انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 893 100 1

بررسی کلمه intoxicated

صفت ( adjective )
(1) تعریف: experiencing or exhibiting the effects of having drunk alcohol; tipsy or drunk.
مترادف: drunk, high, tipsy
متضاد: sober, straight

- driving while intoxicated
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ضمن مستی رانندگی می‌کرد،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رانندگی در هنگام مستی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in a state of delight, excitement, or exhilaration, sometimes excessive or to the exclusion of good judgment.
مترادف: enraptured, exhilarated
مشابه: elated, giddy, rapt

- intoxicated by his ardent attentions
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از توجه‌ات سوزان خود سرمست بود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مسمومیت با توجهات شدید او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- intoxicated with the music
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مست موسیقی بود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مسموم با موسیقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه intoxicated در جمله های نمونه

1. success has intoxicated him
ترجمه موفقیت،او را سرمست کرده است.

2. he was completely intoxicated
ترجمه او کاملا مست شده بود.

3. . . . (because) your fragrance has intoxicated me
ترجمه . . . که از بوی دلاویز تو مستم

4. when he got to the rose bush, sa'di wanted to fill his lap (with roses) for his disciples, but rose-fragrance so intoxicated him that he let go of his lap
ترجمه سعدی می‌خواست که چون به درخت گل رسد دامنی پر کند هدیه‌ی اصحاب را ولی بوی گل چنان مستش کرد که دامنش از دست برفت.

5. At the peak of the climber, not intoxicated in a step along the way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در اوج کوهنوردان، در یک گام در امتداد مسیر مست نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اوج کوه نوردی، در یک مرحله در مسیر مسموم نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She was charged with driving while intoxicated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به رانندگی در حین مستی متهم شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنگام رانندگی در معرض مسمومیت قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The beauty of the night intoxicated me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زیبایی شب مرا مست کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زیبایی شب من را تحمل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She was intoxicated with her success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از موفقیت خود سرمست شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با موفقیت او آشامیدنی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The driver was clearly intoxicated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راننده کام لا مست بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده به شدت مرطوب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They can also go bad because they become intoxicated with their own power.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هم چنین آن‌ها می‌توانند بد بروند چون با قدرت خود مست می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها همچنین می توانند بدی کنند، زیرا با قدرت خودشان مست می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Drunk on his words, intoxicated with the communication.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مست کلمات، مست حفظ ارتباط
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مستوجب سخنان اوست، در ارتباط با مسموم شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He found Zacco lightly intoxicated, and playing dice for high stakes among a circle of friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او Zacco را به سبکی مست یافته بود و در میان حلقه‌ای از دوستان طاس بازی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او Zacco را به راحتی در معرض دود سیگار کشف کرد و بازی های تاس را برای امتیاز های بالا در میان یک دایره دوستان انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Although sympathetic to this heresy I found myself intoxicated but also somewhat inhibited by de Santillana's impressionistic style.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وجود همدردی با این بدعت، من خود را مست یافتم، اما سبک impressionistic de تا حدی مهار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرچه با این خدانخواه مخالفم، من خود را مست می کردم، اما تا حدودی توسط شیوه ی تحریک آمیز دانی ساننتیانا مانع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف intoxicated

مست (صفت)
loaded , drunk , boozy , drunken , intoxicated , plastered , groggy , tipsy , instable , languorous , soused

معنی کلمه intoxicated به انگلیسی

intoxicated
• drunk, inebriated, drugged; poisoned; frenzied
• if someone is intoxicated, they are drunk; a formal use.
• if you are intoxicated by an event, idea, or feeling, it makes you behave in an excited and uncontrolled way; a literary use.

intoxicated را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی intoxicated



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intoxicated
کلمه : intoxicated
املای فارسی : اینتخیکتد
اشتباه تایپی : هدفخطهزشفثی
عکس intoxicated : در گوگل


آیا معنی intoxicated مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )