برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1325 100 1

in time


1- بالاخره، دیر یا زود 2- بموقع، در وقت مناسب، سر وقت 3- موزون، بموقع، بجا

بررسی کلمه in time

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: after some undetermined amount of time passes or has passed; after a while; with time.
مترادف: eventually
مشابه: slowly

- He is angry and hurt now, but in time he will forget her.
[ترجمه مرضیه سادات] او عصبانی است و اکنون صدمه دیده است، اما دیر یا زود او را فراموش خواهد کرد.
|
[ترجمه ترگمان] او اکنون عصبانی و رنجیده است، اما در آن زمان او را فراموش خواهد کرد
[ترجمه گوگل] او عصبانی است و اکنون صدمه دیده است، اما در زمان او او را فراموش خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In time, the forest grew back.
[ترجمه علی] به مرور زمان جنگل دوباره رشد کرد|
[ترجمه ترگمان] به موقع جنگل برگشت
[ترجمه گوگل] در زمان جنگل دوباره رشد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

واژه in time در جمله های نمونه

1. In time of peace prepare for war.
[ترجمه ترگمان]در زمان صلح، برای جنگ آماده می‌شوند
[ترجمه گوگل]در زمان صلح آماده شدن برای جنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Love as in time to come you should hate, and hate as you should in time to come, love.
[ترجمه ترگمان]عشق مثل زمانی است که تو باید از آن نفرت داشته باشی و از آن نفرت داشته باشی که باید بیایی، عشق
[ترجمه گوگل]عشق به عنوان در زمان به آینده شما باید از نفرت نفرت و نفرت به عنوان شما باید در زمان به آینده، عشق
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In time of prosperity, friends will be plenty.
[ترجمه ترگمان]در زمان شکوفایی، دوستان زیادی خواهند بود
[ترجمه گوگل]در زمان رفاه، دوستان زیادی خواهند داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A stitch in time saves nine.
[ترجمه ترگمان]بخیه زدن به موقع باعث صرفه‌جویی در ساعت نه می‌شود
[ترجمه گوگل]یک لحاف در زمان صرفه جویی نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه in time به انگلیسی

in time
• at the needed time; within the required time; in the future, as time passes
in time of need
• in times of trouble
just in time
• jit, right before time is up, right before it would be too late (internet chat slang)

in time را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aylin
وقتی شما in time هستید قبل از ساعت مورد نظر یا در همون تایم درست به محل میرسید
معصومه
به مرور زمان
رضا
پس از مدتی
بهزاد اوجانی زاده
هنوز وقت دارم.
I'm still in time
مینا🤗
به موقع
مینا🤗
at the right time
/
with enough time to do something
شبنم اقبال زاده
معنی بالاخره سرانجام هم می ده eventually
Mahdi
انجام شدن عملی زودتر از موعد مقرر
🖤Ayda🖤
به موقع،روی یک نظم
افشین حاجی طرخانی
in time : پیش از وقت
on time: سر وقت
میلاد علی پور
اندکی بعد، بعد از آن، سپس
مینا
پیش از موعد
میلاد علی پور
با گذشت زمان
صادق محمدی راد
طی زمان
فریبرز
in time یعنی پیش از موعد مقرر
و On time یعنی دقیقا" سروقت
مهدی اسکندری
وقتش که بشه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی in time
کلمه : in time
املای فارسی : این تیم
اشتباه تایپی : هد فهئث
عکس in time : در گوگل

آیا معنی in time مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )