انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 991 100 1

hinge

تلفظ hinge
تلفظ hinge به آمریکایی/ˈhɪndʒ/ تلفظ hinge به انگلیسی/hɪndʒ/

معنی: بند، لولا، مدار، مفصل، وابسته بودن، لولا زدن، منوط بودنبر
معانی دیگر: (در و پنجره و غیره) لولا، لولادار کردن، لولا زدن به، با لولا وصل کردن، (مثلا در بندپایان و سخت پوستان دوکفه ای) بند، (مجازی - هر چیزی که چیز دیگر روی آن بچرخد یا منوط به آن باشد) اصل، پایه، محور، نقطه ی عطف، پاشنه

بررسی کلمه hinge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a device, as on a door or lid, usu. consisting of two pieces connected at a joint so that one piece can open, close, or swing upon the other, stationary piece.
مشابه: joint, pivot

- The hinges allow the door to open and close.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The اجازه میده که در باز و بسته بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لولا اجازه می دهد تا درب باز و بسته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a part of a living organism that functions similarly, such as an elbow or the part that connects the two halves of a clam shell.
مترادف: joint
مشابه: ankle, articulation, elbow, knee

(3) تعریف: a crucial part or principle, as of an argument.
مترادف: basis, foundation
مشابه: care, center, premise

- This was the hinge of his defense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این لولا of بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این لبه دفاع بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: hinges, hinging, hinged
• : تعریف: to depend (usu. fol. by on or upon).
مترادف: depend, hang
مشابه: pivot, rest, ride

- Success hinges upon her cooperation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موفقیت روی هم‌کاری اون به حساب میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موفقیت بر همکاری او بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: hingelike (adj.)
• : تعریف: to supply or connect with or as if with a hinge or hinges.
مشابه: articulate, joint, pivot

- The door was hinged on the left side.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در سمت چپ بسته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درب در سمت چپ چسبیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه hinge در جمله های نمونه

1. hinge on
ترجمه وابسته بودن به،منوط بودن به،بستگی داشتن به،چرخیدن روی

2. the door hinge is squeaking
ترجمه لولای در جیرجیر می‌کند.

3. the door's hinge has become insecure
ترجمه لولای در شل شده است.

4. The lid of the suitcase had a broken hinge, so it wouldn't open easily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در صندوق یک لولای شکسته بود، بنابراین به راحتی باز نمی‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درب چمدان دارای یک لولای شکسته بود، به طوری که راحت باز نمی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Fit hinge bolts to give extra support to the door lock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیچ‌ها را برای پشتیبانی بیشتر در قفل در نصب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتصالات لولا برای حمایت اضافی به قفل درب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The home is the hinge on which family life turns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه لولا است که زندگی خانوادگی روی آن می‌چرخد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه لولایی است که در آن زندگی خانوادگی تبدیل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. My decision will hinge on your views.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصمیم من به نظرات شما بستگی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیم من به نظرات شما بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Increases beyond that will hinge on negotiations over replenishing the soft-loan fund, he said.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او گفت که افزایش آن فراتر از آن بستگی به مذاکرات برای پر کردن صندوق وام کم‌بهره خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گفت که افزایش آن فراتر از آن خواهد بود که در مذاکرات در مورد دوباره پرداخت صندوق وام نرم افزاری
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The hinge itself must also be horizontal, using a spirit level.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خود لولا نیز باید افقی باشد، با استفاده از سطح روح
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لولای خود نیز باید با استفاده از سطح روحانی افقی باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. These help to reinforce the hinge side of your doors against the use of force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ها به تقویت طرف لولا در مقابل استفاده از زور کمک می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اینها به تقویت لبه ی درب در برابر استفاده از نیرو کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The hinge connecting the front and rear pieces sits under the instep and lessens the chance of failure due to the metal flexing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این لولا که قسمت جلو و عقب را به هم متصل می‌کند، در زیر ساق پا می‌نشیند و شانس شکست ناشی از حرکت فلز را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لولای که اتصال قطعات جلو و عقب را در زیر پائین قرار می دهد و احتمال شکست را به دلیل خم شدن فلزی کاهش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Unfortunately, there is no word for hinge in Sesotho and Father George had a tough time trying to translate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفانه هیچ لغتی برای لولا به زبان سسوتو و پدر جورج وجود ندارد که سعی در ترجمه آن داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متاسفانه، هیچ کلمه ای برای لولا در Sesotho وجود ندارد و پدر جورج تلاش سختی برای ترجمه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You look through the crack at the door hinge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از شکاف در لولای در نگاه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما در لبه درب نگاه می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A jammed hinge or latch can be freed with a penetrating oil such as Plus Gas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک لولا یا لچ فشرده را می توان با یک روغن نافذ از قبیل گاز اضافه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک لولا یا چاقو را می توان با روغن نفوذ کننده مثل Plus Gas آزاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. As promised, none of our recommendations hinge on huge capital investments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همانطور که وعده داده شد، هیچ کدام از توصیه‌های ما به سرمایه‌گذاری عظیم سرمایه تبدیل نشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همانطور که وعده داده شد، هیچ یک از توصیه های ما بر سرمایه گذاری های بزرگ سرمایه نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف hinge

بند (اسم)
fit , article , articulation , joint , link , bind , bond , clause , provision , snare , segment , levee , facet , hinge , line , dyke , dike , paragraph , dam , wristband , tie , frenum , clamp , binder , sling , fastening , manacle , weir , canto , ligation , commissure , ligature , noose , facia , fascia , funiculus , joggle , holdback , holdfast , internode , ligament , proviso , stanza , trawl
لولا (اسم)
joint , hinge , pivot , band
مدار (اسم)
seat , circle , hinge , pivot , parallel , center , orbit , tropic
مفصل (اسم)
articulation , joint , juncture , hinge
وابسته بودن (فعل)
appertain , depend , hinge , belong , pertain
لولا زدن (فعل)
hinge
منوط بودنبر (فعل)
hinge

معنی عبارات مرتبط با hinge به فارسی

(مفصل یا بند میان دو استخوان که فقط از یک سو خم می شود مانند بند زانو یا آرنج) بند یکسویه، مفصلی که دریک سطح حرکت کند، مفصل لولایی
وابسته بودن به، منوط بودن به، بستگی داشتن به، چرخیدن روی
لولای فرنگی، لولای در، لولافرنگی
لولای تسمه ای

معنی hinge در دیکشنری تخصصی

hinge
[عمران و معماری] لولا - مفصل - گره
[مهندسی گاز] لولا ، مفصل
[زمین شناسی] لولا،مفصل،بند، در براکیوپود (بازوپایان) و دو کفه اى ها، ناحیه اى که دو کفه از صدف دو کفه اى به هم متصل مى شوند و نسبت به همدیگر مى چرخند
[زمین شناسی] ناحیه لولا (الف) ناحیه مسطح اطراف لولای صدف بازو پایان یا دوکفه ای ها در این مورد به معنای واژه cardinalarea مراجعه نمایید. (ب) سطح درگیر در فرآیند باز و بسته شدن کفه های استراکد ostrocod که معمولاً در دو ناحیه پیشین و پسین با ساختار پیچیده تر نسبت به ناحیه میان این دو ناحیه شکل گرفته است.
[زمین شناسی] محور لولا (الف) خط فرضی مستقیمی که دو کفه صدف یک دو کفه ای حول آن باز و بسته می شوند. مترادف: cardinal axis (ب) خط اتصال نقاطی که کفه های صدف یک بازو پا حین باز و بسته شدن حول آن ها می چرخند. مقایسه شود با: hingeline
[زمین شناسی] گسل لولایی گسل لولایی، نوعی گسل که در آن یک طرف حول محوری عمود بر صفحه گسل می چرخد به گونه ای که جابجایی نقاط وقع بر روی آن متناسب با فاصله آن ها از لولا بیشتر می شود (عنوانی نه چندان جامع) مقایسه شود با: Scissor؛ rotational, pivotal faul
[عمران و معماری] اتصال مفصلی
[زمین شناسی] اتصال مفصلی
[معدن] لولای چین (زمین شناسی ساختمانی)
[زمین شناسی] گسل خط لولا گسلی که محصول تجمع بیش از حد مواد رسوبی در یک منطقه مانند یک ناحیه خلیجی، به گونه ای است که در منطقه مورد نظر ایجاد فرورفتگی کرده و رسوبات در جهت دریا ضخیم تر می شوند.
[زمین شناسی] گره لولا بخش ضخیم لولای صدف سمت راست سخت پوستانphyllocarid (فیلد کارید کراستون) که به عنوان عامل استحکام لولا عمل می کند.
[زمین شناسی] دندان مفصلى ، دندانه لولا پیش آمدگی بند بند در یک کفه از صدف های دوکفه ای که در نزدیکی خط لولا و یا مجاور با حاشیه پسین قرار گرفته و به منظور جلوگیری از جابه جا شدن کفه ها در هنگام بسته بودن، در فرو رفتگی مقابل خود که در کفه دیگر شکل گرفته است فرو می رود. دندان های اصلی و فرعی یک نرم تن دو کفه ای و نیز اندام دوتایی نیرومند و گوه مانند واقع در پایه دلتی ریوم (deltyrium) صدف اصلی یک بازو پا که به همراه فرورفتگی های دندانی موجود در کفه بازویی آن می چرخند از این دست اند.مترادف: tooth
[زمین شناسی] ناوه ی لولا فرورفتگی A؛ V و یا U شکل حاصل از اتصال تیغه دو چنگاله میانی با لبه های فرورفتگی و پایه های ساقی در برخی از بازوپایان تربراتلاسین (terebratellacean) مترادف: trough
[عمران و معماری] لولای فرنگی
[عمران و معماری] اولین مفصل خمیری
[عمران و معماری] قاب مفصلدار
[زمین شناسی] قاب مفصلدار
[عمران و معماری] قاب بدون مفصل
[زمین شناسی] قاب بدون مفصل
[عمران و معماری] لولای درآی - لولای فشنگی
[عمران و معماری] لولای پارلمان - لولای H شکل
[عمران و معماری] مفصل پلاستیک - لولای خمیری - مفصل خمیری
[عمران و معماری] لولای بالارو - لولای فرنگی مورب
[عمران و معماری] لولای T شکل
[عمران و معماری] لولای پنجره

معنی کلمه hinge به انگلیسی

hinge
• movable joint on which a door or other part turns
• attach with a hinge; depend on, pivot; make dependant on
• a hinge is a moveable joint made of metal, wood, or plastic that joins two things so that one of them can swing freely.
• if something hinges on or hinges upon a fact or event, it depends on it.
hinge upon
• depend on, be contingent on, be dependent on

hinge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی hinge

سعید صفاری مقدم ١٩:٣٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
تحت تاثیر مستقیم چیز دیگری بودن
بستگی داشتن به ...
وابسته/منوط به چیز دیگری بودن
|

پیشنهاد شما درباره معنی hinge



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی hinge
کلمه : hinge
املای فارسی : هینگ
اشتباه تایپی : اهدلث
عکس hinge : در گوگل


آیا معنی hinge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )