انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 891 100 1

واژه judgement در جمله های نمونه

1. his judgement could neither sleep nor be softened
ترجمه حس قضاوت او نه از بین می‌رفت و نه نرمتر می‌گردید.

2. nice judgement
ترجمه داوری پردقت

3. the judgement passed for the defendant
ترجمه حکم به نفع خوانده صادر شد.

4. pass judgement (on)
ترجمه مورد قضاوت قرار دادن،نظر دادن

5. an unbiassed judgement
ترجمه داوری بی‌غرضانه

6. other people's judgement did not deter him from doing what he thought was right
ترجمه نکوهش اشخاص دیگر او را از انجام آنچه که درست می‌پنداشت باز نداشت.

7. the unerring judgement of the surgeon
ترجمه قضاوت خطا ناپذیر جراح

8. according to my judgement . . .
ترجمه طبق داوری من . . .

9. alcohol affected his judgement
ترجمه الکل عقل و شعور او را تحت تاثیر قرار داد.

10. an error in judgement
ترجمه اشتباه در قضاوت

11. exercise of good judgement
ترجمه به کاربندی قضاوت خوب

12. war is a judgement for our sins
ترجمه جنگ عقوبت گناهان ما است.

13. against one's better judgement
ترجمه خلاف عقل سلیم (شخص)

14. an error of judgement
ترجمه خطای داوری،اشتباه در قضاوت

15. a man of good judgement
ترجمه مردی دارای حسن قضاوت،مردی که قضاوت او خوب است

16. the maturity of his judgement
ترجمه پختگی داوری او

17. the warp in her judgement
ترجمه نااستواری قضاوت او

18. more by luck than judgement
ترجمه بیشتر به خاطر شانس تا درایت

19. the higher court reversed that judgement
ترجمه دادگاه عالی‌تر آن داوری را لغو کرد.

20. an economist should form an independent judgement on currency questions
ترجمه یک اقتصاددان بایستی نسبت به مسایل پولی نظریات مستقلی داشته باشد.

21. a woman who lacks all reserve and judgement
ترجمه زنی که از خودداری و قضاوت بویی نبرده است

22. they also consider earthquakes a form of judgement
ترجمه آنان زلزله را هم مشیت الهی می‌دانند.

23. the judge adjudicated the case and gave his judgement
ترجمه قاضی مورد را داوری و حکم خود را صادر کرد.

24. His judgement was clouded by jealousy.
ترجمه کاربر [ترجمه علی قربان زاده] حسادت بر قضاوت او سایه افکنده بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داوری او از حسادت تیره گشته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حکم او توسط حسادت کثیف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He agreed, but very much against his better judgement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او موافقت کرد، اما در مقابل قضاوت بهتر او خیلی مخالف بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موافقت کرد، اما بسیار در برابر قضاوت بهترش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. It's not for me to pass judgement, it's a personal matter between the two of you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برای من نیست که داوری کنم، مساله شخصی است که بین شما دو نفر قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برای من نیست که تصمیم بگیرم، این موضوع شخصی بین دو نفر شما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. I'm not equipped to pass judgement on such matters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من آماده نیستم در چنین شرایطی قضاوت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من مجهز نیستم که به چنین مسائلی برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. His professional judgement was coloured by his personal antipathies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قضاوت حرفه‌ای او از antipathies شخصی او به رنگ قرمز درآمده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قضاوت حرفه ای او توسط ضدیت شخصی او رنگ آمیزی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. The minister had made an amazing error of judgement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر در مورد قضاوت اشتباه بزرگی کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر یک خطای شگفت انگیز از قضاوت را ساخته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف judgement

داوری (اسم)
decision , umpire , adjudication , arbitration , judgment , judgement
فتوی (اسم)
sentence , verdict , judgment , judgement
فتوا (اسم)
sentence , judgment , judgement , judicial decree

معنی عبارات مرتبط با judgement به فارسی

کلاهی که دادرس هنگام صدورحکم اعدام برسر میگذارند
روز داورى، روز رستاخیز
کسی که محکوم به دادن وجهی میشود
دادگاه
دادگاه
خلاف عقل سلیم (شخص)
خطای داوری، اشتباه در قضاوت
روز داوری، روز رستاخیز
محاکمه همگانی در روزرستاخیز

معنی judgement در دیکشنری تخصصی

judgement
[فوتبال] قضاوت
[ریاضیات] قضاوت، داوری، فتوی، رأی، حکم
[روانپزشکی] قضاوت
[حقوق] حکم غیابی، حکم صادره در موارد عدم دفاع خوانده
[حقوق] محکوم له (کسی که به حکم دادگاه طلبکار شناخته شود)
[ریاضیات] روش های نظری
[حسابداری] نمونه قضاوتی
[ریاضیات] نمونه برداری مبتنی بر قضاوت
[ریاضیات] حکم تحلیلی
[ریاضیات] حکم ضروری
[ریاضیات] حکم واقعی
[حقوق] حکم اعلامی، حکم کاشف حق
[ریاضیات] حکم کلی
[ریاضیات] حکم به تضمن
[ریاضیات] حکم معدول
[ریاضیات] حکم جزئی
[ریاضیات] حکم احتمالی
[حسابداری] قضاوت حرفه ای و تخصصی

معنی کلمه judgement به انگلیسی

judgement
• act of judging; forming of an opinion; assessment, opinion; verdict, sentence of a court; decree, sentence; ability to judge, good sense
• a judgement is an opinion that you have or express after thinking carefully about something.
• a judgement is also a decision made by a judge or by a court of law.
• judgement is the ability to make sensible guesses about a situation or sensible decisions about what to do.
• judgement is also the process of deciding how good something or someone is.
• a judgement is also something unpleasant that happens to you and that is considered to be a punishment from god.
• if you pass judgement on something, you give your opinion about it, especially if you are making a criticism.
• if you reserve judgement about something, you do not give an opinion about it until you know more about it.
• if something is against your better judgement, you believe that it would be more sensible not to do it.
judgement by default
• legal ruling made in the absence of one of the parties, judgment made when one side is not present
judgement day
• day when god will judge mankind for its sins
judgement in personam
• legal ruling in which the instructions are directed at a specific person
acted against his better judgement
• acted against his conscience, did something he knew he shouldn't have done
agreed judgement
• supreme court decision which is agreed upon by the litigants, verdict which gives authorization to an agreement which has been reached by both sides
best of judgement
• estimation of data that is as correct and accurate as possible for determining tax liability
civil judgement
• ruling concerning a civil case
conditional judgement
• judgment which is dependent upon something else
consent judgement
• court ruling sanctioning an agreement reached between both parties in a dispute
court judgement
• verdict, court ruling, decision made by a court of law
day of judgement
• day when god judges humans for their sins
declaratory judgement
• judgment that states the legal rights of one of the parties in a dispute
deferring judgement
• postponement of a judgment till a later date (law)
delay of judgement
• postponement of a formal decision by a court of law
delayed judgement
• judgment which has been postponed to a later date
delivered a judgement
• gave a verdict
delivery of judgement
• passing of a verdict
error in judgement
• mistake in assessment, error in appraisal or evaluation, miscalculation
execute judgement
• carry out a judgment
execution of judgement
• carrying out the decision made by a court of law, implementation of a legal verdict or decision

judgement را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی judgement

Sunflower ١٣:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
قضاوت، قضاوت کردن
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
دادگری ، دادوَرزی
|

پیشنهاد شما درباره معنی judgement



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی judgement
کلمه : judgement
املای فارسی : جودگمنت
اشتباه تایپی : تعیلثئثدف
عکس judgement : در گوگل


آیا معنی judgement مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )