انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1102 100 1

in time

تلفظ in time
تلفظ in time به آمریکایی تلفظ in time به انگلیسی

1- بالاخره، دیر یا زود 2- بموقع، در وقت مناسب، سر وقت 3- موزون، بموقع، بجا

بررسی کلمه in time

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: after some undetermined amount of time passes or has passed; after a while; with time.
مترادف: eventually
مشابه: slowly

- He is angry and hurt now, but in time he will forget her.
ترجمه کاربر [ترجمه مرضیه سادات] او عصبانی است و اکنون صدمه دیده است، اما دیر یا زود او را فراموش خواهد کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او اکنون عصبانی و رنجیده است، اما در آن زمان او را فراموش خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او عصبانی است و اکنون صدمه دیده است، اما در زمان او او را فراموش خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- In time, the forest grew back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به موقع جنگل برگشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در زمان جنگل دوباره رشد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: not too late for something; early enough.
متضاد: late

- They missed the beginning of the talent show, but they arrived in time to see their friend's performance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها شروع نمایش استعداد را از دست دادند، اما آن‌ها به موقع رسیدند تا عملکرد دوستم را ببینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها شروع به نمایش استعدادها را از دست دادند، اما به لحاظ عملکرد دوست خود در زمان وارد شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Will the new decorations be ready in time for Christmas?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا تزئینات جدید برای کریسمس آماده است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا دکوراسیون جدید در زمان کریسمس آماده خواهد شد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه in time در جمله های نمونه

1. In time of peace prepare for war.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زمان صلح، برای جنگ آماده می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زمان صلح آماده شدن برای جنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Love as in time to come you should hate, and hate as you should in time to come, love.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق مثل زمانی است که تو باید از آن نفرت داشته باشی و از آن نفرت داشته باشی که باید بیایی، عشق
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق به عنوان در زمان به آینده شما باید از نفرت نفرت و نفرت به عنوان شما باید در زمان به آینده، عشق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. In time of prosperity, friends will be plenty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زمان شکوفایی، دوستان زیادی خواهند بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زمان رفاه، دوستان زیادی خواهند داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. A stitch in time saves nine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بخیه زدن به موقع باعث صرفه‌جویی در ساعت نه می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک لحاف در زمان صرفه جویی نه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He is wise that is ware in time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او خردمند است که در زمان عرضه می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عاقلانه است که در زمان مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. A word in time is worth two afterwards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کلمه به موقع ارزش دوم را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کلمه در زمان دو برابر ارزش دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. In time of prosperity, friends will be plenty; In time of adversity, not one amongst twenty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زمان کامیابی، دوستان زیاد خواهند بود؛ در زمان بدبختی، نه یک نفر در میان بیست سال
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زمان رفاه، دوستان زیادی خواهند داشت؛ در زمان نابودی، یکی از بیست نفر نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. True love shows itself in time of need.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق واقعی خودش را در زمان نیاز نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق واقعی خود را در زمان نیاز نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I got home just in time - it's starting to rain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درست به موقع رسیدم خونه - داره بارون میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط در زمان به خانه رسیدم - شروع به باران می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. You'll be in time if you hurry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر عجله کنی، وقت زیادی داری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر بسرعت بیدار شوید، به موقع خواهید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Shall we be back in time?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به موقع برگردیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید در زمان عقب نشینی کنیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. enjoy warm in time. I forget blooms in the internal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زمان لذت ببرید من تو بخش داخلی blooms رو فراموش کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لذت بردن از زمان گرم من شکوفه در داخل را فراموش کرده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They've put in time and effort to keep the strike going.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها زمان و تلاش برای ادامه اعتصاب کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در زمان و تلاش برای ادامه اعتصاب قرار داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She managed to make herself presentable in time for work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او موفق شد به موقع کار را مرتب و مرتب کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توانست زمان خودش را برای کار خود به نمایش بگذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Visiting her house was like stepping back in time/stepping back 50 years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ملاقات به خانه او مثل قدم برداشتن در زمان بود و پنجاه سال به عقب می‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازدید از خانه اش مانند رفتن به عقب در زمان / به عقب برگشت 50 سال است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه in time به انگلیسی

in time
• at the needed time; within the required time; in the future, as time passes
in time of need
• in times of trouble
just in time
• jit, right before time is up, right before it would be too late (internet chat slang)

in time را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Aylin ١٩:٤٥ - ١٣٩٧/٠٢/١٩
وقتی شما in time هستید قبل از ساعت مورد نظر یا در همون تایم درست به محل میرسید
|

معصومه ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
به مرور زمان
|

رضا ٠١:١٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠
پس از مدتی
|

بهزاد اوجانی زاده ٠٠:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٠٤
هنوز وقت دارم.
I'm still in time
|

مینا🤗 ١٩:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢
به موقع
|

مینا🤗 ١٩:٤٥ - ١٣٩٨/٠٤/٢٢
at the right time
/
with enough time to do something
|

شبنم اقبال زاده ١١:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
معنی بالاخره سرانجام هم می ده eventually
|

Mahdi ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩
انجام شدن عملی زودتر از موعد مقرر
|

🖤Ayda🖤 ٢٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٩/٠٩
به موقع،روی یک نظم
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی in time
کلمه : in time
املای فارسی : این تیم
اشتباه تایپی : هد فهئث
عکس in time : در گوگل


آیا معنی in time مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )