انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 895 100 1

indulge

تلفظ indulge
تلفظ indulge به آمریکایی/ˌɪnˈdəldʒ/ تلفظ indulge به انگلیسی/ɪnˈdʌldʒ/

معنی: شوخی کردن، رها ساختن، مخالفت نکردن، مخالف نبودن، افراط کردن، نرنجاندن، زیادهروی کردن، دل کسی را بدست اوردن
معانی دیگر: لوس کردن، ننر کردن، سختگیری نکردن، به میل کسی رفتار کردن، به میل خود رفتار کردن، دل از عزا در آوردن، (خود را) برخوردار کردن، برآورده کردن، فزونکاری کردن، گزافکاری کردن، (قدیمی) بخشیدن، واگذار کردن، عطا کردن، افراط کردن دراستعمال مشروبات و غیره

بررسی کلمه indulge

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: indulges, indulging, indulged
• : تعریف: to yield to or gratify a desire, appetite, or whim (usu. fol. by in).
مترادف: cater, luxuriate
متضاد: abstain
مشابه: overindulge, pleasure, splurge, wallow, yield
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: indulgingly (adv.)
(1) تعریف: to yield to or gratify (a desire, appetite, or whim).
مترادف: favor, gratify
مشابه: fulfill, humor, spoil

(2) تعریف: to yield to (oneself or another) in the sometimes excessive gratification of a desire, appetite, or whim.
مترادف: bear with, coddle, gratify, pamper, pander to
مشابه: appease, dote, humor, overindulge, permit, tolerate

- She would ask for more whiskey and I would indulge her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از او ویسکی بیشتری می‌خواست تا من او را راضی کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او می خواست برای ویسکی بیشتر بپزد و من او را تحسین خواهم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه indulge در جمله های نمونه

1. indulge in
ترجمه تن پروری کردن،زیاده‌روی کردن،شور (کاری را) درآوردن،گزافکاری کردن

2. don't indulge your children too much
ترجمه بچه‌های خود را خیلی لوس نکنید.

3. to indulge in idle conjectures
ترجمه با حدس‌های بیهوده شورش را درآوردن

4. to indulge one's curiosity
ترجمه حس کنجکاوی خود را ارضا کردن

5. i am going to indulge myself with a big meal tonight
ترجمه امشب با خوردن شام حسابی شکمی از عزا درخواهم آورد.

6. Most of us were too busy to indulge in heavy lunchtime drinking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیشتر ما در وقت صرف ناهار به خوردن ناهار مشغول بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از ما بیش از حد مشغول بودند تا در نوشیدن نوشیدنی سنگین لذت ببرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I never indulge children with plenty of pocket money.
ترجمه کاربر [ترجمه آناهیتا] من هرگز بچه‌ها را با پول تو جیبی زیاد دادن لوس نمی‌کنم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هیچ وقت بچه هام رو با پول جیبی پر نمی‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز با بچه های زیادی پول جیبی را دوست ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Only rarely will she indulge in a glass of wine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط به ندرت در یک لیوان شراب حاضر می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ندرت یک لیوان شراب را می بخشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Unlike many other politicians, he refuses to indulge in cheap jibes at other people's expense.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخلاف بسیاری از سیاستمداران دیگر، او حاضر به شرکت در jibes های ارزان با هزینه افراد دیگر نمی‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بر خلاف بسیاری از سیاستمداران دیگر، او مخالفت خود را با هزینه های دیگران از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He returned to Britain so that he could indulge his passion for football.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به بریتانیا بازگشت تا بتواند شور و اشتیاق خود را برای فوتبال ارضا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به بریتانیا بازگشت، به طوری که او می تواند علاقه اش به فوتبال را تحسین کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There is no need to indulge in such heroics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیازی به این قهرمان‌بازی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیازی به چنین قهرمانی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. For a special treat indulge yourself with one of these luxury flavours of ice cream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک رفتار خاص، خودتان را با یکی از این طعم‌های شیک بستنی شرکت دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک درمان ویژه با یکی از این طعم های لوکس از بستنی خودتان را سرگرم کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He would indulge her every dream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر رویایی را به او تحمیل می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هر رویای خود را تحسین می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I'm really going to indulge myself tonight with a bottle of champagne.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من واقعا قصد دارم امشب با یک بطری شامپاین بخورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امشب امشب با بطری شامپاین میرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف indulge

شوخی کردن (فعل)
fun , trick , joke , jest , lark , indulge , josh , laverock , razz
رها ساختن (فعل)
indulge , redd
مخالفت نکردن (فعل)
indulge
مخالف نبودن (فعل)
indulge
افراط کردن (فعل)
wanton , lavish , indulge , overspend
نرنجاندن (فعل)
indulge
زیادهروی کردن (فعل)
indulge
دل کسی را بدست اوردن (فعل)
indulge

معنی عبارات مرتبط با indulge به فارسی

تن پروری کردن، زیاده روی کردن، شور (کاری را) درآوردن، گزافکاری کردن

معنی کلمه indulge به انگلیسی

indulge
• give in to desire; take unrestrained pleasure in, wallow; yield to, satisfy; pamper, spoil; humor
• if you indulge in something or indulge a hobby or interest, you allow yourself to have or do something that you enjoy.
• if you indulge someone, you let them have or do whatever they want, even if this is not good for them.
indulge in illusions
• let oneself give into one's dreams
indulge in mockery
• ridicule, make fun of, scoff
indulge in retrospection
• lose oneself in thoughts of the past

indulge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی indulge

عرشی ١٣:٤٦ - ١٣٩٧/٠٤/٠٩
تحسین کردن
|

سجاد پیشنماززاده ١٤:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
چیز لذت بخشی داشتن
چیز لذت بخشی گرفتن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
خودخواسته كاري كردن، چيزي را به ميان آوردن، مطلبي را با تأكيد مطرح كردن
|

خشایار نوروزی ٢٣:٠٤ - ١٣٩٧/١١/١٣
لی لی به لالای کسی گذاشتن,به کسی حال دادن
|

علي مدرس ١١:٢٥ - ١٣٩٧/١١/٢٤
ناپرهيزي كردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی indulge



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی indulge
کلمه : indulge
املای فارسی : ایندولگ
اشتباه تایپی : هدیعملث
عکس indulge : در گوگل


آیا معنی indulge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )