انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

its - about - time

its about time

تلفظ its about time
تلفظ its about time به آمریکایی تلفظ its about time به انگلیسی

its about time را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی ١٧:٠٤ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦
وقتشه یا خیلی وقته منتظرشم که اتفاق بیفته
|

Mohaddeseh ١٧:٤٩ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤
کاری رو زود انجام دادن
|

pooriya ١٥:٠٠ - ١٣٩٦/٠٩/٠٢
not soon & mot late
در یک بازه زمانی کوتاه
|

امیر ١١:٢٥ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
وقتش رسیده که
|

Raha ١٧:٠٤ - ١٣٩٦/١١/٢٦
Very soon وقتشه ، زود یا فورا
|

پوریا ١٦:٤٣ - ١٣٩٦/١١/٢٧
موقع اش است که
|

پریسا ١٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠١/٠٧
دیگر وقتش بود
|

محمدرضا ١٧:٢٦ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
وقتش رسیده که
|

زهرا دولت دوست ٢١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٠١
دیگر وقت آن رسیدن که...
|

M.j ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨
چیزی باید حالا یا بزودی انجام شود
|

raha ١٥:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
Used to say that you think sb should do sth very soon
|

علیرضا رحمتی ١٤:١٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
( دیگه وقتشه )
اگر در جمله فاعل باشد فعل پس از عبارت حتما باید ماضی باشد ولی اگر بجای آن to بیاید و فاعلی در جمله نباشد باید فعل مضارع شود :
it's about time we got a car
it's about time to get a car
|

*-----* ١٩:٢٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
✅همین الان باید انجام بگیره،زمان درست الانه،خیلی زود باید انحام بگیره و...

✅تمام معانی که به معانی بالا می خورند درست می باشد؛چون اینها تنها اصطلاحات زبان انگلیسی هستند و کمی معنیِ کلمه کلمه ی انگلیسی به فارسی شان جور در نمیاد!مثل این همه اصطلاحاتی که ما تو زبان خودمونم داریمشون...


تقدیم به دوستداران زبان انگلیسی🌺🌻🌹🌸💐🌷
|

mary ١٦:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
An expression used to emphasize that something should have occurred a long time ago.

It's about time that high schools taught their students about basic banking and finance.
باید زودتر از این...
Well, it's about time you got here—I've been waiting for an hour! باید زودتر از این می رسیدی اینجا- یک ساعته که منتظرت موندم.
It's about time that high schools taught their students about basic banking and finance.
مدارس زودتر از این باید مسایل بانداری و مالی ابتدایی رو به دانش آموزان آموزش بدند.
A: "He finally moved out of his parents' house." B: "About time! He's 40 years old."
نفر اول:اون بلاخره خونه ی پدر و مادرش ترک کرد. نفر دوم: باید زودتر از این اقدام می کرد! الان 40 سالشه.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی its about time مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )