برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

instantly

/ˈɪnstəntli/ /ˈɪnstəntli/

معنی: فورا، مستقیما
معانی دیگر: بی درنگ، در یک آن، در یک لحظه، به مجرد اینکه، به محض اینکه، یکباره، همینکه، در همان ان، بمح­اینکه

بررسی کلمه instantly

قید ( adverb )
• : تعریف: at once; without delay; immediately.
مترادف: immediately, instantaneously
مشابه: fast, forthwith, outright, promptly, quickly, right, right away, right off, swiftly

واژه instantly در جمله های نمونه

1. i came instantly when i saw the need
به مجرد اینکه دیدم لازم است آمدم.

2. she shouted instantly
او بی‌درنگ فریاد کشید.

3. The disloyal thought was instantly suppressed.
[ترجمه ترگمان]این فکر بکر فورا سرکوب شد
[ترجمه گوگل]اندیشه فریبنده فورا سرکوب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was used to having her orders instantly obeyed.
[ترجمه نوید همتی] او عادت کرده بود دستوراتش فورا اجرا شوند
|
[ترجمه ترگمان]او عادت داشت که فورا دستورش را اجرا کند
[ترجمه گوگل]او مورد استفاده قرار گرفت تا دستورات او را فورا احضار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You can make your stomach look flatter instantly by improving your posture.
[ترجمه ترگمان]شما می‌توانید با بهبود وضعیت بدنی خود، شکم خود را صاف کنید
...

مترادف instantly

فورا (قید)
at once , anon , instantly , right away , straightway , forthwith , hastefully , therewith
مستقیما (قید)
nearly , straight , square , instantly , directly , immediately , straightly , per se , first-hand , point-blankly

معنی کلمه instantly به انگلیسی

instantly
• immediately, at once, without delay, in a jiffy

instantly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shervin
بلافاصله، فورا
Sunflower
در جا

She died instantly
m
در آن واحد
Matin
فورا، بی درنگ
😇Adeleh😇
به محض اینکه،همین که

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی instantly
کلمه : instantly
املای فارسی : اینستنتلی
اشتباه تایپی : هدسفشدفمغ
عکس instantly : در گوگل

آیا معنی instantly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )