برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1284 100 1

jurisdictional


مربوط به حدود اختیارقانونی

واژه jurisdictional در جمله های نمونه

1. The survey will inevitably resolve such jurisdictional uncertainties.
[ترجمه ترگمان]این بررسی به طور اجتناب‌ناپذیری چنین عدم قطعیت و jurisdictional را حل و فصل می‌کند
[ترجمه گوگل]این نظرسنجی ناگزیر حل و فصل این عدم اطمینان قانونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Nor has it felt bound by territorial or jurisdictional limits.
[ترجمه ترگمان]و همچنین آن را محدود به محدودیت‌های سرزمینی یا jurisdictional نکرده است
[ترجمه گوگل]از لحاظ محدودیت های قلمروی یا حوزه قضایی، آن را محدود نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Discuss the causation of development from the absolute jurisdictional immunity to the relative jurisdictional immunity.
[ترجمه ترگمان]در مورد علیت توسعه از مصونیت قضایی مطلق jurisdictional به مصونیت قضایی و قضایی نسبی بحث کنید
[ترجمه گوگل]بحث علت ایجاد توسعه از مصونیت قانونی مطلق به مصونیت قضایی نسبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In practice, however, this jurisdictional limit on administrative investigations is generally easy to satisfy.
...

معنی کلمه jurisdictional به انگلیسی

jurisdictional
• dealing with the administration of justice; of power and authority; pertaining to the range of authority, pertaining to the territory over which authority is exercised

jurisdictional را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شاهین حسینی راد
قضایی
کیفری
امیر زمانی
صلاحیتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی jurisdictional
کلمه : jurisdictional
املای فارسی : جوریسدیکتینل
اشتباه تایپی : تعقهسیهزفهخدشم
عکس jurisdictional : در گوگل

آیا معنی jurisdictional مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )