برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1327 100 1

hurl

/ˈhɜːrl/ /hɜːl/

معنی: پرتاب، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن
معانی دیگر: (با زور و شدت) پرتاب کردن، افکندن، فروانداختن، برانداختن، به زیرافکندن، (با شدت و حرارت) گفتن، پرخاش کردن، آماج قرار دادن، (با زور و شدت) حرکت کردن یا دادن، (بیس بال) توپ را انداختن

بررسی کلمه hurl

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: hurls, hurling, hurled
(1) تعریف: to throw forcefully.
مترادف: cast, fling, heave, pitch, sling, throw
مشابه: bowl, catapult, chuck, deliver, hurtle, issue, launch, shy, toss

- The pitcher hurled the ball toward home plate.
[ترجمه ترگمان] این پارچ توپ را به سمت صفحه خانگی پرتاب کرد
[ترجمه گوگل] چوبک توپ را به طرف صفحه اصلی پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In anger, he hurled the vase across the room.
[ترجمه مارال رحمتی] با عصبانیت، گلدان را به سمت اتاق پرتاب کرد.
|
[ترجمه ترگمان] با عصبانیت گلدان را روی میز پرتاب کرد
[ترجمه گوگل] در خشم، گلدان را در اطراف اتاق پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to utter with vehemence.
مترادف: fulminate, sling
مشابه: fling, shoot
...

واژه hurl در جمله های نمونه

1. hurl insults at
توهین کردن به،آماج تحقیر و توهین قرار دادن

2. In the past, armies used catapults to hurl heavy stones at enemy fortifications.
[ترجمه امین] در گذشته ، ارتش‌ها از منجنیق‌ها استفاده می‌کردند تا سنگ‌های سنگین را به سمت استحکامات دشمن پرتاب کنند.
|
[ترجمه ترگمان]در گذشته، ارتش‌های catapults برای پرتاب سنگ‌های سنگین به استحکامات دشمن استفاده می‌کردند
[ترجمه گوگل]در گذشته، ارتش ها از سنگ مصنوعی استفاده می کردند تا سنگ های سنگین را در دفاعیات دشمن پرتاب کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The young track and field athlete could already hurl the discus 60 yards.
[ترجمه ترگمان]ورزش‌کار جوان و ورزش‌کار می‌تواند دیسک را ۶۰ یارد پرتاب کند
[ترجمه گوگل]ورزشکار جوان و ورزشکار می تواند 60 پله دیسک را پرتاب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'll hurl you out of the company if you dare say the secret!
[ترجمه ترگمان]اگر جرات می‌کنی این راز را به زبان بیاوری، تو ...

مترادف hurl

پرتاب (اسم)
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
لگد (اسم)
kick , hurl , trample
پرتاب کردن (فعل)
pelt , slog , project , sling , lunge , thrust , pitch , shove , throw , hurl , shoot , skeet , jaculate
پرت کردن (فعل)
precipitate , toss , shy , launch , throw , fling , hurl , hurtle , flounce , jaculate
انداختن (فعل)
drop , relegate , souse , put , hitch , toss , launch , cast , sling , thrust , lay away , fell , throw , fling , hurl , hurtle , delete , omit , shovel , hew , jaculate

معنی عبارات مرتبط با hurl به فارسی

استخوان ران اسب
توهین کردن به، آماج تحقیر و توهین قرار دادن

معنی کلمه hurl به انگلیسی

hurl
• throw, cast, toss
• if you hurl something, you throw it with a lot of force.
• if you hurl abuse or insults at someone, you shout abuse or insults at them.
• see also hurling.
hurl a stun grenade
• throw a stun grenade (type of explosive)

hurl را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن امامی
پرت کردن چیزی مثل سنگ، کتاب یا ...
SuperSU
عصبانی بودن ازدست کسی یا چیزی

پرتاب کردن چیزی از روی اصبانیت

حالم داره بهم میخوره

نیرومند قوی
آرش جلیل خبازی
hurl back = به عقب راندن
aram
محکم پرت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hurl
کلمه : hurl
املای فارسی : هورل
اشتباه تایپی : اعقم
عکس hurl : در گوگل

آیا معنی hurl مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )