برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1319 100 1

impinge

/ˌɪmˈpɪndʒ/ /ɪmˈpɪndʒ/

معنی: حمله کردن، تخطی کردن، تجاوز کردن
معانی دیگر: (با: on یا upon یا against) خوردن به، اصابت کردن، برکوفتن، (با: on یا upon) پرماسیدن، تماس داشتن، خطور کردن، (با: on یا upon) دست اندازی کردن (به حقوق یا مال دیگران)، دست درازی کردن، دست یازیدن، خرد کردن، پرت کردن

بررسی کلمه impinge

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: impinges, impinging, impinged
مشتقات: impingement (n.), impinger (n.)
(1) تعریف: to strike or collide with something (usu. fol. by on or upon).
مشابه: knock

- A blaring car horn impinged on my thoughts.
[ترجمه ترگمان] صدای سوت بلندی به گوشم رسید
[ترجمه گوگل] یک ماشین شاخ دار بر روی افکار من تاثیر گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to encroach (usu. fol. by on or upon).
مشابه: trespass

- We do not want the school policy to impinge on our parental authority.
[ترجمه ترگمان] ما نمی‌خواهیم سیاست تحصیلی در اختیار والدین ما قرار بگیرد
[ترجمه گوگل] ما نمی خواهیم که سیاست مدرسه بر قدرت والدینمان تاثیر بگذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to have an effect or influence (usu. fol. by on or upon).

- His opinion impinged on her choice.
[ترجمه ترگمان] نظر او impinged بود
[ترجمه گوگل] نظر او بر انتخاب او ت ...

واژه impinge در جمله های نمونه

1. She didn't allow her personal problems to impinge on her work.
[ترجمه ترگمان]او به مشکلات شخصی اش اجازه نمی‌داد که به کارش ادامه دهد
[ترجمه گوگل]او اجازه نداد که مشکلات شخصی او در کار او دخالت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He heard the rain impinge on the windows.
[ترجمه ترگمان]او صدای برخورد باران به پنجره‌ها را می‌شنید
[ترجمه گوگل]او شگفت زده باران در پنجره ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Wit Wolzek claimed the legislation could impinge on privacy, self determination and respect for religious liberty.
[ترجمه ترگمان]زیرکی Wolzek مدعی شد که این قانون می‌تواند بر حریم خصوصی، خودمختاری و احترام به آزادی مذهبی تاثیر بگذارد
[ترجمه گوگل]Wit Wolzek ادعا کرد که این قانون می تواند بر حفظ حریم خصوصی، عزت نفس و احترام به آزادی مذهب تاثیر گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He never allowed his work to impinge on his private life.
[ترجمه ترگمان]او هرگز اجازه ورود به زندگی خصوصی خود را نمی‌داد
[ترجمه گوگل]او هرگز به ک ...

مترادف impinge

حمله کردن (فعل)
attack , souse , aggress , assail , impinge , lay on , set on
تخطی کردن (فعل)
impinge , offend , contravene , encroach , trespass
تجاوز کردن (فعل)
impinge , molest , invade , encroach , trespass , exceed , overstep , supercharge

معنی impinge در دیکشنری تخصصی

impinge
[عمران و معماری] برخورد کردن - خوردن

معنی کلمه impinge به انگلیسی

impinge
• collide, hit; infringe, encroach, intrude; make an impression, influence
• something that impinges on you has an effect on you, often by restricting the way that you can behave; a formal word.

impinge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سحر الف
impinge on something
راضیه موسوی خورشیدی
اثر گذاشتن، اثرگذار بودن
میثم نورمحمدی
تاثیر بد روی کسی یا چیزی گذاشتن
ghodrt
تخصصی (مکانیک)
جریان یافتن
میثم علیزاده
اثر منفی گذاشتن

* حرف اضافه این فعل نیز on یا upon است
انیس سلطانی
اثر گذاشتن -ضربه
سعد
مخدوش کردن
سجاد صالحی
مختل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی impinge
کلمه : impinge
املای فارسی : ایمپینگ
اشتباه تایپی : هئحهدلث
عکس impinge : در گوگل

آیا معنی impinge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )