انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1012 100 1

information

تلفظ information
تلفظ information به آمریکایی/ˌɪnfərˈmeɪʃn̩/ تلفظ information به انگلیسی/ˌɪnfəˈmeɪʃn̩/

معنی: خبر، اطلاع، اخبار، سوابق، اطلاعات، مفروضات، سراغ، معلومات، اگاهگان، پرسشگاه، استخبار
معانی دیگر: مطلع سازی، آگاهی، آگهداد، دانش، آموخته، داده(ها)، دانستنی(ها)، (میز یا اداره یا جایی که به پرسش مردم پاسخ داده می شود) اطلاعات، آگهگان، آگهدادگاه، (کامپیوتر و تئوری اطلاعات: سنجش اطلاعات موجود در پیام، هر اطلاعی که بتوان آن را در کامپیوتر انبار کرده و بعدا بازیابی کرد) آگهداد سنجی، اطلاعات کامپیوتری، آگهداشت، آگهداشت کامپیوتر، خبر رسانی

بررسی کلمه information

اسم ( noun )
مشتقات: informational (adj.)
(1) تعریف: knowledge or facts that come from investigation, observation, or study.
مترادف: data, facts, knowledge
مشابه: evidence, material

- An encyclopedia contains a vast amount of information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشنامه حاوی مقدار زیادی اطلاعات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دایره المعارف حاوی مقدار زیادی اطلاعات است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: knowledge or facts obtained or obtainable through communication with others in connection with a specific situation or event.
مشابه: communication, intelligence, news, the skinny, tidings

- We're waiting for some information from the police concerning the accident.
ترجمه کاربر [ترجمه D.s] ما منتظر اطلاعاتی درباره این حادثه از پلیس هستیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما منتظر اطلاعاتی از پلیس در مورد تصادف هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] منتظر اطلاعاتی از پلیس در مورد حادثه هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the act of communicating or receiving knowledge.
مترادف: communication
مشابه: commerce, intercourse

(4) تعریف: in law, a charge against a person that is presented by a public officer, as opposed to an indictment by a grand jury.

واژه information در جمله های نمونه

1. information can be acquired readily in a library
ترجمه در کتابخانه به آسانی می‌توان اطلاعات به دست آورد.

2. information feedback
ترجمه بازخور اطلاعات

3. information is of little importance unless you know how to sift it
ترجمه اطلاعات ارزش چندانی ندارد مگر اینکه بدانی چگونه آن را حلاجی کنی.

4. an information desk
ترجمه میز اطلاعات

5. classified information was leaked to the press
ترجمه اطلاعات محرمانه به جراید درز کرد.

6. closet information
ترجمه اطلاعات محرمانه

7. firsthand information
ترجمه اطلاعات دست اول

8. fragmentary information
ترجمه اطلاعات جسته و گریخته

9. fresh information
ترجمه اطلاعات جدید

10. full information
ترجمه اطلاعات تمام و کمال

11. inside information
ترجمه اطلاعات محرمانه

12. meteorological information
ترجمه اطلاعات هواشناسی

13. our information about the nature of matter is insufficient
ترجمه دانش ما نسبت به ماهیت ماده کافی نیست.

14. second-hand information
ترجمه اطلاعات دست دوم

15. straight information
ترجمه اطلاعات موثق

16. the information contained in this book is dated
ترجمه اطلاعات موجود در این کتاب کهنه است.

17. the information disseminated by the radio
ترجمه اطلاعات منتشر شده توسط رادیو

18. the information has been helpful to a great many people
ترجمه این اطلاعات برای تعداد کثیری از مردم مفید بوده است.

19. the information thus collected was printed in newspapers
ترجمه اطلاعاتی که از این راه به دست آمده بود در روزنامه‌ها چاپ شد.

20. the information which he received
ترجمه اطلاعاتی که او به دست آورد

21. this information is highly confidential
ترجمه این اطلاعات بسیار محرمانه است.

22. prize information out of someone
ترجمه به‌زور از کسی حرف کشیدن

23. a hotel's information desk
ترجمه بخش اطلاعات (آگهگان) هتل

24. all the information relevant to his new responsibilities
ترجمه همه‌ی اطلاعات مربوط به وظایف جدید او

25. for your information
ترجمه برای اطلاع (آگهداد) شما

26. the important information that has been dredged up from the old files
ترجمه اطلاعات مهمی که از آن پرونده‌های قدیمی استخراج شده است

27. the latest information (received) from the battle front
ترجمه آخرین اطلاعات (اگهدادهای) رسیده از جبهه‌ی جنگ

28. to distil information before presenting it to the committee
ترجمه اطلاعات را پیش از ارائه به کمیته تلخیص کردن (ژاویدن)

29. to gather information
ترجمه اطلاعات گردآوری کردن

30. to glean information
ترجمه کم کم اطلاعات به دست آوردن

31. to make information public
ترجمه اطلاعات را علنی کردن

32. to withhold information
ترجمه اطلاعات ندادن

33. a pipeline of information
ترجمه راه دریافت اطلاعات

34. a repository of information
ترجمه مرکز اطلاعات

35. a well of information
ترجمه گنجینه‌ای از اطلاعات

36. avoid giving any information
ترجمه از دادن هر گونه اطلاعات خودداری کنید.

37. nancy volunteered no information
ترجمه نانسی هیچ اطلاعی نداد.

38. the amount of information transmitted by a picture
ترجمه میزان اطلاعاتی که توسط یک تصویر رسانده می‌شود

39. the input of information into the computer
ترجمه درونداد اطلاعات به کامپیوتر

40. to hold back information
ترجمه از دادن اطلاعات سر باز زدن

41. we have little information on the deep interior of the earth
ترجمه ما درباره‌ی درون ژرف زمین (اعماق زمین) اطلاعات کمی داریم.

42. a primary source of information
ترجمه منبع دست اول اطلاعات

43. a secondary source of information
ترجمه منبع دست دوم اطلاعات

44. an accumulation of various information
ترجمه مجموعه‌ای از اطلاعات گوناگون

45. an inexhaustible mine of information
ترجمه سرچشمه‌ی پایان‌ناپذیر اطلاعات

46. he handed on the information to us
ترجمه او اطلاعات را به ما می‌رساند.

47. i inquired at the information desk
ترجمه از میز اطلاعات سئوال کردم.

48. please give some background information on yourself
ترجمه لطفا سوابق خود را ذکر کنید.

49. the increasing store of information
ترجمه فراوانی روز افزون اطلاعات

50. the insertion of extra information made his speech too long
ترجمه وارد نمودن اطلاعات اضافی نطق او را خیلی طولانی کرد.

51. the police pumped the information out of him
ترجمه پلیس اطلاعات را از او در کشید.

52. apropos of insurance, the following information is vital . . .
ترجمه در مورد بیمه اطلاعات ذیل حیاتی است . . .

53. can you give me more information about his parentage?
ترجمه آیا می‌توانی درباره‌ی اصل و نسب او اطلاعات بیشتری به من بدهی‌؟

54. he possessed me of the information i needed
ترجمه اطلاعاتی را که لازم داشتم در اختیارم گذاشت.

55. i finally extracted the necessary information from her
ترجمه بالاخره اطلاعات لازم را از او بیرون کشیدم.

56. she was questing ceaselessly for information
ترجمه لاینقطع دنبال اطلاعات می‌گشت.

57. the digestion of all that information in such a short time is impossible
ترجمه فهم همه‌ی آن اطلاعات در مدتی چنین کوتاه غیرممکن است.

58. the organization and retrieval of information
ترجمه سازماندهی و بازیابی اطلاعات

59. they used torture to extort information from him
ترجمه آنان برای گرفتن اطلاعات،او را شکنجه می‌دادند.

60. we will furnish the necessary information later
ترجمه اطلاعات لازم را بعدا ارائه خواهیم کرد.

61. we will supply the necessary information
ترجمه ما اطلاعات لازم را در اختیار شما خواهیم گذاشت.

62. you must dig up more information
ترجمه باید اطلاعات بیشتری به دست بیاورید.

63. the inward and outward flow of information
ترجمه جریان درون سوی و برون سوی اطلاعات

64. you must first obtain the necessary information
ترجمه شما باید اول اطلاعات لازم را به دست آورید.

65. gradually he piled up a lot of information on rustam
ترجمه کم کم اطلاعات زیادی درباره‌ی رستم گردآوری کرد.

66. they got him drunk and pried all the information out of him
ترجمه او را مست کردند و همه‌ی اطلاعات را از او در کشیدند.

67. we monitor the enemy's radio broadcasts for military information
ترجمه ما برای کسب اطلاعات نظامی برنامه‌های رادیویی دشمن را خبرنیوشی می کنیم.

68. security clearance of those with access to secret atomic information
ترجمه تایید صلاحیت امنیتی کسانی که به اطلاعات محرمانه‌ی اتمی دسترسی دارند

69. he picked up all manner of more or less important information
ترجمه او همه گونه اطلاعات کم و بیش مهم را کسب کرد.

مترادف information

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
اطلاع (اسم)
knowledge , information , awareness , learning , notification , advice , notice , datum , know-how
اخبار (اسم)
assertion , news , information
سوابق (اسم)
information , case history , dossier , data
اطلاعات (اسم)
information , witting , data
مفروضات (اسم)
information , data
سراغ (اسم)
information , evidence , search , investigation , inquiry , data , scouting , seeking , looking-for
معلومات (اسم)
information , witting
اگاهگان (اسم)
information
پرسشگاه (اسم)
information
استخبار (اسم)
information

معنی عبارات مرتبط با information به فارسی

معنی information در دیکشنری تخصصی

information
[حسابداری] اطلات
[کامپیوتر] آگاهی ؛ اطلاعات ؛ اطلاع
[برق و الکترونیک] اطلاعات
[صنعت] اطلاعات، معنی و مفهوم داده ها
[نساجی] اطلاعات
[ریاضیات] خبر، اطلاعات، اطلاع، آگاهی، اطلاعا پردازش شده
[صنعت] تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات
[کامپیوتر] ذخیره و بازیابی اطلاعات
[کامپیوتر] وسیله اطلاعاتی
[حسابداری] ناقرینگی اطلاعاتی، عدم تقارن اطلاعاتی
[کامپیوتر] بانکهای اطلاعاتی - بانکهای اطلاعاتی - پایگاه های اطلاعاتی بزرگ که اطلاعات مر بوط به کاربردهای خاص را ذخیره می کنند.
[کامپیوتر] بیت های اطلاعاتی
[ریاضیات] ذره های اطلاعات، آگاهی
[برق و الکترونیک] حامل اطلاعات
[کامپیوتر] مرکز اطلاعاتی
[حسابداری] محتوای اطلاعاتی
[برق و الکترونیک] محتوی اطلاعات
[ریاضیات] مضمون اطلاعات
[حسابداری] دیدگاه بار اطلاعاتی
[کامپیوتر] اطلاعات ناهمزمان .
[حسابداری] اطلاعات همراه
[ریاضیات] مقدار اطلاعات، مقدار آگاهی
[ریاضیات] اطلاع کمکی
[آمار] اطلاع کمکی
[برق و الکترونیک] درخواست اطلاعات خودکار سیستمی که با بهره گیری از یک روش کشف خطا ، موجب ارسال دوباره ی اطلاعات به غلط دریافت شده می شود .
[آب و خاک] اطلاعات هیدرولوژیکی پایه
[ریاضیات] اطلاع پایه ای
[آب و خاک] اطلاعات اقلیم شناسی
[حسابداری] اطلاعات خصوصی مصلحتی
[حسابداری] افشای اطلاعات بهای جایگزینی

معنی کلمه information به انگلیسی

information
• knowledge, intelligence, data; act of providing knowledge; formal criminal charge presented by a public officer (law)
• if you have information about a particular thing, you know something about it.
information banks
• knowledge banks, data storage centers
information booth
• stand located in a public area that provides useful information to travelers tourists and visitors
information bureau
• information office, intelligence service
information center
• station or place that provides directions or other information
information coefficient
• (economics) correlation between the predicted stock return and the actual stock return (used as a basis to judge the skill and reliability of a financial advisor or analyst)
information compression
• reduction of computerized information
information cost
• price for searching guarding and analyzing information
information department
• department which provides information
information design
• structuring of information, creation of a format for information
information desk
• place where certain information can be obtained
information disclosure
• revealing of facts or data
information gap
• insufficient amount of information, lack of information awareness
information highway
• nickname for the global computer networks which make up the internet
information office
• information bureau
information officer
• officer that provides information
information on aircraft landings
• details about landing times of various aircraft
information pollution
• desecration of an individual's life or of a culture resulting from making public too much information
information processing
• process of going through the information
information query
• request information via a terminal
information retrieval
• systematic recovery of data from the memory bank of a computer
bonus information
• extra information
business information
• bi, information technology that is applied to business
channel of information
• route through which information is conveyed, path of knowledge
classified information
• sorted information, data which has been grouped
coded information
• information which has been encrypted so people without the code can't read it
confidential information
• privileged information, top secret facts
crumbs of information
• small bits of information, small items of knowledge
derogatory information
• negative information
dig for information
• search for information, look for information
digital information
• digital data presented in numerical form
divulged secret information
• revealed confidential information, disclosed secret facts, leaked secrets
divulging confidential information
• revealing secret information
divulging information
• revealing information, disclosing facts
filtered information
• information that has been censored
for your information
• just so you know, for your own knowledge
freedom of information
• right to have access to information
further information
• additional details, more facts or data
giving information
• handing over some information, passing along knowledge
immediate information
• information received without delay

information را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی information

مازیار پارسی ١١:٥١ - ١٣٩٥/١١/١٥
درود؛ به جای اینفورمیشن که داده های پردازش شده است واژه ها ی ازدا و ازدایش که برساخته ی استاد ملایری اند را داریم؛ به جای آن نباید اطلاعات را گذاشت زیرا اطلاعات آگاهی ها است و با اینفورمیشن ناهمسان است؛ دیتا را نیز داده ها می خوانیم
|

aaa ١٣:١٥ - ١٣٩٦/٠١/٠٣
ازدایش
azd�yeš
|

abolfazl karami ١٨:٤٥ - ١٣٩٦/٠٤/٣٠
when we know about one thing .we have information about it
|

donya ٠٩:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
اطلاعات و اگاهی
|

ملیکا ١٦:١٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
معمولا ور ریاضی به معنای داده ها می شه
|

Sara ٢٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
اطلاعات
|

حدیث ١٩:٣٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
اطلاعات
|

s.mohammadi ١٦:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
در حقوق به معنای شکوائیه
|

tinabailari ١٥:٥٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
information means knowledge or facts
اطلاعات و حقیقت هایی درباره یک موضوع
|

Rad.Azin 🤔😉😋 ١٦:٤٥ - ١٣٩٧/١١/١٣
ازلاعات-داده ها یی که دریک مکان مثل محل کار و.... به ان پاسخ می دهند یا در اختیار مردم میگذارند
|

@.y.d.@ ١٩:٥٧ - ١٣٩٧/١١/١٥
If you have information about something you know about it/اطلاع،آگاهی
|

Fatwmw fam ٢٢:٢٣ - ١٣٩٧/١١/١٥
اطلاعات if you have information about something you know about it
|

رویای اذرمی ١٨:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٩
So other information
تا مطلب دیگر
|

cpt ١٩:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠١
اطلاعات و مطالب مهم
|

استاد ابوالفضل سرور همه ١٥:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
در کتابReach2:
If you have information about something , you know about it .
درکتابReach4:
Information means knowledge or facts .

|

ERFAN REZAIE ١٣:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
اطلاعات
|

پیشنهاد شما درباره معنی information



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی information
کلمه : information
املای فارسی : اینفورمیشن
اشتباه تایپی : هدبخقئشفهخد
عکس information : در گوگل


آیا معنی information مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )