برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1347 100 1

hurriedly


معنی: عجولانه، عاجلانه
معانی دیگر: با شتاب، از روی شتاب، با عجله، هولکی، از روی دست پاچگی

واژه hurriedly در جمله های نمونه

1. he packed his suitcase hurriedly and left
با شتاب چمدان خود را بست و رفت.

2. the civilians' desertion of the city took place hurriedly
ترک شهر توسط غیرنظامیان با عجله صورت گرفت.

3. The village had been hurriedly deserted, perhaps because terrorists were in the area.
[ترجمه ترگمان]دهکده به سرعت ترک شده بود، شاید چون تروریست‌ها در آن منطقه بودند
[ترجمه گوگل]شاید به این دلیل بود که تروریست ها در منطقه بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I wrote my mother a letter hurriedly.
[ترجمه ترگمان]من نامه‌ای را برای مادرم نوشتم
[ترجمه گوگل]مادرم نامه ای به من داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The man drew on his trousers hurriedly.
[ترجمه ترگمان]مرد با عجله شلوارش را پوشید
[ترجمه گوگل]این مرد عجله کرد تا شلوار او را بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They hurriedly fortified the village with barricades of carts, tree trunks and whatever ...

مترادف hurriedly

عجولانه (قید)
hastily , hurriedly
عاجلانه (قید)
hurriedly , pronto

معنی کلمه hurriedly به انگلیسی

hurriedly
• hastily, in a rush

hurriedly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sara
عجله داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی hurriedly
کلمه : hurriedly
املای فارسی : هورریدلی
اشتباه تایپی : اعققهثیمغ
عکس hurriedly : در گوگل

آیا معنی hurriedly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )