انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 988 100 1

hinder

تلفظ hinder
تلفظ hinder به آمریکایی/ˈhɪndər/ تلفظ hinder به انگلیسی/ˈhɪndə/

معنی: عقبی، پسین، واقع در عقب، مانع شدن، منع کردن، بتاخیر انداختن، پاگیرشدن، بازمانده کردن
معانی دیگر: بازداری کردن، جلوگیری کردن، سد راه شدن، باز ایستاندن، به تاخیر انداختن، دیراندن، پرویشیدن، اشکال ایجاد کردن، مزاحم شدن، دشوار کردن، (نادر) پشت، بخش خلفی، پشتی، عقب انداختن

بررسی کلمه hinder

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hinders, hindering, hindered
(1) تعریف: to interfere with or obstruct the functioning or progress of.
مترادف: balk, block, encumber, hamper, handicap, impede, obstruct
متضاد: abet, aid, encourage, facilitate, further, help, nurture, promote, speed
مشابه: arrest, bilk, bottleneck, curb, deter, disadvantage, embarrass, frustrate, inhibit, interfere, restrain, shackle, slow, stall, thwart, trammel

- Heavy chains hindered the elephant's movements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زنجیره‌ای سنگین جلوی حرکات فیل را گرفته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زنجیرهای سنگین حرکات فیلمی را مختل کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His questions hindered my thought process.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سوالات او مانع جریان افکار من شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سوالات او مانع روند فکر من شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His constant daydreaming is hindering his progress in school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خیال‌بافی مداوم او مانع پیشرفت او در مدرسه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افکار مداوم او مانع پیشرفت او در مدرسه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Objections from her staff hindered the principal's efforts to bring about change.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اعتراضات کارمندان او مانع از تلاش‌های مدیر برای ایجاد تغییر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اعتراضات از کارکنان او مانع تلاش های اصلی برای ایجاد تغییر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to stop from doing or achieving something, or stop (something) from happening; prevent.
مترادف: block, frustrate, obstruct, prevent, stop, thwart
متضاد: allow
مشابه: arrest, bar, check, foil, handicap, impede, inhibit, preclude, prohibit, scotch

- Revelation of his misconduct hindered him from winning the election.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مکاشفه رفتار او مانع از برنده شدن او در انتخابات شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افشای سوء رفتار او مانع از پیروزی در انتخابات شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The inclusion of a tax increase hindered the bill from passing in the legislature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گنجاندن یک افزایش مالیات، لایحه تصویب قانون گذاری را به تعویق انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شمول افزایش مالیات، این قانون را از تصویب مجلس قانونگذاران جلوگیری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: hinderingly (adv.), hinderer (n.)
• : تعریف: to be or act so as to interfere with or obstruct the functioning or progress of something.
مترادف: interfere, prevent
متضاد: aid, help
مشابه: balk, block, check, constrict, oppose

واژه hinder در جمله های نمونه

1. Deep mud hindered travel in urban centers.
ترجمه گِل زیاد جلوی سفر در مراکز شهری را گرفت

2. The storm hindered the pursuit of the fleeing prisoners.
ترجمه توفان جلوی تعقیب زندانیان فراری را گرفت

3. Mona's gloomy nature hinders her relationships with other people.
ترجمه خلق و خوی افسرده "مونا"، مانع از ارتباط او با سایر مردم می شود

4. Anger and haste hinder good counsel.
ترجمه کاربر [ترجمه فریده بهتوئی] خشم و تعجیل مانع رایزنی (مشورت) خوب می شود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خشم و شتاب hinder خوبی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خشم و عجله مشاوره خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Unfortunately these drugs are quite toxic and hinder the body's ability to fight off infection.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفانه این داروها کاملا سمی هستند و مانع از توانایی بدن برای مبارزه با عفونت می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متاسفانه این داروها کاملا سمی هستند و مانع از توانایی بدن در مبارزه با عفونت می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Don't hinder me in my work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مزاحم کار من نشو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنوز من در کار من مانع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I wouldn't hinder your work,I'm going swimming right now.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از کارت جلوگیری نمی‌کنم، همین الان دارم شنا می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کار شما را تحت تاثیر قرار نمیدهم، حالا دارم به شنا میروم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Bulky clothes tend to hinder movement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباس‌های مچاله شده تمایل دارند مانع حرکت شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لباس های بزرگ به حرکات مانع می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Don't hinder him in his work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مزاحم کارش نشو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او را در کار خود مانع نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Nobody wants to hinder your doing that.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیچ‌کس نمیخواد جلوی این کار رو بگیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ کس نمی خواهد مانع انجام این کار شما شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. These arise when bulky pendant groups hinder the rotation about the backbone and cause T g to increase.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که گروه‌های بزرگ pendant مانع چرخش ستون فقرات می‌شوند و باعث افزایش T می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این موارد هنگامی رخ می دهد که گروه های آویزان بزرگ باعث جلوگیری از چرخش ستون فقرات و افزایش T g شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. To say that church schools hinder the ecumenical movement is a nonsense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر من، مدارس کلیسا مانع حرکت ecumenical، بی‌معنی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]می گویند که مدارس کلیسا مانع از حرکت همهجانبه می شود بی معنی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Getting frustrated can only hinder you further.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناامید شدن فقط می‌تواند مانع شما شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناامید شدن تنها می تواند مانع شما شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. However, lengthy and complex consultative committees can hinder revision and make for a slowly changing scheme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال کمیته‌های مشاوره طولانی و پیچیده می‌توانند مانع بازبینی شوند و طرح تغییر کند را ایجاد کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، کمیته های مشورتی طولانی و پیچیده می توانند تجدیدنظر را مختل کرده و طرح را به آرامی تغییر دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Other characters also appear to help or hinder your hunt for fame.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شخصیت‌های دیگر هم چنین به نظر می‌رسند که به شکار شما برای شهرت کمک می‌کنند یا مانع از شهرت شما می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شخصیت های دیگر نیز به نظر می رسد که شکار خود را برای شهرت یا مانع از آن انجام دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The heat grows rapidly; the fumes no doubt hinder any further action.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرما به سرعت رشد می‌کند، دیگر شکی باقی نمانده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرما به سرعت رشد می کند بدون شک، مانع از هر گونه اقدام بعدی می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He begged me to let him go with me and said he wouldn't hinder but help.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از من خواهش کرد که بگذارم با من برود و گفت که مانع از این کار نخواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از من خواسته بود که او را با من بفرستد و گفت که نمی تواند مانع شود، بلکه کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف hinder

عقبی (صفت)
back , rearward , hind , posterior , trailing , hinder , retral
پسین (صفت)
subsequent , hindmost , hinder , last
واقع در عقب (صفت)
hinder , postern
مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
منع کردن (فعل)
ban , forbid , prevent , check , hinder , prohibit , withhold , inhibit , forfend
بتاخیر انداختن (فعل)
hinder , delay , prolong , prolongate , put over
پاگیرشدن (فعل)
hinder
بازمانده کردن (فعل)
hinder

معنی کلمه hinder به انگلیسی

hinder
• slow down; disturb; prevent
• if something hinders you, it makes it more difficult for you to do something.

hinder را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی hinder

سعید صفاری مقدم ١٦:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٨
ابتکار عمل را (از کسی) گرفتن
مانع/مزاحم/سد راه انجام کار یا توسعه ای شدن
|

مريم جواهري ١١:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/١٨
جلوي چيزي را گرفتن،دست و پاي چيزي را گرفتن
|

حسن امامی ٢٢:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
مانع یا سد راه پیشرفت کسی یا چیزی شدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی hinder



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی hinder
کلمه : hinder
املای فارسی : هیندر
اشتباه تایپی : اهدیثق
عکس hinder : در گوگل


آیا معنی hinder مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )