برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1227 100 1

holder

/ˈhoʊldə/ /ˈhəʊldə/

معنی: سه پایه، بست، گیرنده، نگاه دارنده، دارنده، اشغال کننده
معانی دیگر: مالک سند (و غیره)، صاحب، مستاجر، (چک و غیره) دریافت کننده، ابزار یا وسیله ی نگهداشتن، نگهدار، گیره

بررسی کلمه holder

اسم ( noun )
(1) تعریف: anything that serves the purpose of holding.
مشابه: brace, stand

- a pen holder
[ترجمه ترگمان] یک قلم خودکار
[ترجمه گوگل] دارنده قلم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a utensil holder
[ترجمه ترگمان] نگهدارنده
[ترجمه گوگل] دارنده ی ظروف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one who owns or has the use of something.
مشابه: possessor

واژه holder در جمله های نمونه

1. carbon holder
پایه‌ی زغال (لامپ جرقه زن)،انبر زغالی

2. cigarette holder
چوب سیگار،مشتوک

3. a degree holder
دارنده‌ی مدرک دانشگاهی

4. Sotomayor, the Cuban holder of the world high jump record, cleared 36 metres.
[ترجمه ترگمان]سوتومایور، دارنده Cuban کوبایی در رکورد پرش ارتفاع جهان، ۳۶ متر را تمیز کرد
[ترجمه گوگل]Sotomayor، صاحب کوبا از رکورد جهانی پرش ارتفاع، 36 متر پاک شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The holder of the office of chairman is reponsible for arranging meetings.
[ترجمه ترگمان]دارنده دفتر رئیس برای ترتیب دادن جلسات برنامه‌ریزی شده‌است
[ترجمه گوگل]دارنده دفتر رئیس به منظور تنظیم جلسات مسئولیت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The lease entitles the holder to use the buildings and any land attached thereto.
[ترجمه ترگمان]اجاره به دارنده حق استفاده از ساختمان‌ها و هر زمین متصل به آن را می‌دهد
[ترجمه گوگل]اجاره نامه دارنده را مجاز به استفاده از ساختمان ها و زمین های متصل به آن می کند
[ترجمه شما] ...

مترادف holder

سه پایه (اسم)
stand , andiron , tripod , easel , trivet , trestle , holder , three-legged table
بست (اسم)
connector , girth , fastening , bracket , fastener , holder , outrigger
گیرنده (اسم)
receiver , receptor , holder , catcher , recipient , grantee , getter , payee
نگاه دارنده (اسم)
holder , handler , preservative , suspensor , maintainer
دارنده (اسم)
holder , haver , owner
اشغال کننده (اسم)
holder , occupant , holdback , occupier

معنی عبارات مرتبط با holder به فارسی

نوکریاملازم پهلوان مشت زن، پشت، یار، یاور
پایه ی زغال (لامپ جرقه زن)، انبر زغالی
چوب سیگار
فندک، چوب سیگار، مشتوک، چوپ سیگارت
کمک مصحح ,کسی که اخباراصلی رادردست گرفته برای مصحح میخواند
دارنده سهام قرضه دولتی
دوات، امه
کهنه ای که باان کتری داه رادردست گیرند، کتری گیر
دارنده سهام وام، مرتهن
دارنده ی رکورد، دارنده ی فرداد
زرخرید نگاه دار
کسی که پول شرط بندی رانزداومیسپارند

معنی holder در دیکشنری تخصصی

holder
[حقوق] دارنده، متصدی، دارنده قانونی چک یا برات
[نساجی] نگاهدارنده - سوراخ رزوه دار- بست - پایه - پایه عینکی
[ریاضیات] شرط هولدر
[حقوق] دارنده براتی که کالای موضوع آن تحویل شده باشد
[حسابداری] دارنده اوراق و اسناد تجاری
[حقوق] دارنده براتی که آن را با حسن نیت پذیرفته، بدون آن که از نکول یا منقضی شدن موعد آن آگاه باشد
[حقوق] دارنده براتی که آن را با حسن نیت پذیرفته، بدون انکه از نکول یا منقضی شدن موعد آن آگاه باشد
[ریاضیات] نابرابری هلدر
[حقوق] مرتهن
[حقوق] دارنده سند آزاد یا بلامعارض
[سینما] گیرنده تنظیم عدسی
[نساجی] بوبین گیر کروی - شکل قفسه ( در رینگ )
[نساجی] فنر ماکو - دوک گیره ای بوبین نخ
[حقوق] مضمون له، دارنده اوراق بهادار
...

معنی کلمه holder به انگلیسی

holder
• person or thing that holds; owner, occupier, possessor
• a holder is a container for putting objects in or keeping them in position.
• a holder is also someone who owns, controls, or has something.
holder in due course
• person that holds a promissory note that was legally transferred to him
holder of bill
• one who holds a payment pledge
bill holder
• apparatus that holds bills; one who holds a bill
butterfly record holder
• one holding the world record for a butterfly stroke swimming event
candle holder
• object with an open top into which candles are inserted and held in place
card holder
• one who possesses a card (as a credit card); member, subscriber
cigarette holder
• device into which a cigarette is placed and smoked
• a cigarette holder is a narrow tube that you can put a cigarette into in order to hold it while you smoke it.
office holder
• person who occupies a position, person who occupies an office
• an office-holder is a person who has an important official position in an organization; a formal word.
passport holder
• if you describe someone as a passport-holder of a particular country, you mean that they have the nationality of that country.
policy holder
• person who holds and insurance policy
record holder
• one who has attained the greatest known performance of something
soap holder
• soap box, container for soap, shelf f ...

holder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین سولیوان
صاحب امتیاز
Elham afshar
گیره
Alirezs
مسئول یا رئیس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی holder
کلمه : holder
املای فارسی : هولدر
اشتباه تایپی : اخمیثق
عکس holder : در گوگل

آیا معنی holder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )