برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1352 100 1

Knock down

/ˈnɑːkˈdaʊn/ /nɒkdaʊn/

معنی: گیج کردن، مجزا کردن، با ضربت بزمین کوبیدن، سختزدن
معانی دیگر: 1- (با ضربه) به زمین انداختن، از پای درآوردن 2- (برای سهولت در حمل و نقل) اوراق کردن، قطعه قطعه کردن 3- (در حراج) فروختن، مجزا

بررسی کلمه Knock down

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to make a person or object that had been standing fall to the ground.

- Another player knocked him down on the field.
[ترجمه ترگمان] یک بازیکن دیگر او را به زمین کوبید
[ترجمه گوگل] یکی دیگر از بازیکنان او را در زمین رها کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The dog's tail knocked down the lamp.
[ترجمه ترگمان] دم سگ چراغ را خاموش کرد
[ترجمه گوگل] دم سگ لامپ را لمس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Knock down در جمله های نمونه

1. She does not want to knock down his self - esteem .
[ترجمه ترگمان] اون نمی خواد عزت نفسش رو کم کنه
[ترجمه گوگل]او نمیتواند اعتماد به نفس خود را از دست بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Knock down the machine before shipping.
[ترجمه ترگمان]قبل از بارگیری دستگاه رو هم بزن به چاک
[ترجمه گوگل]قبل از حمل کالا را از دست ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We'll have more space if we knock down the adjoining wall .
[ترجمه ترگمان]اگر به دیوار مجاور برویم، فضای بیشتری خواهیم داشت
[ترجمه گوگل]اگر دیوار مجاور را بکشیم فضای بیشتری خواهیم داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He skyrocketed into the room and knock down a chair.
[ترجمه ترگمان]به سرعت وارد اتاق شد و یک صندلی را به زمین کوبید
[ترجمه گوگل]او به اتاق ختم شد و صندلی را بریده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Knock down

گیج کردن (فعل)
fluster , confuse , incommode , stun , addle , knock down , confound , distract , befuddle , stupefy , astonish , flummox , daze , flabbergast , bewilder , perplex , befog , besot , bemuse , muddle , fuzz , fox , petrify , fuddle , obfuscate , stump
مجزا کردن (فعل)
knock down , divide , separate , segregate , decollate , isolate , disassemble , insulate , disassociate , draw off , excide , seclude
با ضربت بزمین کوبیدن (فعل)
knock down
سختزدن (فعل)
knock down , wallop

معنی کلمه Knock down به انگلیسی

knock down
• cause to fall over; defeat

Knock down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
چیزی یا کسي را (با ضربه) به زمین انداختن،خراب کردن، خرابکاری کردن.
Mehdi Karimi
در مورد ساختمان و امثال آن:
خراب کردن، تخریب و از بین بردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی knock down
کلمه : knock down
املای فارسی : ناک دون
اشتباه تایپی : ندخزن یخصد
عکس knock down : در گوگل

آیا معنی Knock down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )