برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1292 100 1

junk

/ˈdʒəŋk/ /dʒʌŋk/

معنی: نی، جگن، اشغال، جنس اوراق و شکسته، قایق ته پهن چینی، بدور انداختن، بنجل شمردن
معانی دیگر: (فلز یا کاغذ یا شیشه یا پارچه ی کهنه که می توان بخشی از آن را برای کاربرد مجدد آماده کرد) آهن پاره، تخته ی شکسته پکسته، شیشه ی شکسته، بطری خالی، رخت مندرس، کاغذ پاره، لاشه ی اتومبیل (و غیره)، خرت و پرت، (چیزهای) قراضه، آت و آشغال، هکف، اسقاط، چیز به درد نخور، بنجل، نامرغوب، (جنس و غیره) بد، (متاع) وازده، بی ارزش، لکنته، مزخرف، بی معنی، کتره، (عامیانه) دور انداختن، (به عنوان آهن پاره یا جنس اوراقی و غیره) فروختن، اسقاط کردن، (در اصل) طناب کهنه (که سابقا با آن گلیم و پادری و غیره می بافتند)، (خودمانی) مواد مخدر (به ویژه هرویین)، جانک (کشتی ته پهن و بادبان دار چینی یا ژاپنی)، کهنه و کم ارزش، جنس بنجل

بررسی کلمه junk

اسم ( noun )
(1) تعریف: anything regarded as having little worth; trash.
مترادف: garbage, refuse, rubbish, trash, waste
مشابه: chaff, leavings, litter, reject, rejection, stuff

(2) تعریف: fiber from old cords or cables used as filler for caulking, gaskets, and the like.
مشابه: cable, cord, fiber, filler

(3) تعریف: a type of hard beef preserved with salt, used esp. aboard a ship.
مشابه: jerky

(4) تعریف: (slang) heroin, or another narcotic.
مترادف: horse, smack
مشابه: dope, heroin, narcotic
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: junks, junking, junked
• : تعریف: to discard as worthless.
مشابه: chuck, discard, dispose of, reject, scrap
اسم ( noun )
• : تعریف: a high-sterned, flat-bottomed boat of Chinese origin, driven by square sails.
مشابه: boat, sailboat

واژه junk در جمله های نمونه

1. don't junk this radio; it may be fixed
این رادیو را دور نیانداز شاید بشود آن را درست کرد.

2. eating junk food disordered his digestive system
خوردن هله‌هوله دستگاه گوارش او را دچار اختلال کرد.

3. our basement was full of junk
زیرزمین ما پر از خرت و پرت بود.

4. i said "real" jewelry, not this junk from hong kong!
گفتم جواهر واقعی،نه این چیز قلابی از هنگ‌کنگ‌!

5. they sold the old ship for junk
آنها کشتی قدیمی را به عنوان آهن‌پاره به فروش رساندند.

6. this car is such a piece of junk that nobody will buy it
این اتومبیل آنقدر قراضه است که هیچ‌کس آن را نخواهد خرید.

7. The room is full of junk.
[ترجمه هانیه اژدری] اتاق پر از خرت وپرت است.
|
[ترجمه ترگمان]اتاق پر از آشغاله
[ترجمه گوگل]اتاق پر از ناخواسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I've cleared out all that old junk in the attic.
...

مترادف junk

نی (اسم)
tube , cane , straw , pipe , fistula , bulrush , reed , junk , fife , sprit
جگن (اسم)
bulrush , junk , sedge , wattle
اشغال (اسم)
inhabitancy , litter , run-off , slag , tenure , occupation , raff , trash , refuse , garbage , junk , busyness , rubbish , scrap , soilage , dump , paltriness , dreg , offal , occupancy , jakes , riffraff , swill
جنس اوراق و شکسته (اسم)
junk
قایق ته پهن چینی (اسم)
junk
بدور انداختن (فعل)
junk
بنجل شمردن (فعل)
junk

معنی عبارات مرتبط با junk به فارسی

مقوای کلفت
(بازرگانی ـ عامیانه ـ اوراق قرضه ی پربهره ولی کم اعتبار) اوراق قرضه ی قمارآمیز
بطری کلفت که ازشیشه سیاه یاسبزمیسازند
دکاندار کشتی
غذای ناسالم، گنده خوراک، هله هوله
(امریکاـ عامیانه) جواهرآلات بدلی و ارزان، زلم زیمبو
(امریکا) اقلام پستی ناخواسته (مانند آگهی ها و غیره که توسط پست به خانه ها می فرستند)
حلقه گشادگرداگرد سنبه ماشین درون سوز، حلقه سنبه
دکان کشتی

معنی junk در دیکشنری تخصصی

junk
[کامپیوتر] داده ناخواسته ، آشغال
[نفت] آهن پاره
[نفت] سبد مانده گیری
[نفت] مانده گیر
[کامپیوتر] پست الکترونیکی بی ارزش یک نامه ی الکترونیکی ناخواسته که معمولاً حاوی تبلیغات است . چنین کاری اگر چه قانونی است. اما به دلیل صرفه هزینه برای گیرنده ، ناخوانده است . این وع تبلیعات ناجوانمردانه بوده و فعالیت هایی برای محدود کردن آن در حال انجام است . نگاه کنید به junk fax , computer ethics , spamming .
[کامپیوتر] دور نگار ( فاکس ) بی ارزش تبلیغات ناخواسته ای که توسط دستگاه فاکس انتقال می یابد . این نوع تبلیغات در امریکا غیر قانونی است . زیرا هزینه ی آن بر گیرنده تحمیل می شود . ( به دلیل مصرف کاغذ ) و وقت دستگاه را هم اشغال می کند .
[نفت] مته ی مانده خرد کن
[نفت] خرک لوله بری
[نفت] لیوانک مانده گیری

معنی کلمه junk به انگلیسی

junk
• material which has been thrown out or discarded, trash, refuse, something which is useless or worthless; heroin or other narcotic (slang)
• flat-bottomed chinese sailing ship with square sails
• throw out, get rid of, trash
• junk is an amount of old or useless things; an informal word.
• junk shops sell second-hand goods very cheaply; an informal word.
junk bond
• a junk bond is a security that may earn a very high rate of interest, although there is also quite a high risk of losing money.
junk bonds
• certificates of financial obligation from a company whose financial status is unstable
junk bottle
• heavy bottle made of thick dark-colored glass
junk food
• food with little or no nutritional value
• junk food is food that is not very good for your health but is easy and quick to prepare.
junk mail
• unwanted mail, unsolicited mail (usually advertising)
• junk mail is advertising and publicity materials that you receive through the post, even though you have not asked for them; used showing disapproval.
junk yard
• place where junk is stored and sold
salt junk
• salted pork or beef (nautical slang)

junk را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shaghiow
بد، به درد نخور
Romina
مضر
Junk food =غذای مضر
رضا کاوه
به نظر من این دوسه باری که من از این مجموعه استفاده می کنم خوب بود ه است ترسویی بستگی دارد که ما از یک اپلیکیشن ذیل یک برنامه چه انتظاراتی داشته باشیم گاهی اوقات ممکن است آنچه می‌خواهیم خلاف قوانین ومقررات آن برنامه باشد
حمید
junk food = غذای ناسالم (غذای مضر)
m.r.a
خرت و پرت
Mohammad reza
Junk = fast
roozbeh
بنجل
Mhd
نا خواسته
Parisa 74
Space junk
زباله فضایی
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
قراضه
اصطلاح junk food به معنی غذای بی ارزش، از نظر ارزش غذایی، مثل که نه دقیقاً فست فودهایی که بدبختانه خیلی هم خوشمزه است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی junk
کلمه : junk
املای فارسی : جانک
اشتباه تایپی : تعدن
عکس junk : در گوگل

آیا معنی junk مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )