انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1095 100 1

Insufficient

تلفظ insufficient
تلفظ insufficient به آمریکایی/ˌɪnsəˈfɪʃənt/ تلفظ insufficient به انگلیسی/ˌɪnsəˈfɪʃnt/

معنی: نابسنده، نارسا
معانی دیگر: ناکافی، غیرکافی

بررسی کلمه Insufficient

صفت ( adjective )
مشتقات: insufficiently (adv.)
• : تعریف: inadequate in number, degree, amount, or quality; not sufficient.
مترادف: deficient, inadequate, short
متضاد: adequate, ample, enough, sufficient, surplus
مشابه: exiguous, feeble, ill, incompetent, incomplete, lacking, lean, low, meager, poor, scant, scanty, scarce, spare, unsatisfactory, wanting

- an insufficient sum
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مبلغ ناکافی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مجموع کافی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- an insufficient idea
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک ایده کافی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ایده ناکافی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Insufficient در جمله های نمونه

1. insufficient evidence
ترجمه شواهد و ادله‌ی ضعیف

2. due to insufficient funds, my check bounced
ترجمه به خاطر نبودن وجه کافی در حساب چکم واخواست شد (برگشت خورد).

3. this amount is insufficient
ترجمه این مبلغ کافی نیست.

4. our information about the nature of matter is insufficient
ترجمه دانش ما نسبت به ماهیت ماده کافی نیست.

5. he wore three different hats but his income was still insufficient
ترجمه او سه شغل مختلف داشت ولی باز درآمدش کافی نبود.

6. His children were dwarfed by insufficient food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه‌های او با کمبود آذوقه کم شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرزندان او با مواد غذایی ناکافی کبود شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He decided there was insufficient evidence to justify criminal proceedings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به این نتیجه رسید که شواهد کافی برای توجیه اعمال مجرمانه وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تصمیم گرفت که شواهد کافی برای توجیه محاکمه جنایی وجود نداشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The food was both bad and insufficient.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذا هم بد و هم ناکافی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذا هم بد و ناکافی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The unit has insufficient armament with which to do battle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این واحد تسلیحات کافی برای مبارزه با آن ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این واحد دارای تسلیحات ناکافی است که برای نبرد انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. His salary is insufficient to meet his needs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حقوق او برای برآورده کردن نیازهای او کافی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حقوق او برای تامین نیازهایش کافی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In diabetes the body produces insufficient insulin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در دیابت بدن انسولین ناکافی را تولید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدن در دیابت بدن انسولین کافی تولید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. At the moment, there's insufficient evidence to arrest anyone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حال حاضر، مدرک کافی برای دستگیری کسی وجود نداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر شواهد کافی برای دستگیری افراد وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His injuries have returned as there was insufficient recovery time between matches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جراحات او به این دلیل بازگشته اند که زمان بهبودی کافی بین مسابقات وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جراحات او بازمی گردد زیرا زمان بازیابی بین مسابقات ناکافی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They gave insufficient help in this project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها در این پروژه کمک کافی نداشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در این پروژه کمکی نکردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The case was dismissed because of insufficient evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرونده به دلیل ناکافی بودن مدارک، رد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرونده به دلیل شواهد کافی محروم شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He was tired because he had had insufficient sleep.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خسته بود چون خوابش نمی‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خسته بود زیرا او خواب کافی نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Insufficient

نابسنده (صفت)
inadequate , insufficient
نارسا (صفت)
incommensurate , tuneless , puisne , unfledged , inexpressive , unexpressive , insufficient , inaudible

معنی کلمه Insufficient به انگلیسی

insufficient
• inadequate, deficient, lacking
• something that is insufficient is not enough for a particular purpose; a formal word.
insufficient evidence
• inadequate proof, lack of proof to substantiate something
insufficient funds
• inadequate financial resources

Insufficient را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ابوذر.ف ١٥:٤٥ - ١٣٩٦/١١/١٧
ناکارآمد
|

ندا کیانی ١٣:٤٧ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
ناکافی
Inadequate=not enough
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی insufficient
کلمه : insufficient
املای فارسی : اینسوففیکینت
اشتباه تایپی : هدسعببهزهثدف
عکس insufficient : در گوگل


آیا معنی Insufficient مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )