انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 895 100 1

just

تلفظ just
تلفظ just به آمریکایی/ˈdʒəst/ تلفظ just به انگلیسی/dʒʌst/

معنی: دادگر، باعدالت، باانصاف، مشروع، درست، مقتضی، بجا، منصف، بامروت، منصفانه، مستحق، بی طرف، فریور، عادل، اندکی پیش، الساعه، در همان دم، تنها، فقط، عینا
معانی دیگر: دادورانه، عادلانه، دادبخشانه، دادمند، پارسا، درستکار، درخور، بادلیل، قانونی، به حق، معقول، منطقی، مناسب، جور، متناسب، موزون، راست، حقیقی، دقیق، بی کم و زیاد، مک، در شرف، درحال، الان، دقیقا، همین و بس، بس، با کمی اختلاف زمانی (یا وزنی و غیره)، قدری، کمی، کم و بیش، تقریبا، (عامیانه) واقعا، راستی، بسیار، خیلی، رجوع شود به: joust

بررسی کلمه just

صفت ( adjective )
(1) تعریف: fair, equitable, and honest.
مترادف: disinterested, equitable, even, evenhanded, fair, honest, impartial, objective, unbiased, unprejudiced, upright, upstanding
متضاد: corrupt, partial, unfair
مشابه: candid, clean, conscientious, dispassionate, moral, right, righteous, scrupulous, sincere, square, truthful, valid

- a just judge
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک قاضی …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک قاضی درست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: characterized by fairness and honesty.
مترادف: disinterested, equitable, even, evenhanded, fair, honest, impartial, objective, unbiased, unprejudiced, upright, upstanding
متضاد: unfair, unjust
مشابه: clean, conscientious, dispassionate, moral, righteous, scrupulous, sincere, truthful

- a just decision
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصمیم گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک تصمیم درست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: characterized by moral rightness.
مترادف: good, right, righteous, upright, virtuous
متضاد: foul, immoral
مشابه: ethical, high-minded, honorable, moral, natural, principled, rightful

- Our cause is just.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف ما اینه که
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دلیل ما درست است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: deserved or merited.
مترادف: deserved, justified, merited, rightful
متضاد: undeserved
مشابه: apt, fair, fitting, meet, proper, suitable

- his just reward
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پاداش او …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پاداش درست او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in accord with reason or the facts.
مترادف: reasonable
متضاد: unreasonable
مشابه: correct, factual, right

- That was a just comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این فقط یه نظر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فقط یک نظر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
عبارات: just about
(1) تعریف: very recently.
مشابه: lately, only, recently

- He just left.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همین الان رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همین الان رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: only.
مترادف: only

- I want just a few potatoes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقط چند تا سیب‌زمینی میخوام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فقط چند سیب زمینی میخواهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: by a very small margin; barely.
مترادف: barely, hardly, scarcely
مشابه: by the skin of one's teeth, little, slightly

- We just missed the bus.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما فقط اتوبوس رو از دست دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما فقط اتوبوس را از دست دادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: exactly.
مترادف: exactly, precisely
مشابه: absolutely, even, right

- That's just the point I meant to make.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این چیزی بود که می‌خواستم درست کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فقط نقطه ای است که من به آن اشاره کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: merely.
مترادف: merely, only, simply
مشابه: but, purely

- He's just a common thief.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او فقط یک دزد معمولی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او فقط یک دزد معمولی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: really; certainly.
مترادف: certainly, definitely, positively, really, surely, truly
مشابه: indeed

- That's just perfect!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عالیه!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این کاملا عالی است!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: possibly.
مترادف: possibly
مشابه: perhaps

- I might just go after all.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من فقط می تونم برم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فقط می توانم تمام کارها را ادامه دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه just در جمله های نمونه

1. just a minute, you have no right to hit my son!
ترجمه صبر کن ببینم،شما حق ندارید پسر مرا بزنید!

2. just a splash of vodka, please
ترجمه لطفا فقط یک کمی ودکا

3. just a taste
ترجمه یک چشیدن و بس

4. just as i told you
ترجمه درست همان‌طور که به شما عرض کردم.

5. just as i was reaching for one of her cigarets, she caught me red-handed
ترجمه تا دستم را برای برداشتن یکی از سیگارهایش دراز کردم مچم را گرفت.

6. just below the summit
ترجمه درست زیر قله(ی کوه)

7. just let him try
ترجمه بگذار (اگر جرئت دارد) بکند!

8. just look
ترجمه فقط نگاه کن

9. just next to the school
ترجمه درست پهلوی مدرسه

10. just north of the church
ترجمه درست در شمال کلیسا

11. just one o'clock
ترجمه سر ساعت یک

12. just praise
ترجمه تعریف بجا

13. just punishment
ترجمه تنبیه بجا

14. just then the telephone rang
ترجمه درست در آن هنگام تلفن زنگ زد.

15. just two more hours
ترجمه فقط دو ساعت دیگر

16. just under two kilos
ترجمه قدری کمتر از دو کیلو

17. just (plain) folks
ترجمه (مردم) ساده و بی‌تکلف،بی‌شیله‌پیله،بی‌افاده

18. just a minute (or moment or second) !
ترجمه (عامیانه) یک لحظه،یک دقیقه صبر کن !،یک لحظه‌ی دیگر،صبر کن ببینم‌!

19. just about
ترجمه (عامیانه) تقریبا،کمی مانده

20. just around the corner
ترجمه 1- مجاور،در نزدیکی،نزدیک

21. just as
ترجمه 1- درست هنگامی‌که

22. just now
ترجمه هم‌اکنون،الان،الساعه

23. just on
ترجمه (انگلیس ـ عامیانه ـ به‌ویژه با اعداد) درست،دقیقا

24. just the same (as)
ترجمه 1- درست همان،عینا 2- با این حال،معهذا

25. just the ticket
ترجمه (عامیانه) مخ‌کار،چیزی که کاملا به درد می‌خورد

26. just then
ترجمه در همان هنگام،درست همان وقت،همان‌دم

27. a just balance of colors
ترجمه توازن صحیح رنگ‌ها

28. a just decision
ترجمه تصمیم عادلانه

29. a just demand
ترجمه درخواست معقول

30. a just man does not rob orphans
ترجمه آدم منصف از یتیمان نمی‌دزدد.

31. a just measure
ترجمه اندازه‌ی بی‌کم و کاست

32. a just report
ترجمه گزارش واقعی

33. a just suspicion
ترجمه سوظن بجا

34. he just missed being hit by a car
ترجمه نزدیک بود ماشین به او بزند.

35. it's just on five o'clock
ترجمه درست ساعت 5 است.

36. it's just one kilogram
ترجمه درست یک کیلو است.

37. without just cause
ترجمه بدون علت منطقی

38. you just missed the train
ترجمه ترن تازه رفته است (هم اکنون ترن را از دست دادید).

39. is just the job
ترجمه درست آن چیزی است که لازم بود

40. not just any
ترجمه نه همه کس

41. only just
ترجمه درست،درست همین حالا،هم اکنون

42. congratulations! you just won one million dollars!
ترجمه تبریک‌! هم اکنون یک میلیون دلار برنده شدید!

43. don't knock, just walk in !
ترجمه در نزن،بیا تو دیگه‌!

44. he arrived just as i was leaving
ترجمه او درست هنگامی که من داشتم می‌رفتم سررسید.

45. he arrived just before the curtain
ترجمه او درست پیش از آغاز نمایش سر رسید.

46. he has just returned from a dig in takhte jamshid
ترجمه به تازگی از حفاری تخت جمشید برگشته است.

47. he is just about my age
ترجمه او حدودا هم سن من است.

48. he is just on eighty years old
ترجمه او درست هشتاد سال دارد.

49. he left just now
ترجمه او هم‌اکنون رفت.

50. he left just now
ترجمه او هم اکنون رفت.

51. i am just as happy at home
ترجمه در خانه هم به همان اندازه شادم.

52. i feel just fine!
ترجمه حالم خیلی خوبست‌!

53. i was just plain tired
ترجمه حسابی خسته شده بودم.

54. i would just as soon not eat anything
ترجمه ترجیح می‌دهم که اصلا چیزی نخورم.

55. i would just as soon stay at home than go to a movie
ترجمه ترجیح می‌دهم که به جای سینما رفتن در خانه بمانم.

56. it is just like him to tell everyone about it
ترجمه از او بر می‌آید که به همه (درباره‌ی آن) بگوید.

57. it needs just a trace more salt
ترجمه فقط یک ذره دیگر نمک لازم دارد.

58. it was just like you said
ترجمه درست همان‌گونه‌ای بود که شما گفتید.

59. many swimmers just lie on the beach all day
ترجمه خیلی از شنا گران تمام روز فقط در ساحل دراز می‌کشند.

60. she has just published her observations on the iranian society
ترجمه او اخیرا نظریات خودش را درباره‌ی جامعه‌ی ایران به چاپ رسانده است.

61. spring is just around the corner
ترجمه چیزی به بهار نمانده است،بهار نزدیک است.

62. they didn't just kill soldiers; they rather carried out an indiscriminate massacre of women and children, young and old
ترجمه آنان فقط سربازان را نکشتند بلکه اقدام به کشتار بلااستثنای زن و بچه و پیر و جوان کردند.

63. this is just the beginning
ترجمه این تازه اول کار است.

64. we are just preparing to leave
ترجمه الان داریم آماده می‌شویم که برویم.

65. winter is just about over
ترجمه زمستان تقریبا تمام شده است.

66. your explanations just won't fly
ترجمه توضیحات شما اصلا قابل قبول نیست.

67. get one's just deserts
ترجمه به سزای خود رسیدن،تقاص پس دادن

68. each box is just the same as the other
ترجمه هر قوطی درست مانند قوطی دیگر است.

69. he is not just any doctor
ترجمه او (مثل) هر دکتری نیست.

مترادف just

دادگر (اسم)
just
باعدالت (صفت)
just
باانصاف (صفت)
just
مشروع (صفت)
just , rightful , lawful , loyal , legal , legitimate , licit
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
مقتضی (صفت)
appropriate , fit , suitable , material , meet , just , advisable , due , expedient , exigible
بجا (صفت)
proper , right , fitting , just , apposite , timely , apropos , opportune , well-timed
منصف (صفت)
just , square , fair , unprejudiced , equitable
بامروت (صفت)
humane , just , brave , bold , gentle , honest
منصفانه (صفت)
just , candid , fair , impartial , even-handed
مستحق (صفت)
worthy , just , deserving , meritorious
بی طرف (صفت)
neutral , just , objective , neuter , impartial , dispassionate , disinterested , non-partisan , unaligned
فریور (صفت)
true , just , fair , orthodox
عادل (صفت)
just , righteous , impartial
اندکی پیش (قید)
just
الساعه (قید)
just
در همان دم (قید)
just
تنها (قید)
just , merely , exclusively , singly
فقط (قید)
just , alone , only , merely , but , solely
عینا (قید)
just , accurately , exactly , identically , literally , textually , plumb , definitely

معنی عبارات مرتبط با just به فارسی

(عامیانه) یک لحظه، یک دقیقه صبر کن !، یک لحظه ی دیگر، صبر کن ببینم !
(عامیانه) تقریبا، کمی مانده
1- مجاور، در نزدیکی، نزدیک، 2- زود، (از نظر زمان) نزدیک، عنقریب
1- درست هنگامی که، 2- درست همان طور که
هر جور میل شما باشد
(مردم) ساده و بی تکلف، بی شیله پیله، بی افاده
مخفف: داد، عدالت، دادرسی
درست، درست همین حالا، هم اکنون

معنی just در دیکشنری تخصصی

just
[حقوق] عادل، عادلانه، منصف، منصفانه
[ریاضیات] فقط
[ریاضیات] که مثل حالت قبل است
[ریاضیات] درست مشابه قسمت
[حقوق] جهت مشروع، دلیل موجه
[حقوق] غرامت عادلانه
[حقوق] خسارت عادلانه
[آمار] معادله درست شناسایی شده
[برق و الکترونیک] درست سروقت اصطلاحی در تولید برای شیوه ی کار سازندگان طرف قرار داد به گونه ای که محصولات ( قطعات ) خود را درست در زمان مشخص و قبل از رفتن به خط تولید در اختیار کارخانه قرار دهند تا موجودی همواره در کمترین سطح باشد.
[صنعت] درست به موقع ، تولید به هنگام ، تولید به موقع - سیستمی برای تولید و تحویل واحدهای مورد نیاز، در زمان مورد نیاز و به مقادیر مورد نیاز. عناصر کلیدی در به هنگام بودن عبارتند از حرکت،بیرون کشیدن ، کار استاندارد (با موجودی های استاندارد حین فرآیند) و زمان تکت
[زمین شناسی] شوخی می کنم
[روانپزشکی] کمترین تفاوت محسوس. تفاوت بین دو محرک، که تخت شرایط تجربی بخوبی کنترل شده، به سختی محسوس است. با توجه به تغییر پذیری نظام حسی انسان مقدار ثابتی نمی توان برای این تفاوت پیدا کرد. بلکه jnd تفاوت ثابتی بین دو محرم شمرده می شود که به همان اندازه که کشف می شود نامکشوف هم می ماند.

معنی کلمه just به انگلیسی

just
• joust, battle between two knights on horseback
• fair, equitable; correct; suitable, appropriate, proper; deserved; exact, precise; genuine, real
• at this moment; exactly, precisely; almost; only; barely, scarcely; really
• if you say that something has just happened, you mean that it happened a very short time ago.
• if you say that you are just doing something, you mean that you will finish doing it very soon. if you say that you are just going to do something, you mean that you will do it very soon.
• you can also use just to emphasize that something happens or happened at exactly the moment you are talking about.
• just now means now or a very short time ago.
• you say `just a minute', `just a moment', or `just a second' when you are asking someone to wait for a short time.
• you also use just to indicate that something is not very important, interesting, difficult, or great.
• just is also used to indicate that you are talking about a small part or sample, not the whole of an amount.
• just also indicates that what you are saying is the case, but only to a very small degree.
• you can use just to give emphasis to what you are saying.
• just also means exactly or precisely.
• you can use just with words such as `person' or `thing' to indicate that they are exactly what is needed.
• just is also used in polite requests and interruptions, and to make opinions sound less forceful and more polite.
• you use just about to say that something is so close to a particular level or state that it can be regarded as having reached it.
• someone or something that is just is reasonable and fair.
just a bunch of disks
• several independent hard disks that are not configured according to the raid standard and do not offer the speed or data security of a raid system (computers)
just a minute
• hold on, just a moment
just a moment
• just a second, hang on a minute, momentarily
just a second
• hold on, just a moment
just about
• almost, just now; with difficulty, barely, hardly
just an ordinary day
• regular day that is neither a holiday nor a festival, not a special day
just as
• just like, similar to; right at the moment when
just as well
• for the best, it makes no difference
just as you say
• exactly what you say
just balance
• scale that gives an accurate and precise weight
just for the record
• merely a procedural issue, for the sake of good order
just imagine
• merely portray it to yourself, conceive to yourself for a moment, just think about it
just in case
• just to be safe, for the sake of it, in the event that -
just in time
• jit, right before time is up, right before it would be too late (internet chat slang)
just kidding
• i am only joking, i am just fooling
just like
• exactly like, exactly similar to -
only just
• barely, with difficulty
sleep the sleep of the just
• sleep deeply, sleep soundly

just را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی just

صابر ٠٩:٥٣ - ١٣٩٦/٠٨/١٧
در ارتباط با روزمره فکر کنم بهتر بود معنی یکی یا یک رو میداد
|

... ١٥:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٣
تنها
|

مرجان میری لواسانی ١٩:٣١ - ١٣٩٦/٠٩/٢٦
منصف
|

zarbno ١٢:٢١ - ١٣٩٦/١١/١٨
عدالت
|

مونا کیان ١٣:٤٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
به تازگی
They just bought a car
آنها به تازگی یک ماشین خریدند
|

Saba ٠٩:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
Just as : درست به محض اینکه
|

محمدندایی ٠٨:٤٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
سریع
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
تازگی ، همین تازگی
|

میلاد ١١:٢٨ - ١٣٩٧/١١/١٦
Synonym: only
|

علیرضاارفعی ٢١:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
همین حالا
|

یزدان بداغی ١٨:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
فقط، تنها
تازه
|

محبوب ٠٩:٢٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
A short time ago
|

پیشنهاد شما درباره معنی just



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی just
کلمه : just
املای فارسی : جاست
اشتباه تایپی : تعسف
عکس just : در گوگل


آیا معنی just مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )