مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 281 100 1

illumination

تلفظ illumination
تلفظ illumination به آمریکاییUs : /ˌɪˌluːməˈneɪʃn̩/   تلفظ illumination به انگلیسیUk : /ɪˌluːmɪˈneɪʃn̩/

معنی: روشن کردن، روشنسازی، تذهیب، اشراق، چراغانی، تنویر
معانی دیگر: نورانی سازی، روشنایی، توضیح، آشکارسازی، روشنگری، نورآذینی، چراغ آذینی، (نسخه های خطی و غیره) تزیین متن، (نورسنجی - شدت نور در سطح معین) مقدار نور، تابناکی

معنی illumination به فارسی

(میکروسکوپ) تیره داری زمینه (افکندن نور به جلو شی زیر میکروسکوپ به طوری که پشت آن تیره بماند - به منظور بهتر دیدن)

مترادف illumination

- اسم -
روشن کردن
illumination
روشنسازی
elucidation , illumination
تذهیب
illumination , gilding
اشراق
shining , illumination , inward light
چراغانی
illumination
تنویر
illumination

معنی illumination در دیکشنری تخصصی

illumination
[شیمی] روشن سازى ، چراغانی ، نورانی سازى ، روشنایی ، نور
[سینما] روشنایی
[عمران و معماری] نورافشانی
[برق و الکترونیک] روشنایی
[ریاضیات] روشنایی، روشن
[معدن] شدت روشنایی (خدمات فنی)
[برق و الکترونیک] برتابندگی ؛ روشنایی 1. توزیع هندسی توان رسیده به بخشهای مختلف بازتابنده ی بشقابی در یک سیستم آنتن . 2. توزیع توان در عناصر یک آنتن آرایه ای . 3. چگالی شار درخششی که روی یک سطح فرود می آید . مقدار آن برابر است با شار تقسیم بر مساحت سطحی که به طور یکنواخت تحت تابش قرار گرفته باشد. واحد SI آن لوکس است.
[برق و الکترونیک] کنترل روشنایی نوعی کنترل فوتوالکتریکی کهبا کمتر شدن روشنایی محوطه از یک مقدار معین ، چراغها را روشن می کند.
[برق و الکترونیک] وسیله روشنایی
[برق و الکترونیک] روشنایی سنج وسیله ای برای اندازه گیری مستقیم روشنایی یک سطح بر حسب لوکس ( لومن بر متر مربع ) .
[برق و الکترونیک] حساسیت روشنایی نسبت سیگنال جریان خروجی به روشنایی فرود آمده روی لامپ دوربین یا لامپ نوری .
[برق و الکترونیک] سیستم روشنایی
[برق و الکترونیک] پرتابندگی دهانه توزیع شدت موج الکترومغناطیسی در یک دهانه .
[سینما] روشن کردن در زمینه تیره
[برق و الکترونیک] کمیسیون بین المللی روشنایی [ آی سی آی] همتای بریتانیایی International commission del Eclairage .
[سینما] روشنایی چند سویه
[زمین شناسی] تابش نور مایل
[برق و الکترونیک] روشن کردن راداری روشن کردن هدف با رادار خارجی برای موشک ، به منظورایجاد سیگنالهای پژواک مناسب مورد استفاده تجهیزات هدایت دریافت کننده آنها در موشک .

معنی کلمه illumination به انگلیسی

illumination
• lighting, brightening; light; enlightenment; clarification; decoration, illustration; illuminance (optics)
• illumination is the lighting that a place has.
• illuminations are coloured lights which are put up in towns, especially at christmas, as a decoration.
illumination base
• base of light
had an illumination
• had a sudden revelation, suddenly understood

پیشنهاد شما درباره معنی illumination



نام نویسی   |   ورود
معنی illumination
کلمه : illumination
املای فارسی : ایللومینتین
اشتباه تایپی : هممعئهدشفهخد
عکس illumination : در گوگل


آیا معنی illumination مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 94% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
نرم افزاری مریم
فروشگاه کمپو