برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1362 100 1

haul

/ˈhɒl/ /hɔːl/

معنی: کشش، حمل و نقل، هل دادن، کشیدن، حمل کردن
معانی دیگر: کشیدن و بردن، کشان کشان بردن، (کشتی و کامیون و غیره) به دنبال خودکشیدن، یدک کشیدن، (با کامیون یا واگن و غیره) حمل کردن، ترابری کردن، ترابردن، (باد) تغییر جهت دادن، دگرسو شدن، حمل، کشان کشان بری، (مقدار ماهی صید شده در هر بار که تور ماهیگیری را به کشتی می کشند) میزان صید در هر دفعه، کشیدن (با طناب یا تور و غیره)، کشاندن، فاصله ی ترابری، فاصله ی مسافرت، مقدار بار حمل شده در هر بار، به زور بردن، خواهی نخواهی کشاندن، (دریانوردی) مسیر عوض کردن (به منظور حرکت کردن در راستای باد)، (عامیانه - مبلغ یا میزانی از هر چیز که هر دفعه عاید می شود) دخل، دست آورد، دست برد، همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند

بررسی کلمه haul

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hauls, hauling, hauled
(1) تعریف: to pull or draw forcibly; drag or tug.
مترادف: drag, draw, pull
مشابه: cart, hale, heave, lug, tow, tug

- We hauled the broken washing machine down to the street.
[ترجمه ترگمان] ما ماشین لباسشویی را به طرف خیابان کشیدیم
[ترجمه گوگل] ما دستگاه شستشوی شكسته را به سمت خیابان كشاندیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to transport in a vehicle; carry.
مترادف: ship, transport
مشابه: carry, cart, move, pack, truck

- He hauls freight for a living.
[ترجمه ترگمان] او را برای زندگی حمل می‌کند
[ترجمه گوگل] او برای زندگی زندگی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to force by legal authority.
مشابه: drag

- The sheriff hauled the horse thieves into court.
[ترجمه ترگمان] کلانتر دزد اسب رو به دادگاه کشیده
[ترجمه گوگل] کلانتر اسب دزد را به دادگاه بردند
...

واژه haul در جمله های نمونه

1. haul (or rake, drag, call) over the coals
شدیدا مواخذه کردن،عیب جویی کردن

2. haul off
1- (برای احتراز از چیزی) خط سیر کشتی را عوض کردن،دگرسوی کردن 2- عقب‌نشینی کردن،پس رفتن،پس کشیدن،واکشیدن‌3- (عامیانه) به منظور ضربه زدن دست عقب بردن

3. haul up
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- متوقف شدن،باز ایستادن،مکث کردن

4. haul your wind (or haul to the wind)
(کشتی را) در جهت باد راندن

5. a haul of over five hundred miles
مسافت ترابری بیش از پانصد مایل

6. rail haul is cheaper than truck haul
حمل با قطار ارزانتر از حمل با کامیون است.

7. to haul a net inside a boat
تور را به داخل کشتی کشیدن

8. to haul a wagon
واگن را کشیدن

9. to haul down a flag
پرچم را پایین کشیدن

10. to haul passengers
مسافر حمل کردن

11. a five-ton haul
بار پنج تنی

12. this time our haul weighed two tons
صید ما این بار دو تن بود.

13. over (or in) the long haul
در دراز مدت

...

مترادف haul

کشش (اسم)
attraction , tract , reach , extension , tension , tug , magnetism , draw , haul , gravitation , traction , pull , strain , twitch , inducement , haulage , towage , twitch grass
حمل و نقل (اسم)
forwarding , transport , haul , transportation
هل دادن (فعل)
jog , hitch , hustle , shoulder , haul , poach , push , shove , poke
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl
حمل کردن (فعل)
remove , bear , carry , attribute , convey , ascribe , transport , haul , portage , wage , port , freight

معنی عبارات مرتبط با haul به فارسی

1- (برای احتراز از چیزی) خط سیر کشتی را عوض کردن، دگرسوی کردن 2- عقب نشینی کردن، پس رفتن، پس کشیدن، واکشیدن 3- (عامیانه) به منظور ضربه زدن دست عقب بردن
شدیدا مواخذه کردن، عیب جویی کردن
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- متوقف شدن، باز ایستادن، مکث کردن
(کشتی را) در جهت باد راندن
خط رابط بین کلماتی که نصف ان در سطر بعد واقع شده
دور، دور برد
در دراز مدت
بزور کشیدن

معنی haul در دیکشنری تخصصی

haul
[کوه نوردی] بالاکشی
[نساجی] کشش
[عمران و معماری] فاصله حمل
[نساجی] میزان کشش ( در اکسترود کردن پلیمر الیاف )
[پلیمر] میزان کشیدن(در روزن رانی)
[نساجی] کشیدن
[ریاضیات] دوربرد، دور

معنی کلمه haul به انگلیسی

haul
• dragging, tugging, pulling; transporting; load which is transported; act of taking or acquiring; plunder, loot, objects which are taken or acquired
• drag, tug, pull; transport, carry; transport goods; arrive, reach a destination (after much effort); change direction (nautical)
• if you haul something heavy somewhere, you pull it there with a great effort.
• if something is a long haul, it takes a long time and a lot of effort.
• if someone is hauled up before a court of law, they are made to appear before the court; an informal expression.
haul in one's sails
• slow down, be deterred
long haul
• extended period of time; considerable distance
short haul
• short-haul is used to describe things that involve transporting goods or passengers over short distances.

haul را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M.sh
به معنای رفت و برگشت هم استفاده میشود
افشین حاجی طرخانی
اصطلاح: a haul, quite a haul
1- چیزهای زیادی که خریده می شوند یا بدست می‌آیند.
2- کالاهای غیرقانونی
3-برای اشاره به ویدیوی آنلاینی که خریدهای انجام شده را نشان می‌دهد.

https://idioms.thefreedictionary.com/a haul
محمد رحمانی
گاهی مجازا می توان آنرا زمان نیز ترجمه کرد
حمیدرضا
عجله کردن هم معنی میدهد.
we only have five minutes to get there.let's haul
فقط پنج دقیقه وقت داریم تا به آنجا برسیم،بیا عجله کنیم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی haul
کلمه : haul
املای فارسی : حول
اشتباه تایپی : اشعم
عکس haul : در گوگل

آیا معنی haul مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )