برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1187 100 1

inhale

/ˌɪnˈheɪl/ /ɪnˈheɪl/

معنی: استنشاق کردن، تنفس کردن، تو کشیدن، در ریه فرو بردن، بداخل کشیدن، استشمام کردن
معانی دیگر: (هوا یا بخار یا هوای آغشته به دارو را به داخل ریه فرو بردن) استنشاق کردن، در دمیدن (در برابر: باز دمیدن exhale)، درون دمیدن، شهیق کردن، (دود سیگار و غیره) فرو دادن، (دود) قورت دادن

بررسی کلمه inhale

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: inhales, inhaling, inhaled
• : تعریف: to take in by breathing; breathe in.
متضاد: exhale, expire
مشابه: draw
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: inhalation (n.)
(1) تعریف: to take a breath; breathe in.
متضاد: exhale, expire
مشابه: pull

- The doctor told her to inhale deeply.
[ترجمه نیایش] دکتر به او گفت که نفس عمیق بکشد.
|

[ترجمه ترگمان] دکتر به او گفت که نفس عمیق بکشد
[ترجمه گوگل] دکتر به او گفت که به شدت در معرض استرس قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to draw tobacco smoke into the lungs while smoking.

- When I had my first cigarette, I didn't inhale.
[ترجمه ترگمان] وقتی اولین سیگار را داشتم، استشمام نمی‌کردم
[ترجمه گوگل] وقتی اولین سیگارم را داشتم، من نداشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه inhale در جمله های نمونه

1. to inhale and exhale air
دمیدن و باز دمیدن هوا

2. he smokes a pipe but does not inhale (the smoke)
او پیپ می‌کشد ولی دود آنرا فرو نمی‌برد.

3. It is dangerous to inhale ammonia fumes.
[ترجمه ترگمان]استنشاق گازهای آمونیاک خطرناک است
[ترجمه گوگل]خطرناک است که گازهای آمونیاک را وارد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Smokers who inhale are likely to become addicted to nicotine.
[ترجمه ترگمان]سیگاری‌ها که تنفس می‌کنند احتمالا به نیکوتین اعتیاد پیدا می‌کنند
[ترجمه گوگل]سیگاری که در معرض استنشاق قرار دارد، به نیکوتین وابسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Lift your arms above your head and inhale as you stretch.
[ترجمه ترگمان]بازوهایتان را بالای سر خود قرار دهید و به هنگام کشش تنفس بکنید
[ترجمه گوگل]بازوهای خود را بالای سر خود بکشید و در حالی که کشیدید، به آن نفوذ کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Do you inhale when you somke?
...

مترادف inhale

استنشاق کردن (فعل)
inbreathe , aspire , breathe , inhale , inspire
تنفس کردن (فعل)
inbreathe , recess , inhale , respire
تو کشیدن (فعل)
inhale , indraft
در ریه فرو بردن (فعل)
inhale
بداخل کشیدن (فعل)
inhale
استشمام کردن (فعل)
inhale , sniff

معنی کلمه inhale به انگلیسی

inhale
• breathe in, take into the lungs (air, smoke, etc.)
• when you inhale, you breathe in.

inhale را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید احمدی
بُخور دادن
Mehrdad Sayehban
به درون کشیدن هوا
امین جهانگرد
دَم
exhale:بازدَم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inhale
کلمه : inhale
املای فارسی : اینهل
اشتباه تایپی : هداشمث
عکس inhale : در گوگل

آیا معنی inhale مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )