برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1278 100 1

hallucinogenic

واژه hallucinogenic در جمله های نمونه

1. You can get hallucinogenic everything in the jungle.
[ترجمه ترگمان]تو می تونی توهم زا همه چیز رو توی جنگل گیر بیاری
[ترجمه گوگل]شما می توانید همه چیز را در جنگل هالوکسینوژن ایجاد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. As he was thought to have abused an hallucinogenic drug, he was given activated charcoal and sorbitol by nasogastric tube.
[ترجمه ترگمان]همانطور که گمان می‌رفت که از یک داروی توهم زا مورد سو استفاده قرار گرفته‌است، به او زغال فعال و sorbitol با لوله nasogastric داده شد
[ترجمه گوگل]همانطور که تصور میشد که یک داروی توهم زا را مورد آزار قرار داده است، به وسیله لوله نازو گاستریک زغال فعال و سوربیتول داده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. As he grew older, he used hallucinogenic drugs. sentence dictionary
[ترجمه ترگمان]وقتی بزرگ‌تر شد، از داروهای توهم زا استفاده کرد فرهنگ لغت
[ترجمه گوگل]همانطور که او بزرگتر شده بود، از داروهای هالوژنیک استفاده کرد فرهنگ لغت جمله
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Schultes has spent a lifetime studying hallucinogenic drugs.
...

معنی کلمه hallucinogenic به انگلیسی

hallucinogenic
• causing hallucinations
• a hallucinogenic drug is one that causes you to hallucinate.
hallucinogenic drugs
• drugs which cause the user to experience hallucinations
hallucinogenic mushroom
• mushroom of southeast asia which causes its eater to experience hallucinations

hallucinogenic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی hallucinogenic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )