برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1227 100 1

junior

/ˈdʒuːnjər/ /ˈdʒuːnɪə/

معنی: کم، تازهتر، صغیر، اصغر، زودتر
معانی دیگر: کهتر، کوچک (در برابر: مهتر یا بزرگ senior) (در پس برخی نام ها می آید ـ مخفف آن: .jr)، دون پایه، تازه کار، تازه استخدام، کم سابقه، کوچکتر، خرده پا، متاخر، پسین، وابسته به زمان های اخیر، پسینی، (متشکل از اعضای جوانتر گروه یا اداره و غیره) جوان، برای جوانان، فرعی، ثانوی، دارای نقش ثانوی، کهین، (امریکا و کانادا) دانشجوی سال سوم دانشگاه، وابسته به سال سوم یا دانشجوی سال سوم، دانشجوی کلاس یازدهم دبیرستان، وابسته به سال ماقبل آخر دانشگاه یا دبیرستان، فرزند ذکور، پسر، (جامه) لباس دخترانه، لباس ویژه ی زن های ریزه اندام، پیراهن بالاتنه کوتاه (ویژه ی دخترها)، موخر، دانشجوی سال سوم دانشکده یا دبیرستان

بررسی کلمه junior

صفت ( adjective )
(1) تعریف: younger (used especially in abbreviated form after the name of a son having the same name as his father).
متضاد: senior
مشابه: young, younger

- William Callahan Junior bore little resemblance to his namesake.
[ترجمه ترگمان] و یلی‌ام بنکس جونیور، شباهت کمی به اسم هم داشت
[ترجمه گوگل] ویلیام کالاهان جنرال کمی شباهت به نامزدش داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- John Smith, Jr., will inherit the entire estate of his father, John Smith, Sr.
[ترجمه ترگمان] جان اسمیت پسر که تمام املاک پدرش، جان اسمیت، پدر را به ارث می‌برد
[ترجمه گوگل] جان اسمیت، جونیور، تمام املاک پدرش، جان اسمیت، ارشد را به ارث برده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of lower position, rank, or standing; of more recent appointment or shorter tenure.
متضاد: senior, superior
مشابه: associate, inferior, lesser, lower, minor, petty, second-string, secondary, subaltern, subordinate

- The company's junior executives hope to climb the corporate ladder.
[ترجمه ترگمان] مدیران جوان این ش ...

واژه junior در جمله های نمونه

1. a junior clothing store
فروشگاه لباس‌های دخترانه

2. a junior course in mathematics
کلاس ریاضی ویژه‌ی سال سوم

3. a junior sophister
دانشجوی سال دوم

4. some junior members of the staff
برخی از کارمندان سطح پایین

5. the junior author of an etymological study
نویسنده‌ی کهین یک پژوهش در واج‌ریشه شناسی

6. the junior senator from iowa
سناتور نوپا از (ایالت) آیوا

7. one's junior
1- کسی که از آدم کم‌سن‌تر است،کوچکتر از شخص

8. a worthwhile junior novel
رمان به درد خوری برای جوانان

9. one of our company's junior employees
یکی از کارمندان جز شرکت ما

10. when i was a junior in college
وقتی که در سال سوم دانشگاه بودم

11. a senior partner and two junior partners
یک شریک ارشد و دو شریک کم‌سابقه‌تر

12. he fought with an officer one grade his junior
او با افسری که یک درجه (از او) پایین‌تر بود دعوا کرد.

13. An ensign is a junior officer in the United States Navy.
...

مترادف junior

کم (صفت)
slight , light , small , little , rare , skimp , scant , low , scarce , infrequent , remote , marginal , exiguous , sparing , scanty , junior , scrimpy
تازهتر (صفت)
junior
صغیر (صفت)
lowly , minor , underage , junior , lesser
اصغر (صفت)
minor , junior , lesser , less
زودتر (صفت)
junior , sooner

معنی عبارات مرتبط با junior به فارسی

دانشگاه دوساله، مدرسه ی عالی دوساله (که یا مدرک فوق دیپلم می دهد و یا دو سال اول دانشگاه را ارائه می دهد ـ در امریکا این کالج ها معمولا محلی تر و ارزانترند)، دانشکده مقدماتی تا دو ساله، اموزشکده
(مشت زنی) پروزن سبک (وزنی میان خروس وزن و پروزن ـ وزن بیشینه: 55/34 کیلوگرم)
(مشت زنی) مگس وزن سبک (وزن بیشینه: 48/99 کیلوگرم)
(امریکا) دبیرستان مقدماتی، پیش دبیرستان (معمولا دارای کلاس های 7 و 8 و 9)، دبیرستان مقدماتی که شامل کلاس هفتم و هشتم است
(امریکا) انجمن امور خیریه (که توسط بانوان داوطلب اداره می شود و در سرتاسر کشور شعبه دارد)
(مشت زنی) سبک وزن سبک (وزنی میان پروزن و سبک وزن ـ وزن بیشینه: 58/99 کیلوگرم)
(مشت زنی) نیم سنگین سبک (وزن بیشینه: 69/85 کیلوگرم)
دختر جوان (بین 13 تا 16 سالگی)
دختربچه، دختر (بین حدود 10 تا 14 ساله)
(مشت زنی) میان وزن سبک (وزن بیشینه: 63/50 کیلوگرم)
انکه ازمن کمتریاپایین تراست
...

معنی junior در دیکشنری تخصصی

[سینما] چراغ 2 کیلو واتی - چراغ متغیر جونیور (2 کیلووات )
[ریاضیات] کوچکتر، کهتر
[حقوق] سرمایه، سهامداران
[ریاضیات] کارمند دونپایه
[حقوق] شریک جزء
[حسابداری] طرحهای تشویقی خرید سهام عادی با قابلیت تبدیل مشروط

معنی کلمه junior به انگلیسی

junior
• younger person; one having a lower rank or position; new arrival, one recently admitted; student in a class which is next below the last year
• younger (placed after a name to indicate the younger of two who have the same name, esp. a father and son); having a lower rank or position; more recently admitted; of or belonging the class which is next below the last year (of a student)
• someone who is junior holds a position that is less important than others in an organization or profession. adjective here but can also be used as a count noun. e.g. police officers later blamed their juniors.
• if you are someone's junior, you are younger than they are.
• when there are two people in one family who have the same name, junior is sometimes used after the younger person's name in order to prevent confusion.
• in the united states, a student in the third year of a high school or university course is called a junior.
junior clerk
• minor official or functionary
junior debt
• debt that will be repaid after the preferred debts are repaid
junior high school
• school level that is between the elementary and high school levels (starting with grade 6 or 7 and going to grade 8 or 9)
junior high school pupils
• students in the 7th-9th grades
junior high school teacher
• person who teaches at a junior-high school (grades 7, 8 and sometimes 9)
junior officer
• low ranking officer
junior partner
• partner who holds a lower position than some other partners, partner who has been recently appointed
junior school
• a junior school in england or wa ...

junior را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fatemeh zare
دانشجوی سال سوم
Amir_maghare
جوانتر-جوان
tina
a junior high school is for children who are between 12 and 15
Miss.Raya
junior high school is for children who are between 12 and 15
Ss
متوسطه ی اول
علی سیریزی

جیمز مدیسون جونیور (به انگلیسی: James Madison, Jr.) (زاده ۱۶ مارس ۱۷۵۱ - درگذشته ۲۸ ژوئن ۱۸۳۶) متولد ایالت ویرجینیا سیاست‌مدار آمریکایی که چهارمین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا از ۱۸۰۹ تا ۱۸۱۷ بود
یونس حبی
جوانان
مائده
تازه وارد/تازه استخدام شده /دانشجوی تازه پذیرفته شده
ارغوان
مبتدی
محمد مصطفایی
سطح پایین
1
realiting to young people
parham hassanvand
سلامت ماجراجویی نتیجه‌بخش مزمزه بطحایی تاریخ‌های ابطحی غش‌غش الاحزان جراحی‌های غش‌غش خاراندن خطبه‌ی خجالت عشقه خلخالی 5ستاره جزایی الاحزان
Mohammed husein b
به معنای پسر
مثلا George w Bush junior
یعنی جرج دبلیو بوش پسر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی junior
کلمه : junior
املای فارسی : جونیور
اشتباه تایپی : تعدهخق
عکس junior : در گوگل

آیا معنی junior مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )