برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

Incision

/ˌɪnˈsɪʒn̩/ /ɪnˈsɪʒn̩/

معنی: برش، شکاف، چاک
معانی دیگر: بریدگی، (جراحی - برش یا شکافی که در بافت ایجاد شده است) شکاف، برندگی، تیزی

بررسی کلمه Incision

اسم ( noun )
(1) تعریف: a cut, esp. one made during surgery.
مشابه: section

- The surgeon made an incision in the patient's abdomen.
[ترجمه ترگمان] جراح یه شکاف تو شکم بیمار ایجاد کرد
[ترجمه گوگل] جراح شکم در شکم بیمار ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act of making a cut.

- Incision is not the most difficult part of the operation.
[ترجمه ترگمان] incision دشوارترین بخش عملیات نیست
[ترجمه گوگل] برش سخت ترین قسمت عملیات نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: perceptiveness; acuteness.

- Her comments were made with incision.
[ترجمه ترگمان] comments را با برش درست کردند
[ترجمه گوگل] نظرات او با برش ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Incision در جمله های نمونه

1. the incision was sewn up
شکاف را بخیه کردند.

2. a crucial incision
شکاف خاجی،برش صلیبی شکل

3. to close an incision
شکاف زخم (یا بریدگی) را بستن (معمولا با بخیه)

4. the knife had made a deep incision
چاقو بریدگی عمیقی ایجاد کرده بود.

5. Through this incision, the abdominal cavity is distended with carbon dioxide gas.
[ترجمه ترگمان]از طریق این برش، حفره شکمی با گاز کربن دی‌اکسید تکه‌تکه می‌شود
[ترجمه گوگل]از طریق این برش، حفره شکمی با گاز دی اکسید کربن طراحی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Make a small incision below the ribs.
[ترجمه ترگمان]یک برش کوچک را در زیر دنده‌ها درست کنید
[ترجمه گوگل]برش کوچک زیر دنده ها را انجام دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. An incision was made into his hand to take out the splinter.
[ترجمه ترگمان]یک شکاف در دستش ساخته شده‌بود تا آن تراشه را بیرون بیاورد
[ترجمه گوگل]برای برداشتن شکاف، بریدن به دست او صورت گرفت
...

مترادف Incision

برش (اسم)
cut , cutting , abscission , incision , section , slice , dissection , mammock , borsch , borscht , broach , slash , clip , concision , scissoring , truncation , slicing , hack , excision , resection , snip , snipping
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma

معنی Incision در دیکشنری تخصصی

incision
[عمران و معماری] بریدگی - شکاف
[آب و خاک] شیار برش

معنی کلمه Incision به انگلیسی

incision
• cut; act of cutting into something (generally for surgical purposes)
• an incision is a careful cut made in something, for example by a surgeon; a formal word.

Incision را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dictionary
(جراحی) : برش تیغ جراحی بر روی بافت، ایجاد شکاف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی incision
کلمه : incision
املای فارسی : اینکیسین
اشتباه تایپی : هدزهسهخد
عکس incision : در گوگل

آیا معنی Incision مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )