برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1350 100 1

impersonate

/ˌɪmˈpɜːrsəˌnet/ /ɪmˈpɜːsəneɪt/

معنی: جعل هویت کردن، خود رابجای دیگری جا زدن، نقش دیگری را بازی کردن
معانی دیگر: (در نمایش و فیلم و غیره) نقش (کسی را) بازی کردن، تقلید کسی را درآوردن، (به منظور کلاهبرداری یا تفریح و غیره) جعل هویت کردن، خود را به جای دیگری جا زدن

بررسی کلمه impersonate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impersonates, impersonating, impersonated
مشتقات: impersonation (n.), impersonator (n.)
• : تعریف: to act or assume the character of; pretend to be (another real or fictitious person or type of person).
مترادف: act as, masquerade as, pose as
مشابه: affect, ape, assume, imitate, masquerade, mimic, play, portray, pretend, represent, simulate

- I enjoy comedians who impersonate famous people.
[ترجمه ترگمان] من از کمدین‌های معروف خوشم میاد که خودشون رو به جای معروف معرفی میکنن
[ترجمه گوگل] من لذت بردم از کمدین هایی که افراد معروف را جعل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He illegally impersonated a police officer.
[ترجمه ترگمان] او به طور غیرقانونی یک افسر پلیس را استخدام کرده‌است
[ترجمه گوگل] او به طور غیرقانونی یک افسر پلیس را جعل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه impersonate در جمله های نمونه

1. he was caught trying to impersonate a police officer
در حالیکه وانمود می‌کرد افسر پلیس است دستگیر شد.

2. He can impersonate many well - known politicians.
[ترجمه ترگمان]او می‌تواند بسیاری از سیاستمداران معروف را جعل کند
[ترجمه گوگل]او می تواند بسیاری از سیاستمداران شناخته شده را جعل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was caught trying to impersonate a military officer.
[ترجمه ترگمان]او دستگیر شده بود و سعی می‌کرد خودش را به جای یک افسر ارتش جا به جا کند
[ترجمه گوگل]او در تلاش بود تا یک افسر ارتش را جعل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He is an outstanding imitator and can impersonate all the well - known politicians.
[ترجمه ترگمان]او یک imitator برجسته است و می‌تواند همه سیاستمداران شناخته‌شده را جعل کند
[ترجمه گوگل]او یک تقلید کننده برجسته است و می تواند تمام سیاستمداران شناخته شده را جعل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was caught trying to impersonate a security guard.
...

مترادف impersonate

جعل هویت کردن (فعل)
impersonate
خود رابجای دیگری جا زدن (فعل)
impersonate
نقش دیگری را بازی کردن (فعل)
impersonate

معنی کلمه impersonate به انگلیسی

impersonate
• pose as someone else, assume the character of another person
• if you impersonate someone, you pretend to be that person, either to deceive people or to entertain them.

impersonate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

A.A
جعل عنوان
میلاد علی پور
وانمود کردن به فرد دیگری بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impersonate
کلمه : impersonate
املای فارسی : ایمپرسنت
اشتباه تایپی : هئحثقسخدشفث
عکس impersonate : در گوگل

آیا معنی impersonate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )