انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 892 100 1

interface

تلفظ interface
تلفظ interface به آمریکایی/ˈɪntərˌfes/ تلفظ interface به انگلیسی/ˈɪntəfeɪs/

معنی: خط اتصال
معانی دیگر: پهنه ی مرزی، (سطحی که حد فاصل میان دو فضا یا ماده است) هم رخگاه، میان پهنه، میان رویه، فاصل (مکان یا وسیله ی فعل و انفعال دو دسته یا رشته علمی یا گروه یا سیستم و غیره) هم کنشگاه، هم کنشگر، (با دسته یا گروه یا رشته ی علمی دیگر و غیره) هم کنش کردن، هم رخی کردن، (دوزندگی) لایی گذاشتن (برای کلفت کردن و شخ نگاه داشتن سرشانه ها و یقه و غیره)، پارچه ی مویی گذاشتن لای جامه، میانجی، واسط، از طریق واسطه به هم متصل کردن، از طریق واسطه به هم متصل بودن، به وسیله‌ی میانجی ارتباط داشتن

بررسی کلمه interface

اسم ( noun )
(1) تعریف: a plane or surface that represents a common boundary between two bodies or regions.

(2) تعریف: the point at which the operation of different systems or the interests of different groups overlap.

- an interface between the arts and sciences
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رابطی میان هنرها و علوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رابط بین هنر و علوم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in computer science, the equipment or programs used to communicate between different systems or programs.

(4) تعریف: clear or useful communication or interaction.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: interfaces, interfacing, interfaced
• : تعریف: to bring together at a common boundary or interface.

- The professor interfaced the two areas of study.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استاد این دو حوزه از مطالعه را از طریق رابط متصل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استاد در این دو زمینه مطالعه را پیوند داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: interfacial (adj.)
(1) تعریف: to be in or act as an interface.

- The systems interface at these coordinates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] واسط سیستم‌ها در این مختصات
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رابطهای سیستم در این مختصات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The two disciplines interface poorly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دو رشته با هم ارتباط ضعیفی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دو رشته به شکلی ضعیف هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to communicate, interact, or cooperate.

- We need to interface with the sales department.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما باید با بخش فروش ارتباط برقرار کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما باید با بخش فروش ارتباط برقرار کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه interface در جمله های نمونه

1. interface channel
ترجمه (کامپیوتر) مجرای هم کنشگر

2. interface routine
ترجمه (کامپیوتر) روال هم کنشگر

3. the interface between two separate types of oil flowing together in a pipeline
ترجمه میان پهنه‌ی دو نوع روغن مختلف که در لوله‌ای با هم در حال حرکت‌اند

4. at the interface of arts and sciences
ترجمه در محل تلاقی هنرها و علوم

5. The different components all have to interface smoothly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اجزای مختلف همگی باید به آرامی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجزای مختلف باید هموار باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. My computer has a network interface, which allows me to get to other computers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کامپیوتر من یک رابط شبکه دارد که به من اجازه می‌دهد تا به کامپیوترهای دیگر برسم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کامپیوتر من یک رابط شبکه دارد، که به من اجازه می دهد که به سایر کامپیوترها بروم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The latest version has an impressively user-friendly interface.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نسخه اخیر یک رابط کاربری بسیار دوستانه با کاربر دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین نسخه دارای یک رابط کاربر پسند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We use email to interface with our customers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما از ایمیل برای ارتباط با مشتریان خود استفاده می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از ایمیل برای ارتباط با مشتریانمان استفاده می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We need a clearer interface between management and the workforce.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به یک رابط روشن‌تر بین مدیریت و نیروی کار نیاز داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نیاز به یک رابط کاربری واضح بین مدیریت و نیروی کار داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Even the slightest interface aspect could trigger a heated debate, with adherents of opposing solutions arguing with near-Jesuitical intensity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی کوچک‌ترین جنبه مشترک می‌تواند موجب یک بحث داغ، با پیروان راهکارهای مخالف در بحث با شدت near شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی کوچکترین جنبه ی رابط، می تواند یک بحث داغ با طرفداران راه حل های مخالف که با شدت نزدیک یسوئیتی بحث می کنند، باعث شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The user interface looks like setting the standard for future electronic books of this kind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رابط کاربر مانند تنظیم استاندارد برای کتاب‌های الکترونیکی آینده از این نوع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رابط کاربر به نظر می رسد تنظیم استاندارد برای کتاب های الکترونیکی آینده ای از این نوع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They stand as the essential interface between strategy formulation and tactical decisions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به عنوان یک رابط اساسی بین تدوین استراتژی و تصمیمات تاکتیکی ایستاده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به عنوان رابط اصلی بین فرمولاسيون استراتژی و تصمیمات تاکتیکی ایستاده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Xerox developed the first graphical user interface for its Star computer in the seventies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت زیراکس در دهه هفتاد اولین رابط گرافیکی کاربر را برای رایانه Star ایجاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Xerox اولین رابط کاربر گرافیکی را برای رایانه ستاره خود در دهه 1970 توسعه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The interface card itself can usually also handle sophisticated on-screen effects such as picture fades and multiple colours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خود کارت رابط نیز می‌تواند با اثرات پیچیده روی صفحه مانند تصویر محو شده و رنگ‌های چندگانه نیز برخورد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارت رابط خود نیز معمولا می تواند اثرات روی صفحه نمایش پیشرفته مانند تصوير تصوير و چند رنگ را اداره کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The program has a pull down menu interface for ease of use.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه دارای یک رابط منو پایین برای سهولت استفاده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برنامه دارای یک رابط منو کشویی برای سهولت استفاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف interface

خط اتصال (اسم)
junction , joint , accolade , jointing , interface , juncture , seam

معنی interface در دیکشنری تخصصی

interface
[شیمی] سطح مشترک ، میانجی
[عمران و معماری] سطح مشترک - وجه مشترک
[کامپیوتر] واسط ، وصل کردن از طریق رابط ، رابط میانجی ، فاصل .
[برق و الکترونیک] فصل مشترک ، رابط ، مدار واسط - فصل مشترک ، واسط ، مدار واسط یک مرز یا پیوند مشترک 1. پیوند نقطه به نقطه بین رایانه ومنبع تغذیه یا سیگنال بیرونی 2. پیوندگاه بین مواد نیمه رسانا با ناخالصیهای متفاوت در یک قطعه نیمه رسانا نظیر پیوند سلیسم نوعی ( پی ) یا سلیسیم نوع ( ان ) در یک دیوید ( پی ان )( PN diode ) یا ترانزیستور ( بی جی تی ) .
[مهندسی گاز] سطح مشترک
[صنعت] واصل ، واسطه ، ارتباط
[نساجی] سطح میانی
[نفت] سطح مشترک
[پلیمر] سطح مشترک، میانجی
[کامپیوتر] کارت واسطه .
[نساجی] ناحیه سطح میانی
[کامپیوتر] کارت رابط .
[برق و الکترونیک] کارت واسط تخته مداری که گذرگاه ورودی / خروجی رایانه را به یک آرایش استاندارد I/O نظیر موازی 8 یا 16 بیتی ، BCD ، RS-232C یا IEEE-488 تبدیل می کند .
[نفت] تراز سطح مشترک
[برق و الکترونیک] حالت های مرزی
[نساجی] کششمیان سطحی
[کامپیوتر] رابط رومیزی اپل .
[کامپیوتر] میانجی یا رابط برنامه کاربردی .
[کامپیوتر] رابط برنامه نویسی کابردی .
[کامپیوتر] رابط موازی .
[کامپیوتر] رابط موازی سنترونیکس .
[کامپیوتر] رابط تمیز .
[کامپیوتر] رابط خط فرمان
[کامپیوتر] میانجی ارتباطی
[برق و الکترونیک] واسطه رایانه
[عمران و معماری] سطح بین بتن و رکاب

معنی کلمه interface به انگلیسی

interface
• surface which is a common boundary between two bodies; equipment or programs which enable two different systems or programs to communicate (computers, electronics)
• bring into an interface; act as an interface; connect, coordinate, cooperate
• the interface between two subjects or systems is the area in which they affect each other or have links with each other.
advanced configuration and power interface
• power management system developed by intel microsoft and toshiba that allows a windows operating system to control the amount of power provided to peripheral devices, acpi (computers)
advanced scsi programming interface
• standard for scsi hardware
application program interface
• part of the operating system which supplies applications with a uniform user interface, api
at attachment packet interface
• (computers) atapi, enhanced ide standard for connecting disk drives to personal computers
cd rom interface
• interface for sound cards which allows the direct connection of a compact disc drive
centronics interface
• interface of a regular parallel printer port in ibm compatibles
command line interface
• (computers) any interface in which one must type commands after a command prompt (as opposed to a graphical user interface)
common gateway interface
• standard for access to programs and information banks through http severs on the internet
desktop management interface
• uniform standard that allows management of the integration of various hardware and software systems in a personal computer (including network connections), dmi
dos protected mode interface
• dos interface which enables one to use several programs simultaneously without interference or collisions between them because each program has a certain amount of memory allotted to it, dpmi
eide interface
• advanced interface for controlling drives, enhanced integrated drive electronics (computers)
enhanced ide interface
• advanced interface for controlling drives
extended small device interface
• old interface for controlling hard drives, esdi
graphical user interface
• interface which uses graphical methods for ease of use (computers)
graphics device interface
• windows standard for representing graphic objects and transmitting them to output devices (monitors, printers, etc.), gdi
hard disk interface
• device which supervises hard drives on a physical level
ide interface
• computer interface that includes the electronic control circuits and hard disk in one unit (included in the motherboard without the need for a control card or expansion slot)
message application programming interface
• microsoft windows program interface that enables different e-mail applications on different platforms to exchange messages, mapi (computers)
mosaic interface
• (computers) interface which supplies a simple and convenient graphical connection to the internet (especially to the world wide web)
open data link interface
• software interface that enables many data-link layer protocols to share one network card (internet) , odi

interface را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی interface

rahil ١٠:٤٩ - ١٣٩٦/٠٥/١٨
فصل مشترک.وجه مشترک
|

vahid ٢١:٤٦ - ١٣٩٦/٠٨/٠٥
حد فاصل
سطح تماس
|

فریماه رفیعی ١٧:٤٣ - ١٣٩٦/٠٨/٢٩
صفحه ی کار واسط
|

محمدرضا خسروی ١٨:٤٨ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
تداخل داشتن، تداخل پیدا کردن
|

anonymous ٠٨:٢٠ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
واسط تعاملی
|

sani ١٩:٢٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
تعامل- ارتباط دوطرفه
|

عليرضا كريمي وند ١٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
ارتباط دو طرفه. وارد مراسم جشن
|

عليرضا كريمي وند ١٩:٥١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
ارتباط دو طرفه
|

الیاس ١٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
[کامپیوتر] رابط کاربری
|

ebitaheri@gmail.com ١٨:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
نما
|

مجید پوشش دوست ١٢:٢٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
تشریک در سطوح
|

یزدان ٢٠:٣٧ - ١٣٩٧/١١/٢٢
رابط = واسط
|

مقداد سلمانپور ١٠:١٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٢
واسطه
رابط
میانجی
|

پیشنهاد شما درباره معنی interface



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interface
کلمه : interface
املای فارسی : اینترفیس
اشتباه تایپی : هدفثقبشزث
عکس interface : در گوگل


آیا معنی interface مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )