انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1015 100 1

killer

تلفظ killer
تلفظ killer به آمریکایی/ˈkɪlər/ تلفظ killer به انگلیسی/ˈkɪlə/

معنی: قاتل، کشنده، خونی، مخرب زندگی
معانی دیگر: (انسان یا جانور) کشنده، درنده، آدمکش، (خودمانی) شاق، تباهگر، صعب، طاقت فرسا، جانگیر، (خودمانی ـ شخصی یا چیز) موفق، بسیار خوب، معرکه، محشر، رجوع شود به: killer whale

بررسی کلمه killer

اسم ( noun )
• : تعریف: someone or something that kills.

- Cigarette smoking is a killer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیگار کشیدن یه قاتله
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیگار کشیدن یک قاتل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه killer در جمله های نمونه

1. killer frost
ترجمه شبحام،سبحام،سرمای محصول کش

2. a killer frost
ترجمه سرمای کشنده (محصولات)

3. a killer shark
ترجمه کوسه‌ی آدمکش

4. the killer was devoid of pitty
ترجمه قاتل بویی از رحم و مروت نبرده بود.

5. a ferocious killer
ترجمه قاتل ددمنش

6. a hired killer
ترجمه آدمکش مزدور

7. a serial killer
ترجمه آدمکش چندباره

8. the parents forgave the killer of their son
ترجمه والدین قاتل فرزندشان را بخشیدند.

9. the show was a killer
ترجمه نمایش معرکه بود.

10. this job is a killer
ترجمه این شغل کشنده است.

11. colon cancer is a silent killer
ترجمه سرطان روده‌ی بزرگ بی‌خبر انسان را می‌کشد.

12. she easily detected the real killer
ترجمه او قاتل حقیقی را به آسانی شناسایی کرد.

13. in the courtroom, she fingered her own brother as the killer
ترجمه در دادگاه با اشاره‌ی انگشت برادر خود را به عنوان قاتل معرفی کرد.

14. Devil killer body, a large wavy golden hair shine, slender legs wearing a yellow goose miniskirts, show figure of the perfect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدن قاتل شیطان که موهای مجعد طلایی و پاهای باریک دارد و یک غاز زرد رنگ به تن دارد، اندام او را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدن قاتل شیطان، درخشش موهای طلایی بزرگ، پاهای باریک و مینیسکریس زرد زرد، نشان می دهد شکل کامل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Detectives believe that the victim knew his killer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارآگاه‌ها باور دارن که قربانی قاتل رو می‌شناخته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارآگاهان معتقدند که قربانی قاتل او را می شناسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The police are still hunting the killer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس هنوز داره قاتل رو شکار میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس هنوز قاتل را شکار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Police believe the killer punched her to death with his bare hands.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس فکر می کنه قاتل با دست خالی با مشت بهش مشت زده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس معتقد است که قاتل او را با دست های ناپاکش به قتل رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The police have warned the public that the killer could strike again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس به مردم هشدار داده‌است که قاتل می‌تواند دوباره حمله کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس به مردم هشدار داده است که قاتل می تواند مجددا حمله کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Neighbours described the killer as "just a regular guy".
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همسایه‌هایی این قاتل را \"فقط یک آدم معمولی\" توصیف می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همسایگان قاتل را 'فقط یک مرد معمولی' توصیف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The killer confessed that he often drugged his victims before he killed them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قاتل اعتراف کرده که اغلب قبل از اینکه اونا رو بکشه بهش مواد مخدر می‌داده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قاتل اعتراف کرد که او اغلب قربانیان خود را پیش از آنکه آنها را بکشد، مواد مخدر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف killer

قاتل (اسم)
bane , assassin , killer , murderer , slayer , thug , cutthroat , manslayer
کشنده (اسم)
killer , plotter , drag man , puller , sorbent , tracker
خونی (اسم)
fiend , killer , murderer , cutthroat , villain , cannibal , miscreant , misdoer
مخرب زندگی (اسم)
killer

معنی عبارات مرتبط با killer به فارسی

شبحام، سبحام، سرمای محصول کش
ماهواره ی کشنده (که برای نابود کردن ماهواره های دشمن درست شده است)
(جانورشناسی) وال کشنده (دلفین درشت به رنگ سیاه یا خاکستری که خوراکش ماهی و نهنگ و غیره است: orcinus orca)
(جانور شناسی) مور گاوکش (dasymutilla occidentalis - بومی جنوب و جنوب غربی ایالات متحده - مادینه ی آن نیش دردآوری دارد)
تپانچه ویژه برای بی زجرکشتن جانوران، تپانچه راحت کشی
(قدیمی - خودمانی) مرد محبوب زنان، مرد خوش قیافه و گیرا، خانم قرزن، مردیکه زنها را باسانی شیفته خود می سازد
داروی درد کش
وقت تلف کن، وقت کش

معنی کلمه killer به انگلیسی

killer
• murderer, one who kills, butcher
• a killer is a person who has killed someone.
• you can refer to anything that causes death as a killer.
killer bees
• type of flying insect, aggressive breed of honeybee; (finance) nickname for bankers that advise companies on how to protect themselves against hostile takeovers
killer instinct
• murderous urge, urge to kill
• a killer instinct is a great determination to get what you want, even though it might involve causing harm to other people.
killer whale
• type of predatory toothed whale that attacks dolphins and other whales (extremely intelligent and easy to train in captivity)
• a killer whale is a black and white whale that usually hunts in packs and eats large fish and seals.
brand someone as a killer
• condemn someone as murderer
contract killer
• one who is hired and paid for killing another person, hit man
giant killer
• person or team that that defeats a stronger opponent
• in sport, you can refer to a weak, unknown team as giant killers when they beat a strong, well-known team.
lady killer
• don juan, womanizer, man who courts a large number of women (often treating them disrespectfully)
serial killer
• person who commits a sequence of murders using similar methods and often chooses his victims according to a specific set of criteria
weed killer
• type of chemical agent used to destroy weeds

killer را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی killer

احسان جهروتی ٢١:٤٩ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
informal: very attractive, good, impressive etc
خفن
|

پیشنهاد شما درباره معنی killer



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی killer
کلمه : killer
املای فارسی : کشنده
اشتباه تایپی : نهممثق
عکس killer : در گوگل


آیا معنی killer مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )