برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1325 100 1

kick about


فوتبالی که بدون قانون بازی میکنند، فوتبال هردمبیل

واژه kick about در جمله های نمونه

1. He has been kicking about Europe for years.
[ترجمه ترگمان]سال‌ها است که در حال لگد زدن به اروپا است
[ترجمه گوگل]او برای سالها لگد زدن در مورد اروپا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I found this book kicking about upstairs; is it yours?
[ترجمه ترگمان]من این کتاب را در طبقه بالا پیدا کردم، آن مال شماست؟
[ترجمه گوگل]من این کتاب را در مورد طبقه بالا پیدا کردم؛ آیا مال شماست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He kicked about in five companies in one year.
[ترجمه ترگمان]او پنج شرکت را در یک سال آغاز کرد
[ترجمه گوگل]او در یک سال در پنج شرکت لگد زده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When I opened the door, I found an old suitcase kicking about on the floor.
[ترجمه ترگمان]وقتی در را باز کردم، یک چمدان کهنه را روی زمین گذاشتم
[ترجمه گوگل]وقتی درب را باز کردم، یک چمدان قدیمی را روی زمین گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه kick about به انگلیسی

kick about
• wander about aimlessly, loiter

kick about را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید محمود حسینی
بحث کردن
باخشونت رفتارکردن با2-پرسه زدن،ازجایی به جایی رفتن3-خودمانی بحث وشورکردن4-دربوته ی فراموشی افتادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی kick about
کلمه : kick about
املای فارسی : کیک اباوت
اشتباه تایپی : نهزن شذخعف
عکس kick about : در گوگل

آیا معنی kick about مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )