انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 887 100 1

بررسی کلمه juxtaposition

اسم ( noun )
مشتقات: juxtapositional (adj.)
(1) تعریف: the act or an instance of juxtaposing.
مشابه: junction

(2) تعریف: the state of being juxtaposed.
مشابه: junction

- You can see the differences clearly when the images are in juxtaposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما می‌توانید تفاوت را به وضوح زمانی که تصاویر در کنار هم قرار دارند، ببینید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که تصاویر در کنار هم قرار می گیرند، می توانید تفاوت ها را بطور واضح مشاهده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه juxtaposition در جمله های نمونه

1. This juxtaposition of brutal reality and lyrical beauty runs through Park's stories.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اتحاد با واقعیت وحشیانه و زیبایی lyrical از طریق داستان‌های پارک اجرا می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این همبستگی واقعیت وحشیانه و زیبایی وحشیانه از طریق داستان پارک اجرا می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The juxtaposition of their love-making against Bishop Casey performing his sacred duties will do more than shock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]الحاق عشق آن‌ها به اسقف کیسی و انجام وظایف مقدس او بیشتر از شوک انجام خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همبستگی عشق ورزیدن آنها نسبت به اسقف کیسی، انجام وظایف مقدس او، بیش از شوک انجام خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The same uneasy juxtaposition of man and technology is evident if you take the lift in a department store.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر شما آسانسور را در یک فروشگاه بزرگ ببرید، همان مجاورت با هم وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در صورتی که آسانسور را در یک فروشگاه واحد کشف کنید، همجنسگرایانه بودن انسان و تکنولوژی مشابه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The traditional museum disciplines of juxtaposition, analysis and interpretation were reduced to the minimum; experience was paramount.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقررات موزه سنتی اتحاد، تحلیل و تفسیر به حداقل تقلیل یافت؛ تجربه بسیار حائز اهمیت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رشته های سنتی موزه همپوشانی، تجزیه و تحلیل و تفسیر به حداقل کاهش می یابد؛ تجربه فوق العاده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The metaphoric juxtaposition of incongruous thematic material is motivated by the exigencies of the main character's job as a simultaneous interpreter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استفاده از مطالب موضوعی incongruous با توجه به ضرورت شغل اصلی به عنوان مترجم همزمان انگیزه می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همبستگی استعاره ای از مواد موضوعی ناسازگارانه به واسطه ی ضرورت کار اصلی شخصیت به عنوان یک مترجم همزمان مطرح می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Or they might discuss the juxtaposition of certain symbols, or certain strong visual images.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و یا ممکن است در مورد ترکیب برخی از علائم و یا تصاویر قوی بصری بحث کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یا آنها ممکن است درباره همگرایی نمادهای خاص یا برخی تصاویر بصری قوی صحبت کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Training methods involve repeating these combinations until the juxtaposition of foot, hip and shoulder becomes automatic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روش‌های آموزشی شامل تکرار این ترکیبات تا زمانی که پیاده شدن پای، کفل و شانه تبدیل به اتوماتیک شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روش های آموزشی عبارتند از تکرار این ترکیبات تا زمانی که هماهنگی پا، ران و شانه به صورت خودکار می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Organisations involve the juxtaposition of co-operative and competitive processes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان‌ها هم با به‌کارگیری فرایندهای هم‌کاری و هم رقابتی درگیر می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سازمانها شامل همپوشانی فرایندهای همکاری و رقابت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The literal and metaphorical juxtaposition of drama and game is what I want to explore here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترکیب تحت‌اللفظی و استعاری از درام و بازی چیزی است که من می‌خواهم در اینجا کشف کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترکیب مناسبی و استعاری از درام و بازی، چیزی است که من می خواهم در اینجا جستجو کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. One never fully accepts the juxtaposition of the Hemingway - person in his writing with the simple man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از آن‌ها هرگز به طور کامل موافقت شخص همینگوی در هنگام نوشتن با مرد ساده را قبول نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هرگز به طور متقابل فرد همینگویی را در نوشتن خود با مرد ساده به طور کامل قبول نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The wrenching juxtaposition of warm air and cool water shocked me most.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خشکی هوای گرم و آب سرد بیشتر مرا شوکه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انعطاف پذیری هوای گرم و آب سرد، من را بیشتر شگفت زده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. However, some people crave just this sort of juxtaposition.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، برخی از مردم مشتاق چنین sort هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، بعضی از مردم فقط این نوع مقایسه را دوست دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It is the result of the juxtaposition of contrasting colors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این، نتیجه استفاده از رنگ‌های متضاد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نتیجه از همپوشانی رنگ های متضاد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف juxtaposition

مجاورت (اسم)
abutment , proximity , vicinity , presence , neighborhood , adjacency , surroundings , contiguity , propinquity , juxtaposition , vicinage
پهلوی هم گذاری (اسم)
juxtaposition

معنی juxtaposition در دیکشنری تخصصی

juxtaposition
[سینما] الحاق / پیوند - الحاق کردن / پیوند دادن - همجواری
[کامپیوتر] جا دادن اقلام در مجاورت یکدیگر
[ریاضیات] پهلوی هم گذاری، پهلوی هم نهادن، همجواری، کنار هم قرار دادن

معنی کلمه juxtaposition به انگلیسی

juxtaposition
• act of placing side by side (especially in order to compare)
juxtaposition of functions
• relation between two different issues, relation between one thing to another

juxtaposition را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی juxtaposition



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی juxtaposition
کلمه : juxtaposition
املای فارسی : جوختپسیتین
اشتباه تایپی : تعطفشحخسهفهخد
عکس juxtaposition : در گوگل


آیا معنی juxtaposition مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )