برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1324 100 1

interfere with


معنی: مانع شدن
معانی دیگر: 1- دست ور کردن به، خراب کردن، دستکاری کردن، 2- مخل کسی شدن، 3- (انگلیس) جماع به عنف کردن 4- بازداری کردن، جلوچیزی را گرفتن 5- (ورزش) بازداری (غیرقانونی) کردن

واژه interfere with در جمله های نمونه

1. The authorities did not interfere with us.
[ترجمه ترگمان]مقامات با ما مداخله نکردند
[ترجمه گوگل]مقامات با ما درگیر نبودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You must not let your personal reactions interfere with your professional judgement.
[ترجمه ترگمان]شما نباید اجازه دهید که واکنش‌های شخصی شما با قضاوت حرفه‌ای شما تداخل پیدا کند
[ترجمه گوگل]شما نباید اجازه دهید واکنش های شخصی شما با قضاوت حرفه ای شما مواجه شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The trees interfere with the view.
[ترجمه حسین] درختان دید این منظره را کور کرده اند
|
[ترجمه ترگمان]درخت‌ها به این منظره مداخله می‌کنند
[ترجمه گوگل]درختان با دیدگاه مواجه می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Do not let what you cannot do interfere wi ...

مترادف interfere with

مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate

interfere with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

f.y.a
Prevent(stop) some thing from happening
Mina
Developing in the correct way
Akbari
تداخل داشتن که مانع موفقیت یا رخ دادن امری برنامه ریزی شده شود.... مثلا وقت خود را زیاد صرف بازی کردن اینترفیر وتداخل با مدرسه دارد یعنی مانع موفقیت است. to prevent something from succeeding or from happening in the way that was planned
الهام
تماس جنسی برقرار کردن
Amir
prevent sth from happening
tinabailari
i can get a job if it doesn't interfere with my homework
من میتونم یک شغل داشته باشم اگر با تکالیفم تداخل نداشته باشد
Meloria
دخالت کردن، happening at a same time
مهدی باقری
تماس جنسی نمیشه گفت،
سوءاستفاده جنسی از کودکان
He was arrested for interfering with young boys
معصومه نصراللهی
1- مزاحمت ایجاد کردن در(چیزی)برای(کسی)
2- تداخل ایجاد کردن در/ سد راه ایجاد کردن در
3- دست مالی کردن (به منظور سوء استفاده جنسی از کودک)،( در برتانیایی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی interfere with
کلمه : interfere with
املای فارسی : اینترفر وید
اشتباه تایپی : هدفثقبثقث صهفا
عکس interfere with : در گوگل

آیا معنی interfere with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )