برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1316 100 1

interface

/ˈɪntərˌfes/ /ˈɪntəfeɪs/

معنی: خط اتصال
معانی دیگر: پهنه ی مرزی، (سطحی که حد فاصل میان دو فضا یا ماده است) هم رخگاه، میان پهنه، میان رویه، فاصل (مکان یا وسیله ی فعل و انفعال دو دسته یا رشته علمی یا گروه یا سیستم و غیره) هم کنشگاه، هم کنشگر، (با دسته یا گروه یا رشته ی علمی دیگر و غیره) هم کنش کردن، هم رخی کردن، (دوزندگی) لایی گذاشتن (برای کلفت کردن و شخ نگاه داشتن سرشانه ها و یقه و غیره)، پارچه ی مویی گذاشتن لای جامه، میانجی، واسط، از طریق واسطه به هم متصل کردن، از طریق واسطه به هم متصل بودن، به وسیله‌ی میانجی ارتباط داشتن

بررسی کلمه interface

اسم ( noun )
(1) تعریف: a plane or surface that represents a common boundary between two bodies or regions.

(2) تعریف: the point at which the operation of different systems or the interests of different groups overlap.

- an interface between the arts and sciences
[ترجمه ترگمان] رابطی میان هنرها و علوم
[ترجمه گوگل] رابط بین هنر و علوم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in computer science, the equipment or programs used to communicate between different systems or programs.

(4) تعریف: clear or useful communication or interaction.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: interfaces, interfacing, interfaced
• : تعریف: to bring together at a common boundary or interface.

- The professor interfaced the two areas of study.
[ترجمه ترگمان] استاد این دو حوزه از مطالعه را از طریق رابط متصل کرد
[ترجمه گوگل] استاد در این دو زمینه مطالعه را پیوند داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه interface در جمله های نمونه

1. interface channel
(کامپیوتر) مجرای هم کنشگر

2. interface routine
(کامپیوتر) روال هم کنشگر

3. the interface between two separate types of oil flowing together in a pipeline
میان پهنه‌ی دو نوع روغن مختلف که در لوله‌ای با هم در حال حرکت‌اند

4. at the interface of arts and sciences
در محل تلاقی هنرها و علوم

5. The different components all have to interface smoothly.
[ترجمه ترگمان]اجزای مختلف همگی باید به آرامی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند
[ترجمه گوگل]اجزای مختلف باید هموار باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My computer has a network interface, which allows me to get to other computers.
[ترجمه ترگمان]کامپیوتر من یک رابط شبکه دارد که به من اجازه می‌دهد تا به کامپیوترهای دیگر برسم
[ترجمه گوگل]کامپیوتر من یک رابط شبکه دارد، که به من اجازه می دهد که به سایر کامپیوترها بروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The latest version has an impressively user-friendly interface.
[ترجمه ترگمان]نس ...

مترادف interface

خط اتصال (اسم)
junction , joint , accolade , jointing , interface , juncture , seam

معنی interface در دیکشنری تخصصی

interface
[شیمی] سطح مشترک ، میانجی
[عمران و معماری] سطح مشترک - وجه مشترک
[کامپیوتر] واسط ، وصل کردن از طریق رابط ، رابط میانجی ، فاصل .
[برق و الکترونیک] فصل مشترک ، رابط ، مدار واسط - فصل مشترک ، واسط ، مدار واسط یک مرز یا پیوند مشترک 1. پیوند نقطه به نقطه بین رایانه ومنبع تغذیه یا سیگنال بیرونی 2. پیوندگاه بین مواد نیمه رسانا با ناخالصیهای متفاوت در یک قطعه نیمه رسانا نظیر پیوند سلیسم نوعی ( پی ) یا سلیسیم نوع ( ان ) در یک دیوید ( پی ان )( PN diode ) یا ترانزیستور ( بی جی تی ) .
[مهندسی گاز] سطح مشترک
[صنعت] واصل ، واسطه ، ارتباط
[نساجی] سطح میانی
[نفت] سطح مشترک
[پلیمر] سطح مشترک، میانجی
[کامپیوتر] کارت واسطه .
[نساجی] ناحیه سطح میانی
[کامپیوتر] کارت رابط .
[برق و الکترونیک] کارت واسط تخته مداری که گذرگاه ورودی / خروجی رایانه را به یک آرایش استاندارد I/O نظیر موازی 8 یا 16 بیتی ، BCD ، RS-232C یا IEEE-488 تبدیل می کند .
[نفت] تراز سطح مشترک
[برق و الکترونیک] حالت های مرزی
[نساجی] کششمیان سطحی
[کامپیوتر] رابط رومیزی اپل .
[کامپیوتر] میانجی یا رابط برنامه کاربردی .
...

معنی کلمه interface به انگلیسی

interface
• surface which is a common boundary between two bodies; equipment or programs which enable two different systems or programs to communicate (computers, electronics)
• bring into an interface; act as an interface; connect, coordinate, cooperate
• the interface between two subjects or systems is the area in which they affect each other or have links with each other.
advanced configuration and power interface
• power management system developed by intel microsoft and toshiba that allows a windows operating system to control the amount of power provided to peripheral devices, acpi (computers)
advanced scsi programming interface
• standard for scsi hardware
application program interface
• part of the operating system which supplies applications with a uniform user interface, api
at attachment packet interface
• (computers) atapi, enhanced ide standard for connecting disk drives to personal computers
cd rom interface
• interface for sound cards which allows the direct connection of a compact disc drive
centronics interface
• interface of a regular parallel printer port in ibm compatibles
command line interface
• (computers) any interface in which one must type commands after a command prompt (as opposed to a graphical user interface)
common gateway interface
• standard for access to programs and information banks through http severs on the internet
desktop management interface
• uniform standard that allows management of the integration of various hardware and software systems in a personal ...

interface را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

rahil
فصل مشترک.وجه مشترک
vahid
حد فاصل
سطح تماس
فریــــــماه رفیعی
صفحه ی کار - رابط کاربری
محمدرضا خسروی
تداخل داشتن، تداخل پیدا کردن
anonymous
واسط تعاملی
sani
تعامل- ارتباط دوطرفه
عليرضا كريمي وند
ارتباط دو طرفه. وارد مراسم جشن
عليرضا كريمي وند
ارتباط دو طرفه
الیاس
[کامپیوتر] رابط کاربری
ebi
نما
مجید پوشش دوست
تشریک در سطوح
یزدان
رابط = واسط
فارسی را پاس بداریم.
واسطه
رابط
میانجی
چوپانی نژاد
مداخله
مانند مداخله مشتری Customer interface
مانند مداخله کارکنان Employee interface
سعید دولتی
لارو، لارویه
سعید دولتی
بین‌سطح
انیس سلطانی
مرز-فصل مشترک دو محیط
شهریار بهرامی اقدم
هماوند؛ وبه صورت اسم مصدر یا صفت جانشین اسم هم به کار می رود؛ هماوندی
از نظر تاریخی(> Webster) محل پیوند دو آوند در گیاه است. من در یکم متن الکترونیکی، که صحبت از اینترفیس آنالوگ ودیجیتال بود این واژه رابه کاربردم.نظرِ یکی از استادان الکترونیک را هم پرسیدم.گفت؛ قشنگه، خوش آهنگه!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interface
کلمه : interface
املای فارسی : اینترفیس
اشتباه تایپی : هدفثقبشزث
عکس interface : در گوگل

آیا معنی interface مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )