برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

inserted

/ˌɪnˈsɝːtəd/ /ɪnˈsɜːtɪd/

معنی: مندرج
معانی دیگر: (زیست شناسی) درون پیوسته، درون جاگرفته

واژه inserted در جمله های نمونه

1. he inserted an important notice in the newspaper
او آگهداد مهمی را در روزنامه منتشر کرد.

2. the doctor inserted his finger in the wound and brought out the bullet
دکتر انگشت خود را در زخم فرو برد و گلوله را بیرون آورد.

3. the surgeon inserted a metal plate into his damaged skull
جراح صفحه‌ای فلزی در جمجمه‌ی مصدوم او قرار داد.

4. they erased the date on the document and inserted a false one
آنان تاریخ روی سند راپاک کردند و یک تاریخ جعلی به جای آن نوشتند.

5. the stock of a plane in which the cutting blade is inserted
بدنه‌ی رنده‌ی نجاری که تیغه‌ی برنده در آن جاسازی شده است.

6. They inserted a tube in his mouth to help him breathe.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها لوله را در دهانش گذاشتند تا به او کمک کنند نفس بکشد
[ترجمه گوگل]آنها یک لوله را در دهان خود گذاشتند تا به او کمک کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She inserted a CD into the machine.
[ترجمه ترگمان]او سی‌دی را داخل دستگاه وارد کرد
[ترجمه گوگل]او سی دی را به دستگاه گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف inserted

مندرج (صفت)
inserted

معنی کلمه inserted به انگلیسی

inserted
• added to; placed in, put in; (computers) placed between two other objects (of text, images, etc.)
inserted in
• inlaid, placed into, put inside

inserted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
داده شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی inserted
کلمه : inserted
املای فارسی : اینسرتد
اشتباه تایپی : هدسثقفثی
عکس inserted : در گوگل

آیا معنی inserted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )