برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1279 100 1

henchman

/ˈhent͡ʃmən/ /ˈhent͡ʃmən/

معنی: طرفدار، پیرو، مرید، نوکر
معانی دیگر: فرمانبر رییس دزدان، عامل سردسته ی تبهکاران، آدمکش حرفه ای، هر یک از پیروان رهبر ستمگر، سرسپرده ی رهبر، (در اصل) نوکر، ملازم، همرکاب، دنبال رو، یاور مورد اطمینان، پیرو وفادار، (سیاسی و اجتماعی - دون پایه ای که فقط برای هدف های شخصی خودش کار می کند) جاه طلب، فرصت طلب، هواه خواه سیاسی

بررسی کلمه henchman

اسم ( noun )
حالات: henchmen
• : تعریف: a loyal follower and helper, esp. of someone engaged in unethical or criminal plots or deeds.

واژه henchman در جمله های نمونه

1. The gang chief went everywhere accompanied by his henchman.
[ترجمه ترگمان]رئیس گروه همه جا با یک هوادار او رفت
[ترجمه گوگل]رئیس باند در همه جا همراه با نوازنده اش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Like other dictators, he tried to distance himself from the dirty deeds carried out by his henchmen.
[ترجمه ترگمان]مثل dictators دیگر، سعی کرد خودش را از کاره‌ای کثیف henchmen دور کند
[ترجمه گوگل]همانند سایر دیکتاتورها، او سعی کرد تا خود را از اعمال کثیفی که پیروانش انجام می داد دور کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He thrived on the adulation of his henchmen.
[ترجمه ترگمان]اون با چاپلوسی henchmen کشته شد
[ترجمه گوگل]او بر تسلیم فرماندهانش تکیه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Bradley is shot at by the warden and his guards, as well as by the killer and his henchmen.
[ترجمه ترگمان]برادلی \" هم بوسیله رئیس و guards تیر خورده و همینطور هم از طرف قاتل و henchmen
[ترجمه گوگل]برادلی توسط سرپرست و نگهبانانش، و همچنین توسط ...

مترادف henchman

طرفدار (اسم)
devotee , advocate , adherent , sympathizer , aficionado , partisan , bigot , disciple , zealot , governor , sovereign , henchman
پیرو (اسم)
satellite , adherent , follower , disciple , impersonator , cohort , henchman , juniper
مرید (اسم)
devotee , disciple , henchman
نوکر (اسم)
help , man , swain , footman , servant , lackey , valet , server , menial , flunkey , henchman , famulus , handyman , flunky , footboy , manservant , lacquey , servitor , slavey , yes-man

معنی کلمه henchman به انگلیسی

henchman
• attendant, devoted follower
• henchmen are people employed by a powerful person to do violent or dishonest work.

henchman را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
مرید، پیرو، سرسپرده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی henchman
کلمه : henchman
املای فارسی : هنچمن
اشتباه تایپی : اثدزائشد
عکس henchman : در گوگل

آیا معنی henchman مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )