برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1331 100 1

just

/ˈdʒəst/ /dʒʌst/

معنی: دادگر، باعدالت، باانصاف، مشروع، درست، مقتضی، بجا، منصف، بامروت، منصفانه، مستحق، بی طرف، فریور، عادل، اندکی پیش، الساعه، در همان دم، تنها، فقط، عینا
معانی دیگر: دادورانه، عادلانه، دادبخشانه، دادمند، پارسا، درستکار، درخور، بادلیل، قانونی، به حق، معقول، منطقی، مناسب، جور، متناسب، موزون، راست، حقیقی، دقیق، بی کم و زیاد، مک، در شرف، درحال، الان، دقیقا، همین و بس، بس، با کمی اختلاف زمانی (یا وزنی و غیره)، قدری، کمی، کم و بیش، تقریبا، (عامیانه) واقعا، راستی، بسیار، خیلی، رجوع شود به: joust

بررسی کلمه just

صفت ( adjective )
(1) تعریف: fair, equitable, and honest.
مترادف: disinterested, equitable, even, evenhanded, fair, honest, impartial, objective, unbiased, unprejudiced, upright, upstanding
متضاد: corrupt, partial, unfair
مشابه: candid, clean, conscientious, dispassionate, moral, right, righteous, scrupulous, sincere, square, truthful, valid

- a just judge
[ترجمه Koorosh.F] یک قاضی عادل
|
[ترجمه ترگمان] یک قاضی …
[ترجمه گوگل] یک قاضی درست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characterized by fairness and honesty.
مترادف: disinterested, equitable, even, evenhanded, fair, honest, impartial, objective, unbiased, unprejudiced, upright, upstanding
متضاد: unfair, unjust
مشابه: clean, conscientious, dispassionate, moral, righteous, scrupulous, sincere, truthful

- a just decision
[ترجمه ترگمان] تصمیم گرفت
[ترجمه گوگل] یک تصمیم درست
[ترجمه شما] ترجمه ...

واژه just در جمله های نمونه

1. just a minute, you have no right to hit my son!
صبر کن ببینم،شما حق ندارید پسر مرا بزنید!

2. just a splash of vodka, please
لطفا فقط یک کمی ودکا

3. just a taste
یک چشیدن و بس

4. just as i told you
درست همان‌طور که به شما عرض کردم.

5. just as i was reaching for one of her cigarets, she caught me red-handed
تا دستم را برای برداشتن یکی از سیگارهایش دراز کردم مچم را گرفت.

6. just below the summit
درست زیر قله(ی کوه)

7. just let him try
بگذار (اگر جرئت دارد) بکند!

8. just look
فقط نگاه کن

9. just next to the school
درست پهلوی مدرسه

10. just north of the church
درست در شمال کلیسا

11. just one o'clock
سر ساعت یک

12. just praise
تعریف بجا

13. just punishment
تنبیه بجا

14. just then the telephone rang
درست در آن هنگام تلفن زنگ زد.

...

مترادف just

دادگر (اسم)
just
باعدالت (صفت)
just
باانصاف (صفت)
just
مشروع (صفت)
just , rightful , lawful , loyal , legal , legitimate , licit
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
مقتضی (صفت)
appropriate , fit , suitable , material , meet , just , advisable , due , expedient , exigible
بجا (صفت)
proper , right , fitting , just , apposite , timely , apropos , opportune , well-timed
منصف (صفت)
just , square , fair , unprejudiced , equitable
بامروت (صفت)
humane , just , brave , bold , gentle , honest
منصفانه (صفت)
just , candid , fair , impartial , even-handed
مستحق (صفت)
worthy , just , deserving , meritorious
بی طرف (صفت)
neutral , just , objective , neuter , impartial , dispassionate , disinterested , non-partisan , unaligned
فریور (صفت)
true , just , fair , orthodox
عادل (صفت)
just , righteous , impartial
اندکی پیش (قید)
just
الساعه (قید)
just
در همان دم (قید)
just
تنها (قید)
just , merely , exclusively , singly
فقط (قید)
just , alone , only , merely , but , solely
عینا (قید)
just , accurately , exactly , identically , literally , textually , plumb , definitely

معنی عبارات مرتبط با just به فارسی

(عامیانه) یک لحظه، یک دقیقه صبر کن !، یک لحظه ی دیگر، صبر کن ببینم !
(عامیانه) تقریبا، کمی مانده
1- مجاور، در نزدیکی، نزدیک، 2- زود، (از نظر زمان) نزدیک، عنقریب
1- درست هنگامی که، 2- درست همان طور که
هر جور میل شما باشد
(مردم) ساده و بی تکلف، بی شیله پیله، بی افاده
هم اکنون، الان، الساعه، انی بیش نیست که، اندکی پیش، همین حالا
(انگلیس ـ عامیانه ـ به ویژه با اعداد) درست، دقیقا
1- درست همان، عینا 2- با این حال، معهذا، باوجود این، باز هم، باهمه اینها
(عامیانه) مخ کار، چیزی که کاملا به درد می خورد
در همان هنگام، درست همان وقت، همان دم
مخفف: داد، عدالت، دادرسی
درست، درست همین حالا، هم اکنون

معنی just در دیکشنری تخصصی

just
[حقوق] عادل، عادلانه، منصف، منصفانه
[ریاضیات] فقط
[ریاضیات] که مثل حالت قبل است
[ریاضیات] درست مشابه قسمت
[حقوق] جهت مشروع، دلیل موجه
[حقوق] غرامت عادلانه
[حقوق] خسارت عادلانه
[آمار] معادله درست شناسایی شده
[برق و الکترونیک] درست سروقت اصطلاحی در تولید برای شیوه ی کار سازندگان طرف قرار داد به گونه ای که محصولات ( قطعات ) خود را درست در زمان مشخص و قبل از رفتن به خط تولید در اختیار کارخانه قرار دهند تا موجودی همواره در کمترین سطح باشد.
[صنعت] درست به موقع ، تولید به هنگام ، تولید به موقع - سیستمی برای تولید و تحویل واحدهای مورد نیاز، در زمان مورد نیاز و به مقادیر مورد نیاز. عناصر کلیدی در به هنگام بودن عبارتند از حرکت،بیرون کشیدن ، کار استاندارد (با موجودی های استاندارد حین فرآیند) و زمان تکت
[زمین شناسی] شوخی می کنم
[روانپزشکی] کمترین تفاوت محسوس. تفاوت بین دو محرک، که تخت شرایط تجربی بخوبی کنترل شده، به سختی محسوس است. با ...

معنی کلمه just به انگلیسی

just
• joust, battle between two knights on horseback
• fair, equitable; correct; suitable, appropriate, proper; deserved; exact, precise; genuine, real
• at this moment; exactly, precisely; almost; only; barely, scarcely; really
• if you say that something has just happened, you mean that it happened a very short time ago.
• if you say that you are just doing something, you mean that you will finish doing it very soon. if you say that you are just going to do something, you mean that you will do it very soon.
• you can also use just to emphasize that something happens or happened at exactly the moment you are talking about.
• just now means now or a very short time ago.
• you say `just a minute', `just a moment', or `just a second' when you are asking someone to wait for a short time.
• you also use just to indicate that something is not very important, interesting, difficult, or great.
• just is also used to indicate that you are talking about a small part or sample, not the whole of an amount.
• just also indicates that what you are saying is the case, but only to a very small degree.
• you can use just to give emphasis to what you are saying.
• just also means exactly or precisely.
• you can use just with words such as `person' or `thing' to indicate that they are exactly what is needed.
• just is also used in polite requests and interruptions, and to make opinions sound less forceful and more polite.
• you use just about to say that something is so close to a particular level or state that it can be regarded as having reached it.
• someone or something that is just is reasonable and fair.
just a bunch of disks
• several independent hard disks that are not configured according to the raid standard and do not offer the speed or data security of a raid system (computers)
just a minute
...

just را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صابر
در ارتباط با روزمره فکر کنم بهتر بود معنی یکی یا یک رو میداد
...
تنها
zarbno
عدالت
مونا کیان
به تازگی
They just bought a car
آنها به تازگی یک ماشین خریدند
Saba
Just as : درست به محض اینکه
ebi
تازگی ، همین تازگی

صرفاً
میلاد
Synonym: only
علیرضاارفعی
همین حالا
کاربر آبادیس
فقط، تنها
تازه
محبوب
A short time ago
jahanaks.blog.ir
در نوشته ها یا بیان های عامیانه خصوصا در فیلم ها، در اکثر موارد به معنی "واقعا" میباشد.
ایمان حجتی
در برخی متون، به عنوان قید برای تاکید به کار میره و معنی �هرگز� یا �هیچوقت� میده.
after you, we just can't breathe
بعد از تو، ما هرگز نمیتوانیم نفس بکشیم.
صدف
only
به معنی فارسی : فقط
رامین
به تازگ
امین جهانگرد
1-exactly درست
you are just like your father
cup of tea is just what i need right now
یه لیوان چایی درست همون چیزیه که میخوام
just then he appeared behind me
درست در همان لحظه پشتم ظاهر شد
just as درست در همان لحظه که/به محض اینکه
2-الان
wait a minute im just coming یه دقه وایسا میام الان
3-only فقط
he is only a child,it was only a question
simply حالت نوشتاری داره
4-hardly,barely به زور،به سختی
you can just see one mountain in the distance
i just earn enough money to live on
من بزور پول خودم و در میارم
just about=almost=تقریبا
plums are just about ripe
م
صرفا
نوشین
فقط، تنها، یه کم، دقیقا، اخیرا، پیش پای شما، با تلفظ متفاوتdʒʌst به معنای عادل
محدثه فرومدی
همین
the conditional referred to just above = پیش‌گزاره مذکور در همین بالا
f.s
فقط،عادل،تنها
سارا
درست، قطعا
سارا
درست، قطعا
tinabailari
did you hear what the teacher just said
آیا شنیدی اندکی پیش معلم چه گفت؟؟🕳🕳
سروناز
چندی پیش
Reza
I have not got much money just now .
واقعا الان پول زیادی ندارم
محمدرضا ایوبی صانع
به این جمله دقت کنید:
Just think back to your favorite piece of music when you were a boy
اگر just را معادل کافیست بگیرم، معنای جمله سلیس می شود.
سبحان طبسی
فقط (برای تأکيد)
مترجم
به سختی/ با زحمت
Macan
همین حال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی just
کلمه : just
املای فارسی : جاست
اشتباه تایپی : تعسف
عکس just : در گوگل

آیا معنی just مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )