انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 953 100 1

invent

تلفظ invent
تلفظ invent به آمریکایی/ˌɪnˈvent/ تلفظ invent به انگلیسی/ɪnˈvent/

معنی: ساختن، اختراع کردن، جعل کردن، تاسیس کردن، از خود در آوردن، ابداع کردن، از پیش خود ساختن، چاپ زدن
معانی دیگر: غباد کردن، نوآفرینی کردن، تازه آوری کردن، نو انگیزی کردن، دروغ بافی کردن

بررسی کلمه invent

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: invents, inventing, invented
(1) تعریف: to think of, contrive, or create (something new).
مترادف: contrive, design, devise, formulate, mint
مشابه: ad-lib, coin, conceive, concoct, create, dream up, fabricate, fashion, hit upon, improvise, make, originate

- the man who invented the steam engine
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مردی که موتور بخار را اختراع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مردی که موتور بخار را اختراع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to think up or fabricate (something false or fictitious).
مترادف: concoct, cook up, fabricate, trump up
مشابه: contrive, devise, fable, hatch, hit on, manufacture

- She invented a plausible alibi.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه عذر موجه اختراع کرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک آلیبی قابل قبول را اختراع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه invent در جمله های نمونه

1. invent what excuses you please!
ترجمه هر بهانه‌ای را که دلت می‌خواهد اختراع کن‌!

2. to invent excuses
ترجمه بهانه تراشیدن

3. I wish someone would invent an everlasting light bulb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش یک نفر یک لامپ معمولی اختراع می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم یک لامپ الکتریکی همیشه ابداع کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Can't you invent a better excuse than that?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا شما نمی‌توانید یک بهانه بهتر از این اختراع کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا نمی توانید بهانه ای بهتر از آن را بیابید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I stood still, trying to invent a plausible excuse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من بی‌حرکت ایستادم و سعی کردم بهانه‌ای قابل‌قبول برای خود اختراع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هنوز ایستاده بودم، تلاش کردم بهانه ای قابل قبول بیابم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His father had helped invent a whole new way of doing business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدرش به اختراع یک راه جدید برای انجام کسب‌وکار کمک کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدرش به اختراع یک روش جدید برای انجام تجارت کمک کرده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. But I didn't invent the story - everything I told you is true.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما من داستان رو اختراع نکردم - همه چیزهایی که بهت گفتم حقیقت داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما من داستان را ندیده بودم - همه چیز به شما گفته است درست است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Many children invent an imaginary friend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از کودکان یک دوست خیالی را اختراع کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از کودکان یک دوست خیالی را اختراع می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I had been almost ready to invent some pretext for a foray to the northward.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تقریبا آماده شده‌بودم که بهانه‌ای برای تاخت و تاز به شمال اختراع کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تقریبا آماده بودم بهانه ای برای پیشبرد به شمال به ارمغان بیاورم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Parasites invent new keys; hosts change the locks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Parasites کلیدهای جدیدی اختراع می‌کنند؛ میزبان‌ها قفل‌ها را تغییر می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگل ها کلید های جدید را اختراع می کنند؛ میزبان ها قفل ها را تغییر می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. So why was she tempted to invent such an extreme ending?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس چرا وسوسه شده بود چنین پایانی فوق‌العاده را اختراع کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس چرا او وسوسه کرد تا چنین پایان افراطی را اختراع کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Jazzy grooves and top-class rapping; this helped invent trip-hop and all manner of other dubious things.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شیارهای Jazzy و رپ رده بالای؛ این به اختراع سفر - هاپ و همه انواع چیزهای مشکوک دیگر کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شیارهای جاز و رپ در کلاس بالا؛ این باعث شد که تریپ هاپ و سایر موارد مشکوک دیگر به وجود آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You can also invent little games, such as kicking a ball in a bucket or bowl of water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همچنین می‌توانید بازی‌های کوچک مثل ضربه زدن به توپ در یک سطل و یا یک کاسه آب را اختراع کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما همچنین می توانید بازی های کوچک، مانند لگد زدن توپ در سطل و یا کاسه آب، اختراع کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Young people are fitter to invent than to judge; fitter for execution than for counsel; and more fit for new projects than for settled business. Francis Bacon
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جوانان بهتر از آن هستند که داوری کنند؛ برای اجرای کار مناسب‌تر از مشاوره؛ و برای پروژه‌های جدید مناسب‌تر از کسب و کارشان مناسب‌تر است فرانسیس بیکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جوانان بهتر از اختراع می کنند تا قضاوت کنند؛ مؤمن برای اعدام بیش از وکیل؛ و مناسب تر برای پروژه های جدید تر از کسب و کار حل و فصل فرانسیس بیکن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف invent

ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate
اختراع کردن (فعل)
devise , mint , compass , invent , concoct
جعل کردن (فعل)
forge , feign , counterfeit , make up , mint , manufacture , invent , concoct , dream up
تاسیس کردن (فعل)
make , establish , institute , found , invent , constitute
از خود در آوردن (فعل)
invent , dream up , excogitate , fabricate
ابداع کردن (فعل)
invent , excogitate , mastermind
از پیش خود ساختن (فعل)
invent
چاپ زدن (فعل)
invent

معنی invent در دیکشنری تخصصی

invent
[ریاضیات] ابداع کردن، اختراع کردن، جعل کردن

معنی کلمه invent به انگلیسی

invent
• originate, create, design; fabricate, concoct
• if you invent something, you are the first person to think of it or make it.
• if you invent a story or excuse, you try to persuade people that it is true when it is not.

invent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی invent

maryam ١٥:٢٢ - ١٣٩٦/١٠/١٥
when someone invent something,he or she makes it for the first time
|

Mahdi ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
Make a new thing
|

Taha ١٥:١٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
ساختن یک چیزی ویا اختراع کردن
|

اقای x (معلم زبان ) ٢٠:٢١ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧
when someone invent something,he or she makes it for the first time
|

Haniye ١٩:١٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
When a sientist or a person make somthing for the first time we can say he or she invent that
For example Galileh invent the telescope
|

f ١٣:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١٢
اختراع کردن
|

ستایش قربانی ١٤:١٤ - ١٣٩٧/١٠/١٣
ابداع کردن، بوجود آوردن ، ساختن
|

Yasinshamshiri35 ٢٣:٣٠ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
اختراع کردن
|

حدیث ایران ١١:٣٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
اختراع کردن
|

M.P ١٢:٠٦ - ١٣٩٧/١١/١٧
ساختن
|

Zohre ١٦:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
To make or think of something new
|

پیشنهاد شما درباره معنی invent



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سهیل رصایی > دهنونده
ابوالفضل > Starter
اژدر > arms length
اژدر > funder
Jalali > Ngo
حمیدرضا کریم > Wobbly
سارای > منیژه
شقایق > جانا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی invent
کلمه : invent
املای فارسی : اینونت
اشتباه تایپی : هدرثدف
عکس invent : در گوگل


آیا معنی invent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )