انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1018 100 1

Invoice

تلفظ invoice
تلفظ invoice به آمریکایی/ˈɪnvɒjs/ تلفظ invoice به انگلیسی/ˈɪnvoɪs/

معنی: صورت حساب، صورت، سیاهه، فاکتور، صورت کردن، فاکتور نوشتن
معانی دیگر: فاکتور نوشتن یا دادن، بیجک دادن، (فهرست قلم به قلم کالاهای فرستاده شده یا خدمات داده شده با ذکر مقدار و قیمت و هزینه ی حمل هریک و غیره) فاکتور، برگ فروش، سیاهه ی فروش

بررسی کلمه Invoice

اسم ( noun )
• : تعریف: a detailed statement of goods sold or shipped or of services provided, including their prices or charges.
مشابه: bill

- The restaurant owner complained that he had not received some of the items listed on the supply company's invoice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صاحب رستوران شکایت داشت که او مقداری از اقلام فهرست‌شده در فاکتور شرکت را دریافت نکرده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صاحب رستوران شکایت کرد که او برخی از اقلام ذکر شده در صورتحساب شرکت عرضه را دریافت نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The plumber did not accept payment for the job but told the customer that she would receive an invoice from the company.
ترجمه کاربر [ترجمه جعفر شیرخانلو] لوله کش هزینه لوله کشی را قبول نکرد اما به مشتری گفت که یک صورت حساب از طرف شرکت دریافت خواهد کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لوله‌کش از این شغل پول قبول نکرد، اما به مشتری گفت که یک فاکتور از شرکت دریافت خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لوله کش پرداخت هزینه شغل را قبول نمی کند، بلکه به مشتری می گوید که فاکتور را از شرکت دریافت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: invoices, invoicing, invoiced
• : تعریف: to present an invoice to or for; bill.
مشابه: bill

واژه Invoice در جمله های نمونه

1. a signed invoice presumes receipt of goods
ترجمه بارنامه‌ی امضا شده نشانه‌ی دریافت کالا است.

2. The seller has to issue a tax invoice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشنده باید یک فاکتور مالیاتی صادر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشنده باید فاکتور مالیاتی را صادر کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Please pay the final invoice within two weeks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا فاکتور نهایی را در عرض دو هفته پرداخت کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا فاکتور نهایی را ظرف دو هفته پرداخت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We will then send you an invoice for the total course fees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس فاکتور هزینه کل را برای شما می‌فرستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما سپس یک فاکتور برای هزینه های دوره ی کامل ارسال خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. In an invoice the amount of money should be written both in words and in figures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در فاکتور مقدار پول باید به صورت کلمات و هم در ارقام نوشته شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در صورتحساب مقدار پول باید به صورت کلمات و ارقام نوشته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. A signed invoice presumes receipt of the shipment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه قبض امضا شده از محموله
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک فاکتور امضاء پذیرفته شده را دریافت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Staple the invoice to the receipt.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فاکتور را به قبض رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چسباندن صورتحساب به رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The merchandise does not check with invoice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کالاها با فاکتور کنترل نمی‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کالا با فاکتور بررسی نمی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Staple the invoice and the receipt together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فاکتور و رسید را به هم اضافه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فاکتور و رسید را با هم هماهنگ کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We'll invoice you for parts and labour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما شما را برای قطعات و کار می‌گذاریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما شما را برای قطعات و کار می پردازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Releasing the goods without an invoice is most irregular.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترخیص کالا بدون فاکتور، بسیار بی‌قاعده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رها کردن کالاهای بدون فاکتور غیر معمول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A clerk simply verifies that the payment and invoice amount match.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کارمند به سادگی تایید می‌کند که پرداخت و پرداخت صورت‌حساب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کارمند به سادگی اطمینان می دهد که مبلغ پرداخت و مبلغ فاکتور مطابقت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. All fees are payable when the invoice is issued.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که فاکتور صادر می‌شود همه هزینه‌ها قابل پرداخت‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی فاکتور صادر می شود، تمام هزینه ها پرداخت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. If an invoice is not paid within seven days, we automatically send out a reminder.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر یک فاکتور در عرض هفت روز پرداخت نشود، ما به طور خودکار یک یادآور را ارسال می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر فاکتور ظرف هفت روز پرداخت نگردد، ما به طور خودکار یک یادآوری ارسال می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I stapled the order form to the invoice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فرم سفارش رو وصل کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فرم سفارش را به فاکتور تقسیم کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Invoice

صورت حساب (اسم)
account , bill , invoice , facture , tab
صورت (اسم)
face , invoice , figure , physiognomy , sign , aspect , form , visage , picture , shape , hue , file , roll , muzzle , list , schedule , effigy , roster , phase , facies
سیاهه (اسم)
bill , invoice , list , inventory
فاکتور (اسم)
invoice , facture , factor , multiplier , divisor , driving force
صورت کردن (فعل)
invoice
فاکتور نوشتن (فعل)
invoice

معنی عبارات مرتبط با Invoice به فارسی

صورت حساب ضمیمه

معنی Invoice در دیکشنری تخصصی

invoice
[حسابداری] صورتحساب، سیاهه
[کامپیوتر] صورتحساب .
[صنعت] صورتحساب، صورت وضعیت، فاکتور
[حقوق] صورتحساب (صادر کردن)
[ریاضیات] سیاهه، صورت خرید، صورت حساب
[حسابداری] فاکتور یا سیاهه تجاری
[حسابداری] سیاهه کنسولی
[حقوق] صورت کالای صادره با مهر و امضای کنسولگری کشور مقصد
[حقوق] نسخه اصلی صورتحساب
[حقوق] پرداخت پس از دریافت صورتحساب
[ریاضیات] پیش فاکتور، پروفورما
[حقوق] پروفورما، صورت اعلام بها، فاکتور
[حسابداری] سیاهه خرید
[حسابداری] سیاهه فروش
[حسابداری] صدور پیش فاکتور از طریق تلکس

معنی کلمه Invoice به انگلیسی

invoice
• list of purchased goods or services provided which includes the individual costs and the total charge
• make an invoice; give an invoice to
• an invoice is an official document that lists the goods or services that you have received from a person or company and says how much money you owe them.
• to invoice someone means to send them an invoice.
falsify an invoice
• illegally alter a list of accounts
pro forma invoice
• certificate of dispatch, detailed list of the contents of a package sent for delivery
tax invoice
• payment receipt listing the value of goods and value added tax
without an invoice
• without a receipt

Invoice را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Invoice

مقداد سلمانپور ١٤:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
صورتحساب
صورت وضعیت
|

پیشنهاد شما درباره معنی Invoice



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی invoice
کلمه : invoice
املای فارسی : اینویس
اشتباه تایپی : هدرخهزث
عکس invoice : در گوگل


آیا معنی Invoice مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )