برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

homestay

معنی کلمه homestay به انگلیسی

homestay
• time during which a visitor stays with a local family in a foreign country

homestay را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازنين
اقامت
مهشید مولایی
محل اقامت
مهشید مولایی
اقامت خانگی
صحرا
شهرموطن
محمد جواد
به خانه های اجاره ای که یک فرد میره و با اون صاحب خونه در یک خونه زندگی میکنه که ما در ایران از این خانه های اجاره ای نداریم
سید مصطفی
خانه اجاره ای
Shahab
هم خونه شدن با کسی
قنبری
در ترکیب homestay friends میتونیم این لغت رو پاتوق هم‌معنی بکنیم. تو زبان فارسی معادل خوبی براش پیدا نمیشه. ولی میتونیم بگیم رفقای پاتوقی، یا رفقای بسیار صمیمی ( که اغلب تو یه جا دور هم‌جمع میشن).
teacher fatemeh
خانه نشینی
نگار همه چب دان
اقامت در یک خانه با صاحب خانه
فرشادنیا
یه اتاقی از خانه که به یه دانشجو در یک کشورخارج از کشورش به او اجاره داده میشود
المیرا
period during which a visitor in a foreign country lives with a local family
Grandfather
خوابگاه
bastami1349
When you go on a homestay, you go to a different country. You live with a family for a short time.
zeinab naderi
staying with a family for a short time
Helen queen
زندگی مشترک با صاحب خانه ای ک قسمتی از خانه اش ب اجاره واگذار میشود
Adel
Period during which a visitor in a foreign country lives with a local family
محمد مظفری
live with a local family at foreign country
Fatemeh
اقامت خانگی
گلی افجه
هم خانه
اقامت در منزل کسی
پانسیون خانگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی homestay مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )