برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1352 100 1

input

/ˈɪnˌpʊt/ /ˈɪnpʊt/

معنی: خرج، درون گذاشت، پول بمیان نهاده، نیروی مصرف شده
معانی دیگر: (آنچه در درون چیزی گذاشته شود: الف - پول یا کوشش و غیره که صرف کار یا طرحی شود، ب - نیروی برق یا ولتاژ یا هر نیرویی که به ماشین یا مدار داده شود، ج - برنامه ها یا داده هایی که برای پردازش به کامپیوتر داده می شود، د - هر گونه پند یا راهنمایی یا اطلاعات که به گونه ای داده شود) درونداد، ورودی، داده (در برابر: برونداد output)، (عمل گذاشتن در داخل چیزی) درون گذاشت، درگذاشت، (برق) پایانه برای دریافت نیروی برق یا مخابرات و علامات، (کامپیوتر) درون داد کردن، ورودی دادن

بررسی کلمه input

اسم ( noun )
(1) تعریف: that which is put in, such as power or energy to a machine, or information or data to a computer.

- The input is stored on the disk.
[ترجمه ترگمان] ورودی در دیسک ذخیره می‌شود
[ترجمه گوگل] ورودی روی دیسک ذخیره می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the action or procedure of putting in such things.

- The input of the data took several hours.
[ترجمه ترگمان] ورودی داده‌ها چندین ساعت طول کشید
[ترجمه گوگل] ورودی داده ها چند ساعت طول کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: information to be used in an endeavor or project.
مشابه: data

- Newspapers and magazines can serve as good sources of input for language learning.
[ترجمه ترگمان] روزنامه‌ها و مجلات می‌توانند به عنوان منابع خوبی از ورودی یادگیری زبان خدمت کنند
[ترجمه گوگل] روزنامه ها و مجلات می توانند به عنوان منابع خوبی برای یادگیری زبان مفید باشند
[ترجمه شما] ...

واژه input در جمله های نمونه

1. an input key
کلید درون داد (ورودی)

2. the input of electrical energy
درونداد کارمایه‌ی برقی

3. the input of information into the computer
درونداد اطلاعات به کامپیوتر

4. the input of more money into the project
به کارگیری (صرف) پول بیشتر برای طرح

5. There has been a big input of resources into the project from industry.
[ترجمه ترگمان]یک ورودی بزرگ منابع در پروژه از صنعت وجود داشته‌است
[ترجمه گوگل]در صنعت از منابع زیادی برای پروژه استفاده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The power input will come largely from hydroelectricity.
[ترجمه ترگمان]ورودی قدرت عمدتا از برق آبی خواهد بود
[ترجمه گوگل]ورودی برق به طور عمده از برق آبی استفاده خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The report contains a substantial input by the police.
[ترجمه ترگمان]این گزارش حاوی یک ورودی اساسی توسط پلیس است
[ترجمه گوگل]این گزارش حاوی اطلاعات قابل توجهی از سوی پلیس است
[ترجمه شما] ...

مترادف input

خرج (اسم)
expenditure , charge , cost , outgo , disbursement , expense , outlay , input
درون گذاشت (اسم)
input
پول بمیان نهاده (اسم)
input
نیروی مصرف شده (اسم)
input

معنی عبارات مرتبط با input به فارسی

کامپیوتر : ورودى و خروجى
ورودی با سنجش زمان
ورودی دستی
ورودی غیروارونگر
ورودی بلا درنگ

معنی input در دیکشنری تخصصی

input
[حسابداری] داده
[شیمی] درونداد ، درگذاشتی ، ورودى
[سینما] ورودی
[عمران و معماری] ورودی - در داده - درون نهاده
[کامپیوتر] ورودی اطلاعاتی که به کامپیوتر ارائه شده است . ارئه اطلاعات به کامپیوتر . ( توجه داشته باشید که واژه ی ورودی و خروجی ف همیشه از نطقه نظر کامپیوتر به کار می رود . ) داده ی ورودی ممکن است اعداد یا رشته های کاراکتری ( فهرستی از نامها ) باشد . کامپیوتر ورودی را از طریق یک دستگاه ورودی ، مانند صفحه کلید ، یا از یک دستگاه ذخیره ، مانند دیسک گردان دریافت می کند . - دادن ورودی ،درونداد،ورودی
[برق و الکترونیک] ورودی 1. انرژی یا سیگنالی که به وسیله ی الکترونیکی داده می شود یا پایانه هایی که انرژی یا سیگنال به آن اعمال می شود. 2. داده هایی که باید توسط رایانه پردازش شود. 3. وارد کردن سیگنالها یا داده ها به رایانه یا سایر تجهیزات . - ورودی
[مهندسی گاز] ورودی ، وارده )بدستگاه (
[زمین شناسی] ورودی فرآیند فیزیکی ورود دادهها به داخل رایانه دادههایی که قرار است به رایانه وارد شوند.
[بهداشت] درونداد - ورودی
[ریاضیات] ورودی
[پلیمر] ورودی، درونداد
[آب و خاک] ورودی - ورودی
[برق و الکترونیک] ادمیتانس ورودی
[ریاضیات] الفبای ورودی
[برق و الکترونیک] تقویت کننده ورودی
[برق و الکترونیک] کمان ورودی
[کامپیوتر] ناحیه ورودی
[ریاضیات] بیت ورودی
[کامپیوتر] بلاک ورودی
[برق و الکترونیک] بل ...

معنی کلمه input به انگلیسی

input
• data fed into a computer or other device (computers); something which is inserted; power, strength, capacity (machinery); material used in production processes (economics)
• enter data into a computer
• input consists of resources such as money, power, or workers that are given to something such as a machine or a project to make it work.
• your input into a discussion or activity is your contribution to it.
• input is also information that is put into a computer.
• if you input information into a computer, you feed it in, for example by typing it on a keyboard.
input | output
• data fed into a computer or received from a computer
input device
• part of a computer through which data is fed (i.e. keyboard, mouse, etc.)
input error
• entering of incorrect information into a computer
input output
• data fed into a computer or received from a computer
input program
• program responsible for transferring data to the central processing unit
input unit
• device which receives coded information (computers)
computer input
• information and data which is fed into a computer

input را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیض
نظرات
imanostad alireza
به معنی نهاده تولید در اقتصاد
آ-ف
درگاه-ورودی
shoko
جمله ای که میخوانیم تادرک کنیم
در زبانشناسی به معنای جمله ساختن است output
amir
input یکی از معانی مهمش (پند و اندرز)
حتی تو سال ۹۰ فکر کنم کنکور زبان تخصصی اومده بود
سحر صالحی
برنامه
دستور
محموله
Farnoush
ورودی،درون داد، مشارکت
مهشید آزادروح
contribution of work or information
Example:
Accepting input from as many as people
Figure
نظر، پیشنهاد(سازنده)، comment, personal advice

ideas, advice, money, or effort that you put into a job or activity in order to help it succeed

a statement that expresses a personal opinion or belief or adds information

The administration just ran roughshod over the input it received from its own agencies, independent scientists, local tribes and commercial fishermen

The input of physicians around the world who shared information about their patients increased the power of the study and its potential impacts

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی input
کلمه : input
املای فارسی : اینپوت
اشتباه تایپی : هدحعف
عکس input : در گوگل

آیا معنی input مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )