برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

haphazard

/hæpˈhæzərd/ /hæpˈhæzəd/

معنی: تصادفی، اتفاقی، برحسب تصادف
معانی دیگر: برحسب اتفاق، الله بختی، قاراشمیش، شانس، بخت، اقبال، به طور اتفاقی، بی حساب و کتاب، به طور الله بختی، چکی، اتفاقا

بررسی کلمه haphazard

صفت ( adjective )
• : تعریف: not organized or based on reason or logic; without aim or purpose.
مترادف: erratic, illogical, unmethodical, unsystematic
متضاد: methodical
مشابه: aimless, arbitrary, careless, desultory, disordered, hit-or-miss, random, slapdash, sloppy

- She has a haphazard way of doing the job, but at least she gets it done.
[ترجمه ترگمان] اون یه راه تصادفی داره که کارش رو انجام بده، اما حداقل کاری که کرده رو انجام میده
[ترجمه گوگل] او یک راه بی وقفه برای انجام این کار دارد، اما حداقل آن را انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The locker was filled with a haphazard pile of papers and books.
[ترجمه ترگمان] داخل کمد پر از کاغذ و کتاب و کتاب بود
[ترجمه گوگل] قفسه ها با یک شمع بی نظیر از مقالات و کتاب ها پر شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
• : تعریف: by chance; haphazardly.
مترادف: erratically, illogically, unmethodically, unsystematically
مشابه: slapdash

- As he undressed, he threw his clothes haphazard on the floor.
[ترجمه ترگمان] ...

واژه haphazard در جمله های نمونه

1. they met by the haphazard of chance
آنان از روی تصادف روزگار با هم آشنا شدند.

2. the selection of the team members was haphazard
گزینش اعضای تیم بدون حساب و کتاب انجام شد.

3. I continued my studies in a rather haphazard way.
[ترجمه ترگمان]من به طور تصادفی به تحقیقات خود ادامه دادم
[ترجمه گوگل]تحصیلاتم را به نحوی بی وقفه ادامه دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Files have been stored in such a haphazard manner that they are impossible to find.
[ترجمه arezoo] فايل ها بدون برنامه ذخيره شده اند به گونه اي كه غيرممكن است كه پيدا شوند.
|
[ترجمه ترگمان]پرونده‌ها به گونه‌ای تصادفی ذخیره شده‌اند که پیدا کردن آن‌ها غیر ممکن است
[ترجمه گوگل]فایل ها به گونه ای بی نظیر ذخیره شده اند که غیر ممکن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The TV series continues its haphazard meander around the globe - this week it will be in Portugal.
...

مترادف haphazard

تصادفی (صفت)
chance , accidental , random , casual , fortuitous , contingent , haphazard , by-the-way , chanceful , circumstantial , temerarious
اتفاقی (صفت)
chance , accidental , casual , fortuitous , stochastic , haphazard , chanceful , chancy , chromatic , extrinsic , fluky
برحسب تصادف (قید)
haphazard , happy-go-lucky , hit-or-miss

معنی کلمه haphazard به انگلیسی

haphazard
• random, irregular; lacking order or direction
• something that is haphazard is not organized according to a plan.

haphazard را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
بی دقت، بی نظم
Donya Babaali
Indiscriminate
Shirinbahari
اتفاقی. بدون قاعده
a hodgepodge of family photos haphazardly arranged on a table

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی haphazard
کلمه : haphazard
املای فارسی : هفزرد
اشتباه تایپی : اشحاشظشقی
عکس haphazard : در گوگل

آیا معنی haphazard مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )