holiday of shavuot
holiday resort
• vacation resort, recreation center for those on vacation
holiday season
• period of time containing at least two holidays
bank holiday
• public holiday on which banks are closed
• a bank holiday is a public holiday.
billie holiday
• (1915-1959, born eleanor harris) african-american female jazz singer who performed with many famous musicians (such as count basie and benny goodman)
busmans holiday
• if you have a holiday, but spend it doing something similar to your usual work, you can refer to it as a busman's holiday.
christian holiday
• celebration marking an occurrence significant to christianity (christmas, easter, etc.)
christmas holiday
• vacation which occurs during the christmas and new year season
eve of a holiday
• night before a holiday
going on holiday
• taking vacation, taking time off, taking leave
half holiday
• half a day off work (for a holiday)
muslim holiday
• holiday observed by muslims
on the eve of the holiday
• during the evening before the holiday itself; during the first evening of the holiday; during the days before the holiday
out on holiday
• on vacation, left on a trip
package holiday
• a package holiday or a package tour is a holiday arranged by a travel company in which your travel and accommodation are booked for you.
public holiday
• official state holiday
• a public holiday is a day which is a holiday for everyone in the whole of a particular country.
ramadan holiday
• muslim holy month observed by daily fasting
summer holiday
• summer break, vacation taken during the summer months
take holiday
• go on a vacation, take a vacation
went on holiday
• took a vacation

Holiday را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Holiday

Dear ١٨:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
تعطیلات
|

مقداد سلمانپور ١٦:٢١ - ١٣٩٧/١٠/١٨
تخفیف یا معافیت مالیاتی (حسب مورد)
|

اکرم ١٣:١٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
This holiday is your home in sofa for two people
این جشن تو خانه رو مبل دو نفری
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٦:٤٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
hɒlədeɪ- Holiday-En- هول اِدی- hɑːlədeɪ هال اِدی= تعطیل، عید، روز تعطیل، روزبیکاری، تعطیل مذهبی
معانی دیگر): تعطیلی،روز) تعطیل، فرویش، عید (جمع : فرویشان)، (بیشتر در انگلیس - معمولا جمع) ایام مرخصی، دوران تفریح و استراحت، فرویشان، روز بزرگداشت، وابسته به تعطیلات، جشنواره ای، سعید، فرخنده، عیدوار، بخشودگی، (بیشتر در انگلیس) به تعطیلات رفتن، به مرخصی تفریحی رفتن، به سفر تفریحی رفتن، رجوع شود به: holy day، بیلی هالیدای (خواننده ی جاز – امریکایی)
Holiday-En-هال اِدی=حال کردن، تفریح واستراحت کردن، هنگامۀ استراحت کردن، اوقات شورو نشاط
Hol=هال=حال= احوال، اوقات، حالت، وضعیت، چگونگی، کیفیت، وضع، اکنون، الحال ، اینک، حالا، لحظه، دم، هنگام، زمان حاضر، مضارع، خوشی، سرمستی، ذوق، وجد، شور، نشاط، جریان، ماجرا، انرژی، تاب، توان، روش، شیوه، طریقه | حلول کننده، جای گیرنده، واردشونده
Iday اِدی-کردنی، انجام دادنی-فعل: اِدمک=کردن، انجام دادن، ادا کردن
həˈləʊ- Hello-Enهِللو- həˈloʊ هاللاو=(حرف ندا برای جلب توجه یا به جای سلام کردن و یا در آغاز مکالمه ی تلفنی) هلو!، الو!، هی !، درود، الو گفتن، سلام کردن، هالو کلمه ای که در گفتگوی تلفنی برای صدا کردن طرف بکار میرود
Hello-Turk-هاللأو:هال اُ=حال اون روبرویی(چطوره)؟-حالت (چطوره)- هال أو=سلام و احوالپرسی کردن، روبرویی حالت؟ (هاللنگ= چطوری؟)(مخفف جلویی یا روبرویی حالت چطوره ؟)، (رو به طرف مقابل) خوش(با حال) باش، (طرف مقابل) متقابلاً خوش(باحال) باش،به صورت هاللون (هاللنگ) = حالت چطوره؟-جواب سلام هاللون(هاللنگ=حال تو چطوره؟- احوالپرسی متداول ترکی به خصوص(ترکمنی) است- در مکالمه با تلفن: آلو:آلأو=توجه کن، بگیر، جلویی (مخاطب) توجه کن(حرفمو بگیر)-
آل=فعل امر آلماق= گرفتن، توجه کردن و متوجه شدن، کسب کردن، و...- سِنگ آیدانینگی آلدیم=آنچه گفتی متوجه شدم(گرفتم)
هال=حال= احوال، اوقات، حالت، وضعیت، چگونگی، کیفیت، وضع، اکنون، الحال ، اینک، حالا، لحظه، دم، هنگام، زمان حاضر، مضارع، خوشی، سرمستی، ذوق، وجد، شور، نشاط، جریان، ماجرا، انرژی، تاب، توان، روش، شیوه، طریقه | حلول کننده، جای گیرنده، واردشونده- هاللَ(هاللا)=پسند کن ، خوشحالی کن- فعل امر هاللَماق(هاللاماق)= پسند کردن، خوش آمدن، کسی از کسی خوشش آمدن، - هاللان= حال کن، خوش باش، مورد پسند دیگران قرار بگیر- فعل امر هاللانماق = حال کردن، سر حال آمدن، مورد پسند دیگران قرار گرفتن- شو هالا بُل=در همین حال باش- هاللأو=مورد پسند و قابل ستایش، (رو به طرف مقابل) خوش(با حال) باش، (طرف مقابل) متقابلاً خوش باش
=oأو=1-جلو، روبرو، برابر، پیش رو، حضوراً، رویارو، قبال، متقابل، محاذی، مقابل، مواجه، نزد2-ستایش، تحسین، مورد پسند، - أو فعل امر أومک=تحسین کردن، ستایش کردن و...
=oاُ= ، اون، او ، وی، ضمیر منفصل سوم شخص مفرد غایب، اشاره به شخص غایب(معمولاً صرف ضمایر ترکی مفرد مِن=من- سِن=تو-اُ(اُل)=او، آن (اُ یا اُل هم برای اشخاص هم اشیاء بکار می رود)- برای اشاره به نزدیک شی =این، برای اشاره به دور شو=آن- جمع – بیز=ما- سیز=شما – اُلار=آنها(هم اشیاء هم اشخاص)-برای جمع بستن از پسوند لار یا لر استفاده می شود.- شی گلین=این عروس-شی گلینلر= این عروس ها- شی زاد=این چیز- شی زادلار-آداملار=آدم ها-
هی=همیشه، مداوم، تو، او، کلمه ای است که بجهت آگاهانیدن و خبردار کردن طرف مقابل بکار می رود(هی گِل =هی بیا، تو بیا، همیشه بیا- هی گلسین =آهای بیاد، آهای او بیاد، او همیشه بیاد- گِلسین=بیاد- بکار بردن هی معمولاً برای اشخاصی ناآشنا و بزرگتر ازخود همراه با کلمۀ محترامانه بکار می رود – هی آقام=هی بزرگوار-هی دوغانیم=هی برادر- به تنهایی بکاربردن نا محترمانه است ولی خودمانی و دوست باشند یا برای خطاب کوچکترها توسط بزرگترها معمولاً بکار می رود
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
Holiday-Turk-هال اِدی=اوقات عید، حال کردن، تفریح واستراحت کردن، هنگامۀ استراحت کردن، اوقات شورو نشاط، اوقات مورد قبول و مورد پسند (همه)
Hol=هال=حال= احوال، اوقات، حالت، وضعیت، چگونگی، کیفیت، وضع، اکنون، الحال ، اینک، حالا، لحظه، دم، هنگام، زمان حاضر، مضارع، خوشی، سرمستی، ذوق، وجد، شور، نشاط، جریان، ماجرا، انرژی، تاب، توان، روش، شیوه، طریقه | حلول کننده، جای گیرنده، واردشونده
Iday اِدی-کردنی، انجام دادنی-فعل: اِدمک=کردن، انجام دادن، ادا کردن-هال اِدمک یا حال اِدمک=حال کردن، گذراندن اوقات خوش، - هال اِدیلی یا حال اِدیلی=حال کنیم، تفریح کنیم، شور وشادی کنیم
Iday-آیدی=عیدی – Id آید=1-عید، روزی که در آن روز مردم جشن می گیرند و شادی می کنند- آید گلدی=عید آمد- آید توتماق=عید گرفتن- آیدی برمک=عیدی دادن 2- آید فعل امر آیدماق= گفتن، اظهار کردن، بیان کردن، حرف زدن، و...- مانقا آید=به من بگو- 3- به صورت هالادی=مورد پسند، مورد قبول، هالا = فعل امر هالاماق=مورد پسند قرار گرفتن، قبول کردن، مورد قبول بودن، - من شونی هالادیم=من این را پسند کردم، این مورد قبول من است
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
|

پیشنهاد شما درباره معنی Holiday



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی holiday
کلمه : holiday
املای فارسی : هالیدی
اشتباه تایپی : اخمهیشغ
عکس holiday : در گوگل


آیا معنی Holiday مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )