انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 896 100 1

idle

تلفظ idle
تلفظ idle به آمریکایی/ˈaɪdl̩/ تلفظ idle به انگلیسی/ˈaɪdl̩/

معنی: سست، بی اساس، تنبل، بیهوده، بی کار، عاطل، بیخود، بی پر و پا، وقت گذراندن، تنبل شدن، وقت تلف کردن
معانی دیگر: بی ارزش، بی فایده، بی هدف، مهمل، یاوه، چرند، بیکاره، ولگرد، کاهل، لش، هنجام، بلا استفاده، عاطل و باطل، ناکنش ور، ولگردی کردن، ول گشتن، تنبلی کردن، بی هدف کار کردن، کاهلی کردن، به آهستگی حرکت کردن، پلکیدن، (با: away) به بطالت گذراندن، حرام کردن، به هدر دادن، هرزگردی (موتور)، کاردرجا، بیکار کردن، بلااستفاده گذاشتن، (از کار) باز ایستاندن، (ماشین به ویژه موتور اتومبیل) در جا کار کردن، هرز گردیدن یا گرداندن

بررسی کلمه idle

صفت ( adjective )
حالات: idler, idlest
(1) تعریف: not active or in use; not working or scheduled to work; unemployed; unoccupied.
مترادف: dormant, inactive, jobless, unemployed, unoccupied, unused
متضاد: busy, employed, engaged, working
مشابه: lazy, quiescent, sleepy, vacant

- The now idle factory had once employed over five hundred workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کارخانه تنبل بار دیگر پانصد کارگر را استخدام کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در حال حاضر کارخانه بیکار یک بار بیش از پنجصد کارگر کار کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her husband's been idle since the factory closed down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از وقتی که کارخونه بسته شد شوهرش بی‌کار بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شوهرش از زمانی که کارخانه بسته شده است بیکار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: tending to avoid work; lazy; slothful.
مترادف: indolent, lazy, otiose, slothful
متضاد: active, industrious
مشابه: inert, shiftless, slack, sluggish

- That idle brother of yours should get out and find himself a job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون برادر بی‌کار تو باید بره بیرون و خودش رو پیدا کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این برادر بیکار شما باید بیرون بیاید و خودش را شغل پیدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: not used to achieve worthwhile or important goals; frivolous.
مترادف: frivolous, petty, shallow, trifling, trivial
متضاد: meaningful, serious
مشابه: blank, insignificant, nugatory, slight, superficial, useless, vagabond

- They spent their time engaged in idle chatter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتشان را صرف گپ زدن به وراجی می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها وقت خود را صرف مشعل بیکار کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: having no basis in fact; groundless.
مترادف: baseless, empty, groundless, pointless, unfounded, unsubstantiated, worthless
متضاد: proven
مشابه: hollow, insignificant, meaningless

- That's nothing but an idle rumor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این چیزی جز یک شایعه بی‌اساس نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این چیزی جز یک شایعه بیکار نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: futile or useless; ineffective.
مترادف: futile, useless, vain
متضاد: serious
مشابه: aimless, fruitless, good-for-nothing, nugatory, otiose, pointless, void

- I don't put any stock in his idle threats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من هیچ سهامی در تهدیدهای عاطل و باطل او ندارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من هیچ گونه سهامی در تهدیدهای بیکار خود قرار نمیدهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These were simply idle wishes that would never become reality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این‌ها تنها آرزوهای idle بودند که هرگز به واقعیت تبدیل نمی‌شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ها صرفا خواسته های بیکار بودند که هرگز به واقعیت تبدیل نشدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: idles, idling, idled
(1) تعریف: to pass time in not working or not accomplishing anything.
مترادف: laze, loaf, loll, lollygag, lounge
مشابه: vegetate

- They spent the summer simply idling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها تمام تابستان را با idling می‌گذراندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها تابستان را صرفا در حالت خالی صرف کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to move lazily; saunter.
مترادف: dawdle, dilly-dally, hang around, linger, loiter, lollygag, mosey, piddle
مشابه: amble, coast, drift, lounge, putter, saunter, slouch, tarry

- He was idling along the sidewalk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در پیاده‌رو پرسه می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در کنار پیاده رو نشسته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of a machine or motor vehicle, to operate out of gear, slowly, or without accomplishing work or motion.
مشابه: rev, run

- The car idled in the driveway.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتومبیل در جاده بی‌حرکت مانده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشین در خیابان راه می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: idly (adv.), idleness (n.)
(1) تعریف: to pass (time) without accomplishing anything (often fol. by away).
مترادف: dawdle, laze, linger, loaf, lounge, while
مشابه: fritter, kill, trifle

- We idled the hours away at the beach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ساعت‌ها در کنار ساحل باقی مانده بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما ساعاتی را در ساحل گذراندیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cause to be or become idle.
مترادف: still
مشابه: deactivate

- The storm idled the harvest workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این طوفان کارگران را بی‌کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طوفان کارگران برداشت را خاموش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه idle در جمله های نمونه

1. Any attempt to study was abandoned by the student, who idled away the morning.
ترجمه دانش آموزی که صبح ها وقت خود را به بطالت می گذراند، دست از تلاش برای درس خواندن برداشت

2. The idle hours of a holiday frequently provide the best time to take stock.
ترجمه ساعات بیکاری روزهای تعطیل، غالبا بهترین زمان را برای شما فراهم می کند که به خودتان برسید

3. Do not deceive yourself into thinking that these are just idle rumors.
ترجمه خودت را با این تفکر گول نزن که اینها فقط شایعات بی اساس هستند

4. idle gear
ترجمه چرخ دنده‌ی هرزگرد

5. idle hours
ترجمه ساعات بیکاری

6. idle machines
ترجمه ماشین‌هایی که بلا استفاده مانده‌اند

7. idle rumors
ترجمه شایعات بی‌اساس

8. idle talk
ترجمه سخن بیهوده

9. idle hands are the devil's tools
ترجمه دست‌های آدم بیکار آلت شیطان هستند،شیطان برای آدم بیکار کار پیدا می‌کند

10. an idle hope
ترجمه امید بیجا

11. an idle student who sleeps until ten in the morning
ترجمه شاگرد تنبلی که تا ساعت ده صبح می‌خوابد.

12. the idle threats of a dying dictator
ترجمه تهدیدات تو خالی یک دیکتاتور در حال مرگ

13. to idle away one's youth
ترجمه جوانی خود را به هدر دادن

14. run idle
ترجمه (موتور اتومبیل و غیره) خلاص کار کردن،هرزکارکردن،درجا کار کردن

15. machinery lying idle
ترجمه ماشین‌آلاتی که بی‌استفاده افتاده بودند

16. an engine at idle
ترجمه موتور در حال کار در جا

17. don't trust his idle promises
ترجمه به قول‌های پوچ او اعتماد نکن.

18. to indulge in idle conjectures
ترجمه با حدس‌های بیهوده شورش را درآوردن

19. a throttle locked in the idle position
ترجمه دریچه‌ی کاربوراتور که در موقعیت هرز قرار گرفته است

20. the depression made many workers idle
ترجمه بحران اقتصادی بسیاری از کارگران را بیکار کرد.

21. the devil makes work for idle hands
ترجمه شیطان آدم بیکاره را آسان‌تر وسوسه می‌کند

22. An idle brain is the devil’s workshop.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مغز تنبل کارگاه شیطانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مغز بیکار کارگاه شیطان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. A young man idle, an old man needy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه مرد جوون تنبل، یه پیرمرد نیازمند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک مرد جوان بیکار، یک پیرمرد فقیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Idle people [folks] have the most labour [take the most pains].
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افراد بی‌کار بیش‌ترین تلاش [ با بیش‌ترین زحمت را دارند ]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد بیکار [کار] بیشترین کار را دارند [بیشترین درد را تجربه می کنند]
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. An idle youth, a needy age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جوانی تنبل، عصر needy
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک جوان بیکار، یک سن نیازمند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Satan always finds work for idle hands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شیطان همیشه برای دست‌های بی‌کار کار پیدا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیطان همیشه برای دست بیکار کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Time is life and when the idle man kills time,he kills himself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمان، زندگی و زمانی که مرد تنبل وقت می‌کشد، خود را می‌کشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمان زندگی است و وقتی مرد بیکار زمان را می کشد، خودش را می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Half these factories now stand idle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نصف این کارخانه‌ها تنبل هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیمی از این کارخانه ها اکنون بیکار می مانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. Idle young, needy age [old].
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سن کم، زمان نیازمند [ قدیمی ]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیکار جوان، نیازمندان سن [قدیمی]
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف idle

سست (صفت)
doddered , effeminate , flaggy , weak , feeble , torpid , asthenic , loose , frail , flimsy , slack , atonic , slow , insecure , sleazy , floppy , lax , idle , lazy , indolent , slothful , groggy , remiss , washy , wishy-washy , inactive , slumberous , slumbery , feckless , flabby , flaccid , languid , slumbrous , lethargic , shaky , rickety , rattletrap , wonky , supine , tottery
بی اساس (صفت)
delusive , unsubstantial , baseless , unfounded , groundless , idle , insubstantial , vaporous , fragile
تنبل (صفت)
tardy , slow , idle , slouchy , sluggish , bone-idle , lazy , indolent , slothful , do-nothing , inactive , slothy , soporiferous
بیهوده (صفت)
unfruitful , ineffective , ineffectual , futile , useless , impracticable , vain , trifling , pointless , jejune , trivial , trashy , idle , bootless , inutile , thankless
بی کار (صفت)
idle , unemployed , briefless , workless , vacant
عاطل (صفت)
futile , useless , vain , idle , lazy , do-nothing
بیخود (صفت)
idle , gratuitous
بی پر و پا (صفت)
idle
وقت گذراندن (فعل)
niggle , idle , piddle , temporalize , temporize
تنبل شدن (فعل)
idle
وقت تلف کردن (فعل)
idle , snail , frivol

معنی عبارات مرتبط با idle به فارسی

دست های آدم بیکار آلت شیطان هستند، شیطان برای آدم بیکار کار پیدا می کند
ساعت های بیکاری
شایعات بی پر وپا، شایعات بی اساس، اراجیف
سخن بیهوده، حرف مفت، ژاژخایی
دنده چر  رابط بین دو چر
(موتور اتومبیل و غیره) خلاص کار کردن، هرزکارکردن، درجا کار کردن

معنی idle در دیکشنری تخصصی

idle
[کامپیوتر] بی کار ؛ بی استفاده
[برق و الکترونیک] بیکار ، آزاد
[ریاضیات] بیهوده، بلااستفاده، مرده، هرز
[حسابداری] ظرفیت بلااستفاده
[ریاضیات] ظرفیت بلااستفاده
[حسابداری] انحراف ظرفیت بلااستفاده
[حسابداری] وجوه بلا استفاده ، وجود راکد ، وجوه مازاد
[برق و الکترونیک] سلول های بیکار
[کامپیوتر] کاراکترهای عامل
[حسابداری] تجهیزات بلااستفاده
[حسابداری] هزینه تسهیلات بلااستفاده
[کامپیوتر] وقفه بیکاری
[عمران و معماری] زمین بایر
[برق و الکترونیک] خط آزاد

معنی کلمه idle به انگلیسی

idle
• loaf, lounge, do nothing, laze around; waste time; operate at minimum speed (of an engine or machine)
• lazy; vain, futile; unoccupied, unemployed; groundless, without foundation; worthless, unimportant
• someone who is idle is not doing anything, especially when they should be doing something.
• machines or factories that are idle are not being used.
• if you say that it would be idle to do something, you mean that nothing useful would be achieved by it; a formal use.
• you use idle to describe something that you do for no particular reason, often because you have nothing better to do.
• you can describe something that someone has said or done that you do not take seriously as idle.
• if a car engine is idling, it is running slowly because it has not been put in gear and is not moving.
• when workers or their workplaces are idled, the workplaces close down because the employers have no more work for them to do, or because the workers go on strike; used in american english.
• see also idler.
• if you idle away a period of time, you spend it doing very little.
idle attempt
• attempt that does not produce the desired result
idle chatter
• trivial talk, babbling, gossip, chit-chat
idle hours
• hours spent doing nothing
idle money
• money kept by the public as a means of payment
idle rumors
• statements that have no foundation in fact
idle running
• movement that does not cause action, futile movement
idle talk
• idle chatter, chit-chat, unimportant talk
idle time
• time in which one is inactive, time spent resting or relaxing
bone idle
• bone lazy, lazy or idle from a constitutional standpoint (informal)
sat idle
• did nothing
sits idle
• stays doing nothing, loiters

idle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی idle

فاطمه فاطمه ٠٠:٠٤ - ١٣٩٦/١٠/١٠
SYN:tick over
and(to close a factory and stop providing work for the idled . ex: the strikes have idled nearly 4000 workers)
|

عليرضا كريمي وند ١٧:٣١ - ١٣٩٧/٠٥/١٣
بي سرپرست
|

امیر ٠٣:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/٢٧
idle time
زمان هدررفت؛زمان بطالت
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
بی‌کارماندگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی idle



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی idle
کلمه : idle
املای فارسی : آیدل
اشتباه تایپی : هیمث
عکس idle : در گوگل


آیا معنی idle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )