برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1334 100 1

holy

/ˈhoʊli/ /ˈhəʊli/

معنی: خدا، تعالی، وقف شده، مقدس، منزه وپاکدامن
معانی دیگر: اشو، سپنتا، آناهیتا، (h بزرگ) الهی، خدایی، یزدانی، آسمانی، پارسا، دیندار، پرهیزکار، (امریکا - خودمانی - برای تشدید معنی به کار می رود)، جا یا چیز یا شخص مقدس

بررسی کلمه holy

صفت ( adjective )
حالات: holier, holiest
(1) تعریف: being worthy of worship or reverence as a part of or symbol of God, according to religious authority; sacred.
مترادف: blessed, divine, hallowed, sacred, sanctified
متضاد: nonsacred, unholy
مشابه: consecrated, sacrosanct, sainted

- She read a verse from the holy scriptures.
[ترجمه Dadasaeed] او آیه ای از کتاب مقدس خواند.
|
[ترجمه ترگمان] او شعری از انجیل مقدس خواند
[ترجمه گوگل] او یک آیه را از مقدسات مقدس خواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Mecca is a holy city.
[ترجمه ترگمان] مکه شهری مقدس است
[ترجمه گوگل] مکه یک شهر مقدس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They were standing on holy ground.
[ترجمه ترگمان] روی زمین مقدس ایستاده بودند
[ترجمه گوگل] آنها در زمین مقدس ایستاده بودند
...

واژه holy در جمله های نمونه

1. holy cow! (or holy smoke!)
وای‌!،عجب‌!،نه بابا!

2. holy god
خدای تعالی

3. holy water
آب مقدس (برای غسل تعمید)

4. a holy war
جنگ مقدس

5. a holy woman
زنی پارسا

6. the holy ground in which he is buried
زمین مقدسی که در آن به خاک سپرده شده است

7. take holy orders
به کسوت کشیشی درآمدن،(رسما) کشیش شدن

8. he lived a holy life
او با پرهیزکاری زندگی کرد.

9. she was a holy woman--innocent and chaste
او زن مقدسی بود - معصوم و وارسته.

10. we bless his holy name
نام مقدس او را ستایش می‌کنیم‌!

11. they were united in holy matrimony
طی مراسم مقدس ازدواج با هم وصلت کردند.

12. this child is a holy terror!
این بچه دنیا را عاصی می‌کند!

13. we must let our holy books speak their messages to the people
بایستی بگذاریم کتب مقدس ما پیام خود را به مردم عرضه بدارند.

14. her memory will always be holy to me
...

مترادف holy

خدا (اسم)
almighty god , god , heaven , deity , holy , divinity , godhead , numen
تعالی (اسم)
ascendancy , god , holy , eminence , ascendency , sublimation , sublimity , eminency
وقف شده (صفت)
consecrate , holy , dedicated , sacred
مقدس (صفت)
virtuous , holy , saint , innocent , sacred , numinous , pious , venerable , sacrosanct
منزه وپاکدامن (صفت)
holy

معنی عبارات مرتبط با holy به فارسی

اتحاد مقدس (میان روسیه و اتریش و پروس: 1815)
انجیل
(مسیحیت)، آیین عشای ربانی، ایین عشای ربانی مسیحیان
( طرف فیوزش پریده ( قاط زده
کوه هولی کراس (صلیب مقدس) در باختر ایالت کلرادو (امریکا)
روز مقدس، روز عزیز، (جمع) ایام متبرکه، اشوروز، تعطیل مذهبی، درجمع ایام متبرکه
عنوان پاپ اعظم، لقب پاپ پدر مقدس
(مسیحیت) روح القدس (holy spirit هم می گویند)، روح القدس
رجوع شود به: grail
(مسیحیت) روز طفلان معصوم (کودکانی که به دستور هرود کشته شدند)
قاضی عسکر، کشیش دهکده
رجوع شود به: palestine
پارسای پارسایان، مقدس ترین مقدسات، اشوگاه، مقدس ترین محل، قدس الاقداس
(واتیکان - سابقا) اداره ی بررسی عقاید ارتداد آمیز، جامعه راهبان وموم ...

معنی کلمه holy به انگلیسی

holy
• sacred place, sanctuary; saintly person; something sacred
• sacred, consecrated; divine; devoted to the service of god or religion; saintly, godly
• something that is holy relates to god or to a particular religion.
• someone who is holy is religious and leads a pure and good life.
holy ark
• chest that represented the presence of god and which was carried by the israelites during their desert wanderings and later placed in the temple; repository for the torah scrolls in a synagogue
holy bible
• holy scriptures of judaism, old testament; sacred book of christianity, old and new testaments
holy books
• collection of holy writings
holy city
• jerusalem
holy communion
• christian ceremony commemorating the last supper of jesus and his disciples
• holy communion is the most important religious service in the christian church, in which people share bread and wine as a symbol of the last supper and the crucifixion of christ.
holy community
• entire jewish community, jewish people as a whole; jewish community in the diaspora, jewish people in foreign lands
holy covenant
• agreement between god and the jewish people in which god promises to make them a great nation in return for obeying his laws
holy crap
• wow! , no kidding! (used to express surprise or amazement)
holy father
• the holy father is the pope.
holy fire
• eternal flame, flame or light continually kept burning over the ark in a synagogue
holy ghost
...

holy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

طراحی n.de
یگانه
مثال...

Can you be my holy

میتونی یگانه من باشی.
Reiyhan
کریم
MAHTAB
مقدس
علی صادقی
کریم و مقدس هر دوتا میشه
مها سالمی
بصورت خودمونی برای تاکید روی کلمه‌ی خاصی بکار میره.
برای مثال:
!my nephew is a HOLY terror
پسر خواهرم یه جونور به معنی واقعی کلمه‌ست!
ایمان
به معنای مقدس
مثال:Holy Quranبه معنای قرآن مقدس
الی^-^
مبارک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی holy
کلمه : holy
املای فارسی : هولی
اشتباه تایپی : اخمغ
عکس holy : در گوگل

آیا معنی holy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )