برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1313 100 1

intoxication

/ˌɪnˌtɑːksəˈkeɪʃn̩/ /ɪnˌtɒksɪˈkeɪʃn̩/

معنی: کیف، مستی
معانی دیگر: مسمومیت، زهرزدگی، گرستی، مست شدگی، سرمستی، سرشادی، شور و شعف

بررسی کلمه intoxication

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state of being intoxicated; drunkenness.

(2) تعریف: the act or an instance of becoming drunk or drugged.

(3) تعریف: a state or feeling of high excitement.

واژه intoxication در جمله های نمونه

1. affected intoxication
مستی ظاهری

2. lead intoxication
مسمومیت ناشی از سرب

3. He began to drink, drank himself to intoxication, till he slept obliterated.
[ترجمه Leila] او شروع به نوشیدن کرد, آنقدر نوشید که مست شد و از شدت مستی به خواب عمیقی فرو رفت.
|
[ترجمه ترگمان]شروع به نوشیدن کرد، مست کرد، تا اینکه از بین رفت
[ترجمه گوگل]او شروع به نوشیدنی کرد، خود را به مسمومیت نجات داد، تا زمانی که خوابیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Intoxication interferes with memory and thinking, speech and coordination.
[ترجمه ترگمان]Intoxication با حافظه و تفکر، سخنرانی و هماهنگی تداخل می‌کند
[ترجمه گوگل]مسمومیت با حافظه و تفکر، گفتار و هماهنگی مداخله می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This may explain why the early stages of intoxication feel qualitatively different from later stages.
...

مترادف intoxication

کیف (اسم)
pleasure , bag , briefcase , valise , titillation , revel , intoxication , kef , jollity
مستی (اسم)
intoxication , bun , drunkenness , inebriation , drunken state , kaif , inebriety , tipsiness

معنی intoxication در دیکشنری تخصصی

intoxication
[بهداشت] مسمومیت - زهرزدگی
[خاک شناسی] مسموم شدن
[بهداشت] مسمومیت با الکل
[صنایع غذایی] مسمومیت غذایی : هر نوع مسمومیتی که در اثر ورود زهرابه های میکروبی و قارچی و یا سموم شیمیایی از راه مواد غذایی در انسان ایجاد میشود.

معنی کلمه intoxication به انگلیسی

intoxication
• inebriation, drunkenness; altering of one's mental or physical state usually as a result of ingesting some substance; of euphoria, exhilaration; poisoning
• intoxication is the state of being drunk.
• intoxication is also the state of being so excited that you behave in an uncontrolled or foolish way.
auto intoxication
• poisoning by a toxin formed within the body
defence of intoxication
• exemption from criminal responsibility due to behavior while intoxicated by alcohol or drugs (as long as the intoxication was not agreed to by the accused)
depth intoxication
• condition which strikes divers that descend too quickly to great depths

intoxication را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید محمد علوی نسب اشکذری
در حقوق به معنای مستی میباشد
یوسف صابری
سُکر(در عرفان اسلامی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی intoxication
کلمه : intoxication
املای فارسی : اینتخیکتین
اشتباه تایپی : هدفخطهزشفهخد
عکس intoxication : در گوگل

آیا معنی intoxication مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )