برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

heat

/ˈhiːt/ /hiːt/

معنی: اشتیاق، حرارت، گرمی، گرما، وهله، تحریک جنسی زنان، طلب شدن جانور، تندی، نوبت، گرم کردن، بر انگیختن، بهیجان امدن
معانی دیگر: دما، گرمش، تف، تفس، داغی، گرمای زیاد، حرارت شدید، میزان گرما، درجه ی حرارت، آب و هوای گرم، گرمسازی (اتاق یا ساختمان)، شوفاژ، رنگ یا ظاهر حاکی از گرمی، احساس قوی، هیجان، شوریدگی، جوش و خروش، خشم، تندخویی، شدت وحدت، بحران، کشاکش، بحبوحه، گیرودار، میانگاه، گرماگرم، اوج، (برخی مسابقات ورزشی) دوره، روند، دور، دوره ی مقدماتی، مسابقه ی حذفی، (به ویژه در جانوران) فحل، فحل شدگی، ورتاکی، گشن خواهی، دوره ی گشن خواهی، (امریکا - خودمانی) زور و تهدید، فشار زیاد، پلیس، هفت تیر، گرم کردن یا شدن، تفتیدن، حرارت دادن یا گرفتن، تبسیدن، تفتن، تفسیدن، هیجان زده شدن، به جوش و خروش آمدن، (فلز گدازی) گدازش، (مقدار فلز گداخته شده در هر کوره) میزان گدازش، آماسیدن، سرخ و متورم کردن یا شدن، ملتهب کردن یا شدن، برافروخته کردن یا شدن، عصبانیت، فحلیت

بررسی کلمه heat

اسم ( noun )
(1) تعریف: the form of energy that one feels as warmth, or the state of being warm; warmth; hotness.
مترادف: hotness
مشابه: burning, fervor, warmth, white heat

- The sun gives off tremendous heat.
[ترجمه ترگمان] خورشید گرمای عظیمی را ساطع می‌کند
[ترجمه گوگل] خورشید گرمای فوق العاده ای را به وجود می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Without heat, the apartment was unbearably cold.
[ترجمه ترگمان] آپارتمان بدون گرما به طرز غیرقابل تحملی سرد بود
[ترجمه گوگل] بدون حرارت، آپارتمان بی سر و صدا سرد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We warmed ourselves by the heat of the fire.
[ترجمه Miss] ما خودمان را با حرارت اتش گرم کردیم|
[ترجمه ترگمان] با گرمای آتش، خود را گرم کردیم
[ترجمه گوگل] ما خود را گرما از آتش گرم کردیم
[ترجمه شما] ...

واژه heat در جمله های نمونه

1. heat and humidity enervate me
گرما و رطوبت مرا بی رمق می‌کند.

2. heat causes clay to bind
حرارت موجب سخت شدن خاک کوزه‌گری می‌شود.

3. heat is convertible into electricity
حرارت را می‌توان تبدیل به الکتریسته کرد.

4. heat loss due to faulty insulation
هدر رفتن حرارت به‌واسطه‌ی عایق بندی نادرست

5. heat radiates
گرما ساطع می‌شود.

6. heat resistant
گرما پایا،مقاوم در برابر حرارت

7. heat softens iron
حرارت آهن را نرم می‌کند.

8. heat turns water into steam
گرما آب را تبدیل به بخار می‌کند.

9. heat water until it boils
آب را گرم کن تا جوش بیاید.

10. heat waves shimmered before my eyes and distorted the faraway mountains
موج‌های گرما جلو چشمم می‌لرزیدند و کوه‌های دوردست را کج و معوج می‌نمودند.

11. heat up
کم‌کم گرم شدن یا کردن

12. a heat of 50 degrees
حرارت 50 درجه

13. a heat wave
موج هوای گرم

14. blistering heat ...

مترادف heat

اشتیاق (اسم)
thirst , longing , appetence , appetency , enthusiasm , anxiety , heat , solicitude , appetite , hunger , hankering , avidity
حرارت (اسم)
fire , impressment , verve , heat , zeal , ardor , warmth , impetuosity , dash , ginger
گرمی (اسم)
cordiality , heat , stew , zeal , fervor , ardor , mettle , fervency , warmth , glow , zing , rut
گرما (اسم)
heat , therm
وهله (اسم)
onset , occasion , place , heat , stage , reprise , instant
تحریک جنسی زنان (اسم)
heat
طلب شدن جانور (اسم)
heat
تندی (اسم)
acceleration , speed , velocity , rapidity , pace , rigor , pungency , celerity , acerbity , fire , acrimony , violence , angularity , virulence , heat , impetuosity , petulance , choler , kick , petulancy , discourtesy , fastness , inflammability , tempest , ginger
نوبت (اسم)
shift , period , round , turn , alternation , periodicity , intermittence , innings , heat , tour , reprise
گرم کردن (فعل)
anneal , heat , warm , braise , furnace
بر انگیختن (فعل)
abet , cheer , prod , arouse , infuse , roust , excite , abrade , stimulate , act , actuate , evince , exacerbate , exasperate , nettle , sick , heat , irritate , whet , impulse , put out , impassion , prompt , foment , instigate , provoke
بهیجان امدن (فعل)
heat , flush , quake

معنی عبارات مرتبط با heat به فارسی

رجوع شود به: thermal barrier
علوم مهندسى : چسبیدن گرم
(فیزیک - میزان گرمای لازم برای بالا بردن حرارت چیزی به میزان یک درجه) ظرفیت حرارتی، دما گنجایی، گرما گنجایی
(ماشینی که حرارت را تبدیل به جنبش می کند) موتور گرما - کار
(مکانیک) مبدل حرارت، دگرساز گرما
(پزشکی) گرمازدگی (heatstroke هم می گویند)، طب گرمازدگی prostration، h نیزنامیده میشود
آذرخش دوردست، کران آذرخش، صاعقه
علوم مهندسى : پرس کردن گرم
(فیزیک - میزان گرمای لازم برای گداختن یک واحد از هر جسمی که به نقطه ی گدازش رسیده است) گرمای همجوشی، گرمای نهان ذوب
(فیزیک - میزان گرمای لازم برای تبدیل یک گرم از یک مایع به بخار بدون افزودن بر حرارت آن) گرمای تبخیر، انتالپی تبخیر
(فیزیک و شیمی) ترافرست گرما
ضداتش علوم مهندسى : نسوز
رجوع شود به: he ...

معنی heat در دیکشنری تخصصی

heat
[عمران و معماری] گرما - حرارت - گرم کردن
[برق و الکترونیک] حرارت
[مهندسی گاز] حرارت ، گرما ، گرم کردن
[زمین شناسی] گرما انرژی حاصل از تبدیل یک سیستم با دمای بالا به سیستم دمای پایین. چنین فرآیندی، نهایتا به تعادل گرمایی ختم می شود.
[نساجی] گرما - گرم کردن - حرارت - حرارت دادن
[ریاضیات] حرارت، گرما
[آب و خاک] گرما
[زمین شناسی] اثر گرما
[عمران و معماری] موازنه حرارتی
[برق و الکترونیک] تعادل حرارتی
[آب و خاک] تعادل گرما
[آب و خاک] توازن گرمائی جو
[برق و الکترونیک] فروپاشی حرارتی
[پلیمر] گرمااندوزی
[شیمی] ظرفیت گرمایی (میزان گرماى لازم براى بالا بردن حرارت چیزى به میزان یک درجه )
[عمران و معماری] ظرفیت حرارتی - ظرفیت گرمایی
[برق و الکترونیک] ظرفیت حرارتی
[خاک شناسی] گنجایش گرمایی
[پلیمر] ظرفیت گرمایی
[عمران و معماری] روش ظرفیت حرارتی
[زمین شناسی] ظرفیت گرمایی میزان گرمای مورد نیاز برای افزایش یک درجه ای دمای یک سیستم، تحت فشار و حجم ثابت که در واحد کالری بر درجه سلسیوس بیان می شود.
[برق و الکترونیک] گردش حرارت
...

معنی کلمه heat به انگلیسی

heat
• warmth, high temperature; excitement, passion; early part of a race; state of being prepared for sexual activity (in female animals)
• become hot; make hot
• when you heat something, you raise its temperature.
• heat is warmth or the quality of being hot.
• heat also refers to the temperature of something that is warm.
• heat is also a source of heat, for example a cooking ring.
• you also use heat to refer to a state of strong emotional feeling, especially anger or excitement.
• the heat of a particular activity is the point where there is the greatest activity or excitement.
• a heat is a race or competition whose winners take part in another one, against winners of similar races or competitions.
• see also heated, heating.
• when something heats up, it gradually becomes hotter.
• when you heat up food that has already been cooked, you make it hot again.
heat convection
• transfer of heat from one place to another
heat damages
• damage that was caused by extremely hot weather
heat dissipation
• wasting of heat energy
heat exchanger
• device that transfers heat from one substance to another
heat index
• degree of apparent temperature (calculated by combining humidity, wind velocity, and air temperature)
heat of the moment
• momentary excitement, momentary intensity or passion
heat pump
• device that extracts heat from one substance and transfers it to another substance
heat resistant
• able to withstand the effects of heat
heat seal
• wrap in plastic and seal w ...

heat را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید محمدی نیا
حرارت،گرما
nasi
حرارت _ گرما
دیبا
گرم کردن
.
گرم کردن<=(Heat(v
دانیال
هیجان، اشتیاق
شهریار
داغ ،شوق،حرارت
سید
گرمایش، تجهیزات گرمایشی
هنگامه
اشتیاق.کشاکش
Amir Mahdi Amiri
حرارت
Hossein
سیستم گرمایشی:
?Is there heat in the house
سیستم گرمایشی ، هست(وجود داره) توی خونه؟
علیرضا
حرارت و گرما و توجه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی heat
کلمه : heat
املای فارسی : هیأت
اشتباه تایپی : اثشف
عکس heat : در گوگل

آیا معنی heat مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )