برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1353 100 1

hunt

/ˈhənt/ /hʌnt/

معنی: شکار، جستجو، صید، نخجیر، صید کردن، جستجو کردن در، تفحص کردن، شکار کردن
معانی دیگر: بشگرد، به شکار رفتن، نخجیر کردن، (معمولا با : down) تعقیب کردن، دنبال رفتن یا کردن، جستجو کردن، (با : up یا down یا out - پس از جستجوی زیاد) یافتن، پیدا کردن، (با : for یا after) دنبال چیزی گشتن، پژوهیدن، دنبال گردی، تعقیب، گروه شکارچیان (معمولا با اسب و سگ تازی)، شکارگاه

بررسی کلمه hunt

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hunts, hunting, hunted
(1) تعریف: to pursue (game animals) for food or sport.
مترادف: chase
مشابه: ferret, pursue, stalk, track, trail

(2) تعریف: to search (often fol. by for, up, or down).
مترادف: search for, seek
مشابه: explore, look for, rummage

- He hunted for the lost gloves.
[ترجمه سمانه] او برای دستکش‌های گمشده جستجو کرد
|
[ترجمه Sina] او به دنبال دستکش های گمشده گشت .
|
[ترجمه mahdis] آن مرد به دنبال دستکش های گمشده گشت.|
[ترجمه ترگمان] اون دنبال دستکش‌های گم‌شده می‌گشت
[ترجمه گوگل] او برای دستکشهای از دست رفته شکار کرد
[ترجمه شما] ...

واژه hunt در جمله های نمونه

1. hunt down
1- تعقیب کردن و کشتن یا گرفتن 2- دنبال چیزی گشتن و یافتن

2. hunt up
1- دنبال چیزی گشتن،پژوهیدن 2- (پس از پژوهش) یافتن

3. i'll hunt him down even if he hides under a stone
اگر زیر سنگ هم برود پیدایش خواهم کرد!

4. they hunt deer by stalking
آنان با تعقیب مخفیانه آهو صید می‌کنند.

5. a deer hunt
شکار آهو

6. animals that hunt in the nighttime
جانورانی که شب هنگام به شکار می‌روند

7. some animals hunt in packs
برخی جانوران دسته‌جمعی شکار می‌کنند.

8. he likes to hunt game
او دوست دارد حیوان شکار کند.

9. i'm in the hunt for a new secretary
دنبال یک منشی جدید می‌گردم.

10. they used to hunt wild animals for food
آنان حیوانات وحشی را برای خوراک شکار می‌کردند.

11. the thill of the hunt
هیجان شکار

12. bad weather forced the police to give up the hunt
هوای بد پلیس را مجبور کرد که از تعقیب صرفنظر کند.

13. She had never taken part in a fox hunt before.
...

مترادف hunt

شکار (اسم)
game , chase , catch , prey , hunt , predation , ravin , quarry , victim , juicy bit
جستجو (اسم)
search , probe , research , rummage , quest , hunt , inquisition , disquisition , prowl
صید (اسم)
prey , hunt , ravin , hunting , quarry
نخجیر (اسم)
prey , hunt
صید کردن (فعل)
prey , hunt
جستجو کردن در (فعل)
hunt
تفحص کردن (فعل)
probe , hunt , dive
شکار کردن (فعل)
chase , hunt

معنی عبارات مرتبط با hunt به فارسی

1- تعقیب کردن و کشتن یا گرفتن 2- دنبال چیزی گشتن و یافتن
1- دنبال چیزی گشتن، پژوهیدن 2- (پس از پژوهش) یافتن
شکار روباه (ورزشی که در آن شکارچیان اسب سوار به دنبال تازی هایی که در پی روباه هستند تاخت می کنند)
بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
ورزش : شاه شکار
(نوعی سرگرمی در مهمانی ها: افراد را به جستجوی چیزهای مختلف می فرستند) مسابقه ی جستجو
شکار از خفا، شکار بی سر و صدا (در برابر شکار با بوق و کرنا و سگ تازی)، ماهیگیری بطور قاچاق وغیر مجاز، بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
جستجوی گنج، گنج بازی، مسابقه برای پیدا کردن چیز نهفته
(مردم باور انگلوساکسون) گردش روح شکارچیان سوار بر اسب در آسمان
(سابقا) جستجو و تنبیه ساحره ها (چون فکر می کردند با شیطان هم پیمانند)، محاکمه و تعقیب جادوگران، تعقیب توهمات

معنی hunt در دیکشنری تخصصی

[نساجی] کم وزیاد شدن
[کامپیوتر] یافتن و نوک زدن ( اصطلاح عامیان ) تایپ کردن به وسیله تمرکز بر صفحه کلید . یافتن حروف ، فشار به یک یک آنها توسط انگشت ، کاری بسیار شبیه به نوک زدن جوجه .
[آمار] قضیه هانت-استاین
[سینما] محل یابی

معنی کلمه hunt به انگلیسی

hunt
• act of chasing and capturing game animals
• chase and capture game animals; search, look for; follow after, pursue
• when people or animals hunt, they chase wild animals and kill them for food or as a sport. verb here but can also be used as a count noun. e.g. they sighted a zebra and the hunt began.
• if you hunt for someone or something, you search for them. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the hunt continues for those responsible for the car bombing. the police have launched a nationwide hunt for the stolen plane.
• see also witch-hunt
• if you hunt someone or something down, you succeed in finding them after searching for them.
hunt down
• pursue and capture, pursue and kill, seek and find, track down
hunt for
• look for, search for, rummage for
hunt out
• drive away, expel
hunt up
• search for, look for
drag hunt
• (british) hunt using hounds to follow an artificial scent trail
fox hunt
• sport of hunting fox on horseback with the aid of hounds; participate in a fox hunt
helen hunt
• (born 1963) usa film and television actress (star of the tv series "mad about you" and the film "as good as it gets")
treasure hunt
• game in which the players try to find hidden items or hidden prize by using a series of clues
witch hunt
• manhunt against opposers
• a witch-hunt is an attempt to find and punish people whose opinions or actions are considered to be harmful to society. often the victims of witch-hunts are innocent people; used showing disapproval.

hunt را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
شکار کردن-به شکارِ...... رفتن
Zahra
شكار...توئمه ي شكارچي
Hadis
آسیب رساندن
زینب اِس اِم
شکار
.M.
to search for and catch animals for food
Amin
Search for; try to find
kimiaaa
جستجو کردن تفحص کردن
(search for (sth/sb
tinabailari
hunt for a lost book
جست و جو برای یک کتاب گمشده🔲
میثم علیزاده
شکار کردن
به تفحص وا داشتن
دوریان هاویلیارد
to catch and eat other animals
tinabailari
شکار کردن 🕎
hunters come to our village to hunt animals
شکارچی ها برای شکار به روستای ما می آیند
Amin
دنبال چیزی گشتن
تقی قیصری
[اسم] شکارگاه، مَرغ‌زارِ پر از نعمت و فراوانی، مخزن، خانِ نعمت
در جمله‌ی زیر به معنی �مخزن� یا �شکارگاه (مکانی پر از نعمت‌های فراوان) به کار رفته است.

It also helps them add resource hunts to use the mandated requirements capture outputs to locate the full range of good, appropriate and available solutions.
An-dch
١) شكار
٢)شكار كردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hunt
کلمه : hunt
املای فارسی : هونت
اشتباه تایپی : اعدف
عکس hunt : در گوگل

آیا معنی hunt مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )